دراویش گنابادی

اردیبهشت ۱۴

للحق

طرح نوشت : وهابیت، بهائیت، حجتیه، گنابادی ها و الخ … باور کنید که خطر دو فرقه آخر، از آغازین شان مضاعف است … یعنی که تکلیف ما با وهابیت و بهائیت، اظهر من الشمس است لکن پردازش موجودات ظاهر فریب داخلی، بسی صعب و سخت آلود است. یاری ام کنید. با قلم هاتان … با تفکرتان … زبان تان … در پرده افکنی از این موالید سخیف … آیا یاری کننده ای هست؟ این جا را هم بخوانید.

پانوشت : این پست تقدیم به دو تن! اولی ” عکاس مسلمان ” و دومی ” نارنجک ” که پرونده ی مختومه اش را دوباره مفتوحه کردند… یعنی که توهین به آقای پرسه در مه ، حالا حالاها تاوان دارد!!

کاملا بی ربط : زلال که باشی، سنگ های درون ات را پیدا می کنند و بر می دارند و نشانه می روند به سوی خودت!

۲۳۴ نظر

  1. هور

    تشکر فراوان بسیار عالی

    خدا قوت

    سلامتیشون صلوات

  2. منتظر-1

    سلام به سایت دوئل و باز خسته نباشید.من زیاد اهل اینترنت نیستم ولی واقعا هر وقت میام به نت سر بزنم حتما به اینجا سر میزنم .اینبار هم ممنون از زحاتتون که بوی درد دین میده

  3. ناصر

    سلام
    امان از فتنه های آخرالزمان
    تا صبح…

  4. عمار

    عجب!!!
    راستی قضیه خانقاه که جمعه ها مراسم دارند هم یه چیزی تو مایه های همین فرقه اس؟؟

    • میثم محمد حسنی

      کدوم خانقاه … یکی دیدم توی پارک شهر … اون مال گنابادی ها نیست …

      • بسم رب الحسین
        سلام خدا برمجاهدان راه حق

        من اومدم همین سوال رو بپرسم دیدم جواب دادید…امشب هم جمع میشن تو پارک شهر…اینا کیه هستند؟!
        اون چادر رنگی خانومهاشون منو کشته!!!!

  5. ناصر

    راستی پست خلیج فارس رو اصلاح کردید؟؟؟
    این جوری بهتر شد
    قبول دارید که؟؟؟؟؟؟؟

  6. سید سجاد

    سلام
    اگه میشه درباره ی این فرقه ها بیشتر توضیح بدهید تا بیشتر روشن تر بشیم.
    یاعلی

  7. سلام خدا قوت با طرحی ویژه سال ۱۳۹۱ به روز هستیم

  8. سید سجاد

    اهااااای آقای میثم محمد حسنی . . . . .

    میدونستید که این خیلی نامردیه که اولین نظر رو بنویسی و اولین نفر نوشته نشه ؟؟ این بار دوم بوداااا

  9. رضا

    من خودم بچه گنابادم. تو خود گناباد میشه گفت کسی صوفی نیست. افراد این فرقه تو شهر بیدخت از شهرستان گناباد هستند.
    شما نوشتید: طرح نوشت : وهابیت، بهائیت، حجتیه، گنابادی ها و الخ
    گنابادی که یه فرقه نیست! لطفاً اصلاح کنید. حتی بیدختی هم درست نیست. صوفی های بیدخت گناباد. در ضاله بودنش هم شکی نیست ولی اینکه اسم شهر ما بشه اسم یه فرقه ضاله خیلی مشکل هست.
    با تشکر!

    • میثم محمد حسنی

      بله … حق با شماست … باید متمایز کرد فرقه گنابادی رو با مردم خوب گناباد … عذرخواهی می کنم …

  10. رضا

    اینجا هم مطالب خوبی در رابطه با این فرقه هست:
    http://gonabadonline.com/index.php?option=com_content&view=article&id=245:1391-02-08-11-24-09&catid=42:maghalat

  11. خاتم گرافیک

    سلام
    ممنون از طرحتون
    توی بروجرد که چند سال پیش خانقاهشون تخریب شد روحانی هایی که تو اینکار دخیل بودند خیلی اذیت و آزار شدند .
    خدا ازشون نگذره….
    یا علی

    • گمنام

      آره
      روز تخریب ما اونجا بودیم اصن یه وضعی بود
      یه پسره سید رو اونجا زدن

  12. کیوان

    یه بار نمیدونم یه کلیپ دیدم که آقای رائفی پور تو دانشگاهمون گذاشت و . نمیدونم اینا بودن یا نه ولی هد میزدند و آقای رائفی پور هم میگفت کسایی که این فرقه ها رو درست میکنن میبینن نمیشه مثل – شیطان پرست های خارج که راک میخونن و هد میزنن اجرا کنن به صورت یکم حد پایین تر تو کشور مااجرا میکنن . کلیپش رو هم گذاشت مقایسه کردیم . خیلی باحال بود . راستی مجموعه دوم دلصدا کی میاد ؟

  13. اطراف ما نیز دراویش هستند لکن خوش تیپ تر از این بنده خدا که در تصویر می بینیم و البته بسیار خزنده فعالیت می کنند.
    وهابیت هم که خدا ریشه کن نماید اساسش را که در منطقه ما با برانگیختن احساسات عربی بسیاری از جوانان و نوجوانان را منحرف نموده، از این بابت است که خواهش می کنم دوستان در نظرات به قوم یا نژاد خاصی اهانت نکنند. در ایام فاطمیه بسیار دیدم که از جنبه قومی به قاتلین ملعون حضرت پرداخته شده این صحیح نیست و صحصح هم نیست بیش از این ابعاد این مسئله را بشکافم.

    “ای داد” عزیز ذیل آخرین نظرتان در پست قبل دوئل، دوباره مطلبی نوشته ام برای شما مطالعه بفرمایید.

    بزرگواران محترم اهل دوئل:
    ضمن احترام به همه دوستان دوئلی که از بنده السابقون ترند و لابد مقرب تر، باید عرض کنم گاهی بعضی نظرات بسیار مطلق ابراز می شوند باید جوانب را سنجید و بعد نظر داد تا نشویم مصداق: آنکس که نداند و نداند که نداند در … خیلی زود نسبت به هم قضاوت می کنیم. کوکتل مولوتف مطلبی راجع به قضاوت عجولانه نوشته است، مختصر و مفید پیشنهاد می کنم مطالعه بفرمایید.

    جناب میثم عزیز
    پوزش از اینکه کمی این کامنت را تیریبون کردم. اگر احساس کردید نیاز نیست عمومی بشود عمومی نفرمایید.

    • میثم محمد حسنی

      البته که دراویش این روزها خوش تیپ تر شده اند …

    • نظر شما را خواندم
      Rotary Furnace of Cast Iron
      حدودا ۱۳۰۰ تا ۱۴۰۰ درجه است، برای حالت ۲ تن.
      و مشعلی بین ۱۰۰۰ تا ۱۴۰۰ کیلوکالری بر ساعت برایش در نظر گرفته میشود!!!
      کوره دوار با کوره بوته ای و پیشگرم و زینتر و تاندیش فرق دارد!!!!
      از اینها بگذریم، برویم سر جان کلام:
      انصافا همان شما هم توجه نکردید، بحث را به الهیات کشاندید!! مگه من گفتم با حدیث پیامبر مخالفم یا نمیدانم که برایم شان کارگر را مثال میزنید!!! بحثم بفرما و بنشین و بتمرگ بود!! کرامت هایی ما نابود میشود!!
      آقای حسنی هم که وقتی بحث دانشکده فنی مهندسی و قانون کار را پیش کشیدم، “مهندس” خطابم کرد، انگار عقده شنیدن چیزی را دارم که همچین چیز گلوگیری هم نیست که به فرموده دکتر علی شریعتی: زیر تک تک این قراردادهای ننگین را ما دکتر ها و مهندس ها امضا کرده ایم!!!
      این جماعت مهندسی “تافته جدا بافته” نیست که تیکه پذیر دوستان شود، بلکه جماعت جدا افتاده ای است
      حرف یک کلام بود جدا افتادن خیل ای از فارغ التجصیلان دانشکده فنی از جمع انقلاب و بار سفر بستن!! و عدم تلاش دوستان برای برگرداندن آنها… روحیه ها ضعیف، افسرده، عصبی
      زمانی بود که سالی چند بار اعلان پذیرش نیروی مهندسی برای جنوب کشور میشد (سالهای ۸۴ و ۸۵)
      در این اوج شکوفایی صنعت -به نقل از آقای احمدی نژاد- تنها یکبار پذیرش برای جنوب انجام شد
      تک تک میتوانم فارغ التحصیلان با شرایط نخبگی را اسم بیاورم که حتی حاضرند در شرایط بد آب و هوایی جنوب کار کنند، همان جایی که زمانی عده ای گزینه اخرشان برای کار بود اما اکنون گزینه اول و آخر است!!!
      چه خیل ای ماه ها است ثبت نام کرده اند اینجا، جایی که فقط نخبگان امکان ثبت نام دارند!! اما کو خبری؟ کجاست فراخوانی برای مصاحبه ای؟
      http://eservice.mop.ir/
      همین کرامت های له شده برایمان بماند، خدا را شکر
      ما همان یک “مهندس” ای که اینجا خطاب شدیم برایمان بس بود
      پس سخن کوتاه باید والسلام

  14. چند وقت پیش، فاطمیه اول، از ایستگاه مترو امام، به سمت ۱۵ خرداد میرفتم، یک لحظه محیط عوض شد!!! دیدم خانمهایی با چادرهای گل گلی، با چهره ای آرایش دار وظاهری عجیب، در آمد و شد هستند!! فکر کردم دید برزخیم مثه مرحوم قاضی ناگهانی باز شده و دارم حوری میبینم!!! البته از آنجایی که به فرموده علامه طبابایی واقف بودم که اگر حتی فرشته هم بر شما نمایان شد، به آن توجه نکنید و تنها به خدا متوجه باشید، لذا حتی کم محلی شان هم کردم!!! چند قدم که رفتم کلی هم آقای سیبیلو دیدم… گفتم شاید غلمان های ۲۰۷ i اینطور هستند!! بگذریم…. بعد منی که مبهوت شده بودم، دیدم ماشینی را، با یک عدد این آقا:
    http://www.hoo-121.net/images/MajzubAliPic.jpg
    http://s2.picofile.com/file/7241442789/Majzob_26_.jpg
    http://sites.google.com/site/msm212020/tabande2.jpg
    برای همه با طمانینه دست تکان میداد!! اتفاقا با من چشم در چشم هم شد!! توفیقی شد!!! :D یک خانومی هم که با همسرش میان خیل جمعیت بود با چادر گلی گلی، به او از دور میگفت: هی جان، ای جان، قربونت برم!!!
    منم کف بر شده بودم!! ما ازین چیزهای ندیده بودیم!! تازه خودمان هم هرچقدر زور هم بزنیم نصف سیبیل هستیم!!! از دیدن این همه مردانگی که بر لب های دیگران آویزان بود و خودمان نداشتیم خجالت کشیدیم!!!
    بالا خره فهمیدیم بزرگشان مرده!! و صحبت از سوتی ای روزنامه اطلاعات بوده!!!

    • جناب ای داد!
      مردانگی؟! آنها فقط……!! (معذورم از ادامه دادنش!) فقط همین بس که هر چی غیرت است، کشیدن بالا و تفش کردن بیرون!
      “یک خانومی هم که با همسرش میان خیل جمعیت بود با چادر گلی گلی، به او از دور میگفت: هی جان، ای جان، قربونت برم”
      ” با همسرش”!!!!!!!!!!! چه دل خوشی دارید شما؛ جناب ای داد!
      همسر، زن، دختر، ناموس، غیرت… این واژه ها اصلا براشون معنا نداره!!! اصلا تو قماش این ها مرد مالکیتی نسبت به زنش نداره!!! زن هاشون هم که دیگه هیچی! وقتی قراره به وادی طریقت پا بذارند، قبلش باید خیلی کارها کرده باشند… تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل!
      با شعار ” خاموش باش، زهر نوش و سِر پوش باش” هر کار حرام و خلافی را به دستور قطبشان یا شیخ المشایخ شان، باید انجام دهند! نمی دانید چه خبر هست در این وادی! قلم از نوشتنشون شرم داره!
      قبلا گفتم، باز هم میگم دوستان میتونن از غرفه کیهان تو نمایشگاه، کتاب “طریقت تزویر” رو تهیه کنند، جامع و کامل و مستند و حسن مهمش داستان وار بودنه کتابه که نشون داده ماهیت این دراویش را! فقط حتما کنا ر دستتون یک قرص آرام بخش بگذارید چون حتما لازمتون میشه! به خصوص آقایون!

      • .
        سلام رفیق

        ببین اینا همون هایی هستن که کله شون اسمش “نظامِ ِ” ؟!

        و دخترهاشون رو میفرستن کرمانشاه؟

        “سید” راجع بهشون میگفت…
        تو کرج چند نفر از دختراشون که شیعه مونده بودن به هیات الرضا(ع) پناهنده شده بودن…

      • :(
        بی تاب جان مزاح بودا
        اتفاقا همونجااز یکیشون که پرسیدم اینجا چه خبره و داشت برام با آب و تاب تعریف میکرد که کی مرده…..
        همون لحظه میخواسم بگم!!! چقده مفت دل میبندید!! یکی مثه آقای بهجت بود، باز یه چیزی

    • “ای داد” عزیز! وبگاهتان راه نمی دهد… گویا مجوز می خواهد و یا ما جزء وندور لیستش نیستیم!!!!
      لطفاً ایمیل تان را برایم بفرستید البت اگر مایلید!

  15. عالیه مطالبتون
    مخصوصا اون قسمت ” کاملا بی ریط ”
    شما جزء همسنگران پنجره باز شدید
    خوشحال میشم که پنجره باز هم جزء دوستان دوئل باشه ..

  16. دوست و همکار گرافیکی عزیز با تمامی احترامی که برات دارم ولی شما داری به ما توهین میکنی این فرقه در بیدخت است و در خود گناباد اصلا دیده نمیشه !!!
    امیدوارم درست بشه !!! منتظرم !

  17. یکی واسه این بنده خدا یه تیغی،موزری،ماشین ریش تراشی چیزی بخره….
    شاید بنده خدا پول نداره…

  18. ح

    همه را به یک چوب نزن برادر میثم
    ضمناً طرح ضعیف است. از طرح نمی شود مفهوم را استنباط کرد.

  19. سلام
    چه چیزهایی میبینه آدم ، چه قیافه هایی !!!
    چقدر سیبیلللللللللللللللللللللللللل !!!
    ………..
    واقعا با جناب محمد حسنی موافقم ، خطر اینان بیشتر از امثال وهابیت و بهائیت نباشد ، کمتر نیست .

    • میثم محمد حسنی

      البته به ادامه سبیل دقت کنید که تا کجا رفته … باورم هست که اکثر دراویش از ظاهر متشرع برای مقصد دیگه ای سود می برند …

  20. بی طرف

    آقا یک سوال این حجتیه ای های بدبخت چه بدی به تو کردن اینتور باشون لج افتادی؟!؟! خداییش با دلیل ومنطق بگو!

    • ناشناس

      از این سوختن که اسلام رو دارن به شکل درستش نشون مردم میدن ولی این جماعت بی عقل توی چاه سیاه گمراهی دست و پا میزنن و میگن فرقه فرقه .فعلا که این سلسله جلیله بی اعتنا به همه مثل همیشه با توجه به خدا و ائمه داره کار میکنه .
      فکر کنید ای جماعت فکر……………

  21. بی طرف

    البته مشخصه دستور از بالاست وگرنه اینطوری با هم فعال نمیشدین…!

  22. اگر بگم که همانقدر که از اولی و دومی و سومی ملعون بیزارم از این جماعت درویش هم متنفرم، اصلا دروغ نگفتم! دلم برای امامم می سوزد که در دوران خودش آنطور با او رفتار کردند، دراین دوران هم اینگونه! که یک عده انسان نما که حتی حیوان هم در برابرشان صدبرابر شرف دارد، به اسم او دکان زده اند و هر کثافت کاری که دلشان می خواهد می کنند! به خدا صد رحمت به بهایی ها! صد رحمت!! هیچ فرقی هم بینشون نیست،از هر فرقه و سلسله ای هم که می خوان باشن.
    همشون هم حرف مفت می زنند که به ائمه وصل میشه فرقه و سلسه هاشون. نمونه مهم و اصلی شون ام السلاسل یا همان سلسله معروفیه که از اساس جاری شدن فرقه شون از امام رضا علیه السلام به دست معروف کرخی، یک دروغ تاریخی محضه! خیلی راحت قابل اثبات!
    به دنبال اون فرقه های نعمت اللهیه و نورخشیه، کوثریه، شمسیه، صفی علی شاهیه، ذهبیه، اغتشاشیه، قادریه… از بیخ و بن هیچ ربطی به ائمه ندارند و فقط به فکر خواسته ها پلیدحیوانی شون هستن! و خیلی طربقت های دیگر مثل خاکساریه و …
    متأسفانه توی تهران هم کم نیستند!
    و از همه بیشتر اسم هاشون آتیش میزنه دل آدم رو!
    عار ف علی شاه، طاهر علی شاه، نادم علی شاه و احسان علی شاه و هزارن انسان نمایی که اسم مبارک علی رو برای خودشون میذارن اما…

  23. دانلود مستندی در مورد دراویش گنابادی
    بسیار جالب
    http://amin-davari.blogfa.com/
    دانلود کنید

    • میثم محمد حسنی

      آفرین … کار قشنگی بود … بچه ها لطفا بیش تر منبع معرفی کنن برای کسانی که در جریان نیستند …

  24. وحــید

    نیاز به معرفی و توضیح بیشتری داره…لطفا آقا میثم

  25. بسم الله

    کاخ نشین باشی یا کوخ نشین فرقی ندارد!

    http://shahidekhoy.blogfa.com/post/52

  26. محمد مقیمى

    میثم جان ، این روزها آنقدر از همه چیز متنفر شده ام که دراویش یا صهیونیست برایم فرقى نمیکند ، اینقدر خون دل خوردم و به جایش فحش شنیدم که تا آخر عمر کفایتم میکند … سخت است ، خیلى سخت است که بین این همه فریاد بزنى و هیچکس صدایت را نشود ، به خدا خیلى سخت است که ببینى دسته دسته دارند از کنارت میگذرند و کسى نمیگوید خرت به چند و از آن طرف دیگرى را روى سر میگذراند و حلوا حلوا میکنند براى هیچ !!! … الحمدالله رب العالمین که من نه از کسى طلبى دارم و نه به کسى غیر از خدا بدهکارم ، آمدم که اگرچه سخت است به خودم ثابت کنم که هوا اینجا همیشه بهارى نیست ، حال به همه اینها درد غریب غربت و حال خراب خودم را هم اضافه کن … التماس دعا عزیز دل .

    • میثم محمد حسنی

      محمد جان … غالبا به یادت هستم … توکل کن و دندان صبر روی جگر بگذار عزیزم … به هر حال شیخ نشینی و کویت نوردی! دردسر هم دارد …

      • محمد مقیمى

        از ضعف به هر جا که نشستیم وطن شد،از گریه به هر سو که گذشتیم چمن شد،هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت،آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد … یا رب ، التماس دعا .

  27. سلام و رحمت خدا بر شما.
    جناب محمد حسنی توفیق همکاری با شما را در یک یادواره شهدا داشتم !
    چه ارتباط لطیفی بین هنرمندیِ شما و این دغدغه ی مذکور برقرار شده.
    موفق باشید.

  28. کریمه

    خدا خیرتون بده خیلی استفاده کردم
    سیبیلش جلو چشاشو گرفته واسه همین نمیفهمه کجا داره میره…خدا هدایتمون کنه.

  29. متین

    سلام.این نورعلی تابندس؟من متوجه نشدم.اینکه روی شونه ی راستشه چیه؟میشه لطفایکی واسم توضیح بده؟جریان لباسی که تنشه چیه؟من فقط با عبادیده بودمش

  30. کریمه

    کاملا بی ربط :…نشانه می روند به سوی خودت ..تازلال تر شوی للحق!

  31. رضا

    بازم میگم اگه میشه لظف کنید اون قسمت نوشته تون “گنابادی” رو اصلاح کنید. من اگه جای شما بودم تا حالا اصلاح کرده بودم. با این کارتون علاوه بر اینکه مانع پیشرفت شهر گناباد میشیین یه جور تلقین می کنید که گتاباد و گنابادی یعنی صوفی! فارغ از اینکه اینجا بازدید زیادی هم داره و میشه از بد بدتر

  32. گل نسترن

    طرح بامزه ای شده…طبیعی و خوب…ممنون. در مورد موضوع هم باید به خدا پناه برد که خودمان به دام اینها نیفتیم خدای نکرده…در واقع انشالله آخر عاقبت به خیر بشیم…

  33. خودم

    به این بدبختها دیگه چه کار دارید.شما عادت کردید به همه ملت ایران که مثل شما نباشند گیربدید.دلیلشم مشخصه ………

  34. حاجی این فرقه اسمشان دراویش گنابادیه؟
    یا به این اسم معروف شدند

    چون اگه میشه توی توضیحات با مردم گناباد تفیک بشن
    گنابادی نیستم ولی همه جا هر فرقه ای هست و خوب نیست این هم وطنای خوبمون رنجیده بشن

  35. امیر

    بقیه هم گفتن این یک توهین به گناباد ! ما ازت راضی نیستیم ! این فرقه مربوط به بیدخته و اصلا در گناباد دیده نمیشه !!! فهمیدی؟! خلاصه بگم راضی نیستیم!

    • میثم محمد حسنی

      آقا ما که بالای طرح هم نوشتیم دراویش گنابادی … ننوشتیم مردم گناباد … ابتدای کامنت ها هم عذرخواهی کردیم و یادآور هم شدیم که حساب مردم گناباد با این جماعت کج فکر سواست … چقدر خوب که امشب مردم گناباد همگی قصد دوئل کرده اند …

  36. دست حق پشت و پناهت باشه للحق طرحت زیبا بود منم مستند زیاد دستم رسیده جدید در باره این فرقه
    چون اجازه پخششو ندارم نمیتونم ارائه بدم. خدا حفظت کنه.

  37. هی وا

    سلام
    جهت مطالعه بیشتر در این زمینه:
    ۱-تاریخ تصوف. عباسعلی عمید زنجانی
    ۲-عرفان و تصوف. داود الهامی
    ۳-در کوی صوفیان. سید تقی واحدی صالح علیشاه
    ۴-آن سوی صوفیگری. احمد باقریان ساروی
    ۵-فرقه صوفیان. سید محمد محدث
    ۶-رویشگاه تصوف. سید محمد حسین فقیه ایمانی
    ۷-نگرشی دیگر بر تصوف. شهاب الدین کاکویی
    ۸-جلوه حق. آیت الله العظمی مکارم شیرازی
    ۹-مناظرات و مکاتبات. محمد مردانی
    ۱۰-رهبران ضلالت. امیر علی مستوفیان
    ۱۱-عارف وصوفی چه می گویند؟میرزا جواد تهرانی

  38. سلام
    این یارو چه خوشگله..!!

  39. خدا قوت…

  40. پرویز

    سلام چند سال پیش این به قول خودشون علی اللهی ها(نعوذبالله) تو قم سرو صدا کرده بودن که پلیس و مردم جلوشون و گرفتن( البته با یک روز درگیری) خودشون و ساختمونشونو بالکل محلشون رو آوردن پایین و الان پارکینگ حرم محسوب میشه.
    خدا لعنتشون کنه…

  41. میشه چنتا منبع برای شناخت اینا معرفی کنید من اصلا نمیشناسمشون

    • میثم محمد حسنی

      به طرح نوشت دقت کنید تاریخچه کامل این جماعت هست …

    • هی وا

      زهد بدون علم ،خصیصه خبیثه دراویش
      adyannews.com/124/3342-news.html
      دراویش چه می گویند؟
      sajedinia.parsiblog.com”rslj
      تحقیق و تفحص کامل در مورد فرقه دراویش گنابادی
      erfan90.persianblog.ir/post/180

  42. زهرا

    سلام.
    کاملا بی ربط: یک زمانی مطلبی گذاشته بودید در راستای مثلا نقد شهردار تهران. و شاهد مثال را تابلوهای اسامی کوچه هایی قرار داده بودیدکه در آنها پسوند شهید حذف شده بود. بماند که آنها مربوط به یک منطقه ویک محله از ۲۳ محله ی تهران بزرگ بود و اصلا این تصمیمات با شهردار اون منطقه هست. ومن بعد از آن هرجا که رفتم به تابلوها دقت کردم و شخصا هیچ نمونه ای را ندیدم. گذشت و گذشت ، باران آمد، سیل آمد متروها بسته شد و آن بساط پیش آمد و آن عملکرد شهرداری که حتی امام جمعه ی محترم تهران را به تحسین واداشت. و وب سایت شما دراین میان چه کرد؟ هیچ. آیا فقط کارهای انتقادی ( دربعضی موارد بخوانید تخریبی ) انجام می دهید؟ و وظیفه ای برای تمجید حس نمی کنید؟ یا اصلا دراهداف این سایتتان تمجید و تحسین وجود ندارد؟اگر اینگونه است که خب حرفی نیست. ولی اگر غیر از این است پس کلاهتان را قاضی کنید.
    متشکرم.

    • میثم محمد حسنی

      دست حضرت قالی باف درد نکند … لکن شما نماینده ایشون هستید این جا؟ خیلی مرتبه شده که قصد کردم تشکری کنم از حضرت فوق الذکر اما حرکت بد دیگه ای از ایشان یا ارگان تحت زعامت شون، حالم رو خراب کرده … نمونه اش همین تیتر یک شهرداری در دو روز پیش … که در حمایت قاطع از جبهه متحد کار شد … پول مردم و تبلیغات جناحی؟

      • من نسبت به این بنده خدا “خنثی پلاس” هستم… مثه زمان شهردار بودن مرد الگوهای بین المللی، آقا احمدی نژاد که البته به او “پلاس” بودم :D
        اما خانم زهرا، اینکه تعریف نمیشود…. قرار نیست همه تعریف کنند.. حالا یکی به دل یکی نیس!!! قالی جان هم به دل دوئل جان نیس :D
        اما در کل
        ههمین چهارشنبه یا ۵ شنبه، شبکه ۳ یک مستندی کاملا با دید مثبت از همین وقایع و توان شهرداری با چند تصویر ازیشان در حال کار در هنگامه سیل نشان داد…. و توان بالای شهرداری تهران در حال حاضر، و اینکه اگر این اتفاق جای حالا در چند سال گذشته می بود، چه بلاهایی در کمین بود…
        تریپ انتخاباتی هم بود :) ما که نیشمان هنگام تماشا باز بود
        اما در کل دمشان گرم در این جریانات
        رپورتاژی بودا :D

      • زهرا

        مایلم بدانید که من نه نماینده ی ایشون هستم ونه طرفدارشون.وصحبت هم سر افراد نیست. صحبت مملکت اسلامی ایران است. که تابه حال درذهن مردم هم متاسفانه دراین جورمسائل بی لیاقتی ها و عملکردهای ضعیف مسئولین درذهن مانده که نسری شان می دهند به کل نظام.خب وقتی درزمانی چنین عملکرد خوب ومناسبی ازمسئولی دیده می شود تمجید ونمایش آن باعث سربلندی کل نظام است .درضمن کم پیدامی شوند افرادی که هیچ نقطه تاریکی درکارنامه شان نباشد. واگربنا باشد در بیان نقاط + به بهانه ی عملکرد منفی ای که به دلیل مبارزه با نظام هم نبوده ،ازبیان نکات + افراد چشم پوشید که دیگرجایی برای پیشرفت باقی نمی ماند. صحبت دراین باب زیاد است فقط چند سطری ازبیانات رهبری عزیز را درج می کنم ، امید که روشنگررهمان باشد:

        صحبتهای ایشان درنماز جمعه درمورد مناظزه ها :
        ((یک طرف به رئیس جمهور قانونی کشور، صریح‌ترین و خجالت‌آورترین اهانت‌ها و تهمت‌ها را بیان می‌کرد و با پخش کارنامه‌های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغگو، خرافاتی و رمال می‌نامید و اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا می‌گذاشت و طرف دیگر هم، با اقداماتی مشابه، کارنامه درخشان ۳۰ ساله انقلاب را کمرنگ جلوه می‌داد و شخصیت‌هایی که عمرشان را در راه نظام صرف کرده‌اند زیر سؤال می‌برد و اتهاماتی را که در مراجع قانونی اثبات نشده است، بیان می‌کرد.))
        خب ببینید مثلا دراین جا همه می دانیم که رووسای جمهورقبلی چه اشتباهات بزرگ وفاحشی داشتند ولی آیا مانع ازبیان نکات مثبت ایشان توسط رهبری شدند؟اگرخودراپیرو ایشان می دانیم باید با احتیاط بیشتری عمل کنیم.
        ((من یک توصیه هم در زمینه‌ى سیاسى بکنم. عزیزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر کشور، امروز ما احتیاج داریم به اتحاد و یکپارچگى. بهانه‌هاى اختلاف زیاد است. گاهى در یک قضیه‌اى سلیقه‌ى یک نفر، دو نفر با هم یکسان نیست؛ این نباید بهانه‌ى اختلاف بشود. گاهى در کسى یک گرایشى هست، در دیگرى نیست؛ این نباید مایه‌ى اختلاف بشود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه‌ى در درون، موجب فشل میشود. قرآن به ما تعلیم میدهد: «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم».(۲) اگر منازعه کنیم، سر مسائل گوناگون – مسائل سیاسى، مسائل اقتصادى، مسائل شخصیتى – دست‌به‌یقه شویم، دشمن ما جرى میشود. یک مقدار از جرأتى که دشمن در سالهاى گذشته پیدا کرد، به خاطر اختلافات بود. امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) به ما درس میدهد؛ میفرماید: «لیس من طلب الحقّ فاخطأه کمن طلب الباطل فأصابه». مخالفین دو جورند. یک مخالفى است که دنبال حق است، او هم دنبال جمهورى اسلامى است، او هم دنبال انقلاب است، او هم دنبال دین و خداست، منتها راه را اشتباه کرده؛ با این نباید دشمنى کرد؛ این فرق دارد با کسى که در جهت غیر نظام اسلامى، با هدف معاندانه‌ى علیه نظام اسلامى حرکت میکند. دلها را به هم نرم کنید، برخوردها را نسبت به یکدیگر مهربانانه‌تر کنید.اسفند( ۱۳۹۱حرم امام رضا (ع)).

        ((بعضى‌ها میگویند وحدت، بعضى‌ها میگویند خلوص؛ شما چه میگوئید؟ من میگویم هر دو. خلوص که شما مطرح میکنید – که ما بایست از فرصت استفاده کنیم و حالا که غربال شد، یک عده‌اى را که ناخالصى دارند، از دائره خارج کنیم – چیزى نیست که با دعوا و کشمکش و گریبان این و آن را گرفتن و با حرکت تند و فشارآلود به وجود بیاید؛ خلوص در یک مجموعه که اینجورى حاصل نمیشود؛ ما به این، مأمور هم نیستیم. در صدر اسلام، خوب، با پیغمبر اکرم یک عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّ‌بن‌کعب بود، عمار بود، کى بود، کى بود؛ اینها درجه‌ى اول و خالص‌ترینها بودند؛ عده‌اى دیگر از اینها یک مقدارى متوسطتر بودند؛ یک عده‌اى بودند که گاهى اوقات پیغمبر حتّى به اینها تشر هم میزد. اگر فرض کنید پیغمبر در همان جامعه‌ى چند هزار نفرى – که کار خالص‌سازى خیلى آسانتر بود از یک جامعه‌ى هفتاد میلیونى کشور ما – میخواست خالص‌سازى کند، چه کار میکرد؟ چى برایش میماند؟ آن که یک گناهى کرده، باید میرفت؛ آن که یک تشرى شنفته، باید میرفت؛ آن که در یک وقتى که نباید از پیغمبر اجازه‌ى مرخصى بگیرد، اجازه‌ى مرخصى گرفته، باید میرفت؛ آن که زکاتش را یک خرده دیر داده، باید میرفت؛ خوب، کسى نمیماند. امروز هم همین جور است. اینجورى نیست که شما بیائید افراد ضعاف‌الایمان را از دائره خارج کنید، به بهانه‌ى اینکه میخواهیم خالص کنیم؛ نه، شما هرچه میتوانید، دائره‌ى خلّصین را توسعه بدهید؛ کارى کنید که افراد خالصى که میتوانند جامعه‌ى شما را خالص کنند، در جامعه بیشتر شوند؛ این خوب است.))
        درپناه حق.

      • .

        وای وای وای…
        دلم خونه ازین روزنامه ی “دوروزپیش”ی که گفتید…

        .
        دروغ علنی راجع به موضوع رسایی در مورد اون وام کذا و کذا…
        خدا ازشون نگذره
        الحمدلله که آقای رسایی رای آورد؛کاری به هیچی ندارم ولی با هجمه و حجمه و حمله و هرکوفت و زهرمار دیگه ای که این سری به یه عده آدم انقلابی مثل رسایی و زارعی و حسینیان و بذرپاش شد…خدا وکیلی غیر از خدا …کی می تونست این طور “فدایی” رو با اون همه تبلیغ از صفحه ی بازی محو کنه و رسایی بمونه.؟!
        یا با این همه تبلیغ خانه کارگر محجوب نفر۲۴رای آورد و جلودارزاده حذف شد!

        خدا
        خدا
        خدا

    • سلام.
      واقعا فقط یک محله! از تهران، تابلو کوچه ها را تغییر دادند و عنوان شهید رو برداشتند؟!!!
      نه تنها محله ما بلکه کل منطقه ما عنوان شهید رو حذف کردند از روی تابلو کوچه ها! حتی یه جاهایی اسم کوچک شهید رو هم برداشتند! فکر کنید! تو خیابون ما سه تا کوچه داریم با یک اسم! چون سه تا برادر بودند اما اسم های کوچیکشون رو هم از روی تابلوها برداشتند!!!
      باورش سخته اما بد نیست بدونید اسم کوچه ما شهید حسینی بود اما الان شده کوچه “دنیا”!!!
      مناطق دیگر هم عنوان شهید حذف شده! البته در مرکز شهر، هنوز این شاهکارهای شهردای به چشم نیومده.
      اون ابتدای امر هم یواش یواش این کار رو شروع کردند که بعد یهو دیدم حتی بلوارها هم عنوان شهید ندارند!
      واما در مورد جان فشانی دکتر قالی باف درباره بحران مترو! بله، قطعا همگی مردم تهران، قدردان این زحمت و انجام وظیفه! ایشان هستند که شخصا سرصحنه حاضر شدند که البته این رو داخل پرانتز باید عرض کنم که وظیفه هر مسئولی هست که در شرایط بحرانی در حیطه کاری خودش، شخصا در صحنه حضور داشته باشد، پس جناب دکتر، کارشون فرای انجام وظیفه نبوده و منتی بر سر شهروندان نیست! اما با این احوال ما قدردان این انجام وظیفه هستیم (التبه بخوانید “بودیم”!) چرا که بازتاب خبری جان فشانی ایشون، کاملا رنگ و بو و سمت و سوی دیگری داشت!
      بنده به اندازه یه جوجه ژورنالیست خدمتتون عارضم که اطلاع رسانی یک چارچوبی دارد نه اینکه رسما چندتا ویژه نامه در مدح جناب دکتر از پول بیت المال تهیه کنید و دکه روزنامه فروشی ها رو پر کنیداز آنها! عملگرد گروه نشریات همشهری در هفته ای که گذشت، واقعا جای تأمل و بسی تأسف داشت! درست مانند عملکرد روزنامه همشهری در فردای آبگرفتگی مترو.
      که البته ماهیت و چرایی این رفتارها در زمانی که سخنان امام جمعه تهران تحریف شد، بیشتر هویدا شد. بد نیست بدانید که تکذیب کردند دفتر امام جمعه تهران سخنانی که به ایشان نسبت داده بودند در مدح شهردار!
      بد نیست شما کلاه تان را قاضی کنید در این دنیای سیاست بازی و سیاست دوستی!

      • زهرا

        ببخشید سخنان امام جمعه را که بطور زنده ازنماز جمعه پخش شد را تکذیب کردند؟بسی مسرورمان فرمودید:))
        درثانی من خودم در منطقه ۲ زندگی میکنم و درمنطقه ۱ و ۳ درس خوانده ام. خداروشکر دراینجا که هرروز نام خیابانها و کوچه ومیدان ها راعوض کرده و به نام شهیدان می گذارند. آخرین نمونه اش هم نام میدان کاج بود که به نام شهید تهرانی مقدم تغییر یافت.
        ودرمورد سیاست بازی نیز خیرخواهانه عرض می کنم که بنظرم امثال شما دچارسیاست بازی شده اید. چون بازهم عرض می کنم به هیچ وجه تذکراولیه را درراستای دفاع ازشهردار وشخص خاصی مطرح نکردم. دلیل اصلیم در پیام دوم بیان شد ولی متاسفانه برداشت های این چنینی است که اصل را رها کرده و سیاست بازی را در آن می آمیزد.

  43. گمگشته

    سلام حاجی

    دستت درد نکنه

    با اینکه طرح این موضوعات اتبکار بسیار عالی ای بود و ما هم از این ابتکار استفاده کردیم ولی
    به نظر من شما دارید از نظر گرافیکی کم لطفی میکنید
    قرار هست که از ابزار گرافیکی استفاده کنید برای شناساندن موضوعات
    نه اینکه دوئل بشه کلاس جامعه شناسی کنارشم یه عکسی ، یه چیزی باشه که خالی از تصویر هم نباشه

    ما انتظار دوئلی با راس فتنه داریم با ابزار گرافیکی

    از بارش همه ی دوئلی ها و به خصوص جهت دهی استاد محمد حسنی بسیار خوشحالمو ممنون

    از جسارتم معذرت میخوام

    • میثم محمد حسنی

      دقیقا منظورت رو نفهمیدم عزیزم … توی انتخاب موضوع مشکل داری یا کیفیت کار … اگر کیفیت کار هست که شاید برای این طرح خیلی وقت نگذاشتم لکن طرح های اخیر به زعم اکثر مخاطب ها و دوستان کارشناس، به لحاظ کیفی، کیفور کرده ملت را شکر خدا …

      • گمگشته

        راستش احساس میکنم انتظارم از شما بالا رفته
        همیشه دوست دارم بهترین کارها رو اینجا ببینم
        خوب مسلما شما نمیتونید خیلی زیاد برا طرح زدن وقت بذاریذ

        دستت درد نکنه

  44. ایلیا

    باسلام وتشکر از روشنگریتون
    می خواستم از همه ی بچه ها که به نظر من بچه مسلمون خوبی هستن وای اجتماع خیلی باکیفیت است می خواستم بپرسم
    نظرتون درباره ی تبلیغات فوق العاده زیاد جبهه متحد چه در دور اول و چه در دور دوم انتخابات چیه؟
    نظرهاتون می تونه خیلی برای من موثر واقع بشه
    لطفا نظر بدید
    با شماهم هستم اقامیثم

    • میثم محمد حسنی

      نظر حقیر به جبهه پایداری نزدیک تره … اما قبلا هم عرض کردم … تلفیقی از هر دو جبهه رای خواهم داد … گرچه از دست هر دوی این جماعت شاکی ام … شور هر چی رقابت بود درآوردند …

  45. میثم…

  46. جناب سین جیم
    بریدی و دوختی برای خودت
    ما ضد نظام حزب الله و اسلام
    نوشته هامان هم بوی تعفن
    همه اینها قبول
    شما با نوشته های معطرتان جای مترض شدن به متن
    به سوالات جواب میدادید
    این معقول تر نبود؟!

    • .

      بیخیال حاجی…
      شما ترمز بریدی خودت خبر نداری برادر…

      خدا عاقبت همه مون رو بخیر کنه

      جواب سوالات هم بعضاً مثل روز برام روشنه
      شما شبهه دارید…منم گفتم این نوشته از هرکی که هست بوی تعفن ازش میاد

      حالا اگر آدرس اون وبلاگی که داده بود و گفته بودید سوالات از اونجاست ؛ ماله خودتون بوده من عذر میخوام!!!

      یا علی(ع

  47. عرفان واقعی، خانقاهش بازی دراز است…
    یا علی مدد

  48. جناب حسنی چند انتقاد و پیشنهاد
    دفعه ی قبل عرض کردم دلایل حمایتتون رو از لیستی که پیشنهاد کردید بنویسید
    علی الخصوص برای جناب بذر پاش
    که ننوشتید
    و اینکه دور دوم که قرار است ۲۵ نفر از تهران انتخاب شوند و …
    حداقل قبول داریم که اهمیت این دوره نسبت به قبل کمتر نیست
    اما تمرکزی برای پیدا کردن لیست
    همفکری دوره ی قبل
    تشویق های دوره ی قبل
    ولو به اندازه ی یک جمله
    اما پیشنهاد
    اگر کسی نظرش تایید شد و یا جوابی گرفت به ایمیلش پیغام ارسال شود
    به نظرم فعال تر می شود اینگونه
    فضای هم فکری

    • میثم محمد حسنی

      در مورد آقای بذرپاش قبلا هم عرض کردم … چند سالی هست که تفریبا از نزدیک با ایشون آشنا هستم … قطعا انتقاد هم وارد هست نسبت به آقای بذرپاش خصوصا جهت مدیریت سایپا، لکن آدم انقلابی و سالمی هست …

      • سوالم اینجاست
        که آیا ایشون در حال حاضر قبول دارند که نباید مسئولیت سایپا را می پذیرفتند
        و آیا از ابتدایی ترین خصوصیت انقلابی بودن
        این نیست که اگر اشتباهی صورت گرفت
        لااقل پشیمان باشد و سعی کند جبران خطا کند

        • .

          شما دروغ پردازی های این چند وقت یه عده آدم دونه درشت و مثلا اصول گرا رو ول گردی به لیست جبهه پایداری و بعدشم این جناب بذرپاش گیر دادی…

          برادر من…
          من دلسوزانه به شما عرض میکنم:

          ترمز بریدید…
          یه کم احتیاط بد نیست

          بنده که به شما توصیه میکنم قصدم کوبیدن و تخریب افکار شما نیست…دلسوازنه…
          جهت هشدار…
          دارم میگم ترمز بریدید…
          .
          .
          خدا گواهه…

  49. آقا میثم عزیز…
    گروهی از همین دسته و مردم در پایین پارک شهر در کوچه کنار پزشک قانونی پاتوق می کنند…
    و بعضی هایشان در پارک شهر
    گنابادی یا غیر گنابادی آن مهم نیست اصل عقایدشان است که پارک شهری های آنها نیز همین عقیده را دارند

  50. اینا همونایی هستن که توی شهر کوار استان فارس یه طلبه جوون رو مورد ضرب وشتم قرار دادن. بعد از اون مردم بعد از نمازجمعه در اعتراض به این عمل تجمع کردند و دوباره دراویش به مردم حمله کردند با سلاح های سرد و گرم و عده ای رو مجروح کردند.. الان هم تو اینترنت سرچ کنید عکساش هست.
    اینم بگم که وقتی گفته میشه فرقه گنابادی حتما در شهر گناباد نیستند و در جاهای دیگه کشور هم فعالیت دارند.

  51. ضمنا دوستان در مورد دراویش کرج یا بهتر بگم صوفیان کرج که هنوز هم مشغول هستند،تحقیق کنند…

  52. قرآن خواندن نور علی تابنده:
    http://masafportal.com/post/view-996
    سجده به قطب فرقه صوفیه گنابادی
    http://masafportal.com/post/view-995
    مراسم پابوسی
    http://masafportal.com/post/view-994

  53. مجید - بچه محله امام رضا ع

    سلام
    ممنون
    جالب بود

    برادران خواهران عزیز در طرح به بچه های گل گناباد اهانت نشده ها باور کنید بنده خدا حنجرش پاره شد

    گنابادی ها از خون گرم های خراسان هستند
    گناباد معروفه به قنات های زیادش
    ومردم زحمت کش ی هم داره

    زاستی هر از چند گاهی یک گریزی به مقابله با این جماعت ها زدن بدک نیست ها

  54. تو مشهد هم میگن زیادن این دراویشی که دین رو از سیاست جدا میدونن ! البته این یکی از عقاید نابشونه !
    حتی یه جایی تو مشهد شنیدم یه فرقه ای اینجوری هستند که ده ها ساله که نذاشتتند خانماشون و دختراشون بیان بیرون از خونه ….. باورتون میشه ؟؟؟؟!
    خدا هممونو و همشونو هدایت کنه ….!

  55. سلام
    خیلی وقت بود که کامنت نگذاشته بودم به دلایلی که بماند…
    لا جرم مجبور شدم به خاطر غیرتم هم که شده بنویسم.
    فردی به نام آقای علی الهی فرقه ای را ر ایران گسترش داد. در ححال حاضر فوت شده ولی دامادش از خارج به کارش ادامه می دهد. آن طور که خبر دارم عجیب در حال جمع کردن گرئه هستن. دوستانم در شیراز دچار بلای این گروه شدند و در حال حاضر قرآن را قبول ندارند.
    این گروه ابتدا از دین اسلام استفاده می کند. و مستحبات را در کنار واجبات مهم قرار می دهد.
    چله نشینی ها. سه روز نشستن ها و …
    تا اینکه فرد را توهم بر می دارد که کسی هست. بعد نماز را کنار می گذارد. و …
    حتی کتاب آقای الهی هم که ممنوع هست را پخش می کنند.
    جالب این است که این فرقه از حمایت مالیه عجیبی برخوردارند.
    بیشتر کسانی که وارد گروهشان می شوند از طریق دوستان وارد می شوند.
    دوستانم نماز شب خوان بودند و در حال حاضر قرآن را قبول ندارند و می گویند دینی نداریم.
    مواظب باشیم…
    و من ا… التوفیق…

    • میثم محمد حسنی

      این جماعت توی فتنه دیگه کاملا نقاب شون رو برداشتند و جزو ارکان اصلی اغتشاشات بودند … رجوع شود به رفرنس اول در طرح نوشت …

  56. سلام
    میگم که این آقاهه اگه یه خورده سبیلهاش رو فرم بده میتونه در مسابقه شگفت انگیزترین سبیلهای دنیا شرکت کنه ها :D
    کلا از درویش و درویش بازی بدم میاد حتی قبل از این طرح شما و نظرات دوستان
    ولی یه تکه ای هست در کتاب «جانستان کابلستان» که نوشته «رضا امیرخانی» هست
    که جالبه
    ولی خب آخه اونجا این کثافت کاری هایی که این فرقه های امثال گنابادی انجام میدن رو که نداشتن
    فقط شیفته مولا علی بودن
    خدا به همه نعمت استفاده از عقل رو بده که اسیر این فرقه ها نشن
    در عین حال به متولیان امر کمک کنه که بتونن سریعا این فرقه ها رو قلع و قمع کنن
    موفق و موید باشید زیر سایه آقا امام زمان و در رکاب امام خامنه ای

  57. احلام

    با سلام
    خداقوت
    صوفیان که خیلی وقت است پته شان ریخته روی آب.البته منکر فعالیتشان در حال حاضر نیستم.
    همان حجتیه را بچسبید که بدجور رخنه کرده اند در کوچه وبازار و میان مردم.خدابه مارحم کند.
    یاعلی

  58. حمید

    سلام
    واقعا دراویش افرادی بیخودی هستن… من یه سری تحقیقات درموردشون کردم…
    همسایمون عضو فرقه گنابادی بود…
    هر هفته دور هم جمع میشدن. که فکر کنم جمشون کردن
    وقتی دیدم شما میخواید درموردشون طرح بزنید خیلی خوشحال شدم چون میخوام بیشتر درموردشون بدونم…

  59. حمید

    ممنون آقا میثم
    همسایمون از فرقه گنابادی هستش… یه سری اطلاعات ازشون دارم…وقتی فهمیدم میخواید درموردشون مطلب و پوستر بزارید خیلی خوشحال شدم…
    بنده هم با انتشار مطالب کمکتون میکنم…
    بسم الله
    یا علی

  60. سلام برادر میثم
    خدا اجرتان بدهد، انصافا کاراتون فوق العاده است.
    به ماهم یه سربزنید و اندکی راهنمایی کنید.
    قربانتان

  61. رصا

    برادر من لطفا نگید گنابادی ها!
    بنده خودم گنابادی هستم، از جمعیت ۱۳۰×۴۰ هزار نفری گناباد، فقط یه عده ی ۴ هزار نفری درویشند که اون هم دیگه اکثرشون اینجا زندگی نمیکنن.
    بگید فرقه ی اقلیت گنابادیه! نه گنابادی ها

  62. U n k n o w n

    اینکه سیبیل های کریه المنظر و عریض و طویل جناب درویش جلوی چشــمان حضرت شان را گرفته ایده ی جالب و نابی است.کورکورانه عمل می کنند این جماعت به واسطه ی اعتقادات پوچ و افراطی شان.
    ممنون که یک تنه روشنگری می کنید با هنرتان در روزگاری که بالاترین و اعوان و انصارش فریاد مظلومیت (!!!) این جماعت کج اندیش را سر داده اند.
    موید باشید.
    .
    .
    .
    پاسخ به یک ادعا
    آیا دراویش گنابادی مورد تأیید حضرت امام(ره) بودند؟
    http://www.bultannews.com/fa/news/71791

  63. ایلیا

    با این لیست که تهیه خودمه فکرکنم بشه رای مطهری و باهنر و الهیان رو شکست کمی دقت کنید
    محمد اسماعیل کوثری
    محمدسلیمانی
    احمد توکلی
    روح الله حسینیان
    علیرضا زاکانی
    سید محمود نبویان
    مهرداد بذر پاش
    بیژن نوباوه
    زهره طبیب زاده
    فاطمه آلیا
    لاله افتخاری
    علی اصغر زارعی
    سید مهدی هاشمی
    قاسم روانبخش
    حسین مظفر
    ناصر سقای بیریا
    حسین فدایی
    حمید رسایی
    پرویز سروری
    محمود دهقانی
    مجتبی رحماندوست
    حسین طلا
    زهره الهیان
    مهدی کوچک زاده
    دکتر فرهاد جوانمردی

    به این علت که تغییرموضعهای مکرر-تبلیغات بیش از حد-بد اخلاقی انتخاباتی

  64. حالم بد شد!

  65. دراویش توی بعضی شهرستان های دور از مرکز فعالیت دارند. البته مخاطبین شون قابل توجه است اما چون جامعه فعلا درگیر مسائل دیگه است کسی با انها کار نداره. تا انجایی که می دانم اطلاعات هم از فعالیت انها کاملا مطلع است و انها را زیر نظر داره اما حرکت جدی از اطلاعات ما ندیدیم.(البته من گزارش شهر خودمان را دادم)
    صدا و سیما هم که قربان خواب خرگوشی اقای ضرغامی برم…

  66. مهدی

    سلام : تو این صحبت ها رای دادان یادتون نره

  67. دیشب به این جمله ات فکر میکردم: “وهابیت، بهائیت، حجتیه، گنابادی ها و الخ … باور کنید که خطر دو فرقه آخر، از آغازین شان مضاعف است ”
    یک چیزی هم هست که از اینها و خیلی چیزها خطرناک تره، اونم وضع اقتصادی مردم هست…
    چند وقت پیش خودت هم ذکر کرده بودی که گرانی ها زیاد شده….
    لیکن، کاش یک طرحی هم برای شرایط اقتصادی و تورم ا اوضاع مسکن میزدی…..

    • میثم محمد حسنی

      هر چیزی به جای خودش … ماجرای فرقه ها و نفاق داخلی رو عرض کردم اون جا … قطعا گرانی و بیکاری از این دو خطرناک تره …

  68. ناشناس

    لطف کنید به جای واژه نامانوس گنابادیها لااقل بنویسید فرقه گنابادی.

  69. خورشید بانو

    سلام
    یه سوال: آیا همه ی دراویش (در نفاط مختلف ایران ) بد هستند ؟
    یا …. ؟
    لطفا منو از این سردر گمی خارج کنید !
    ممنون

    • میثم محمد حسنی

      بد شاید نه الزاما … اما گمراه یقینا چرا … از امام به آل الله عاشق تر هم داشتیم؟ چرا او یک بار خانقاه نرفت … چرا او یک بار از این بازی ها درنیاورد؟

      • با عرض معذرت و عذرخواهی اما…
        وقتی گمراهی هست مگه میشه بد نباشه؟! البته خیلی از این عوالم فقر و طریقت، درابتدای امر اصلا ماهیت بدی از خودشون نشون نمیدن اما کم کم که باهاشون قاطی بشید و رفت و آمدتان بیشتر بشه، خیلی از مسائل تغییر می کند…
        مطالبی که قبلا عرض کرده بودم، همگی در مورد خانقاه هایی که توی تهران هستن!

        • میثم محمد حسنی

          نمیشه جمع بست … مثلا پدر همین حاج حسین الله کرم … کفاشی بود واقعا عارف … درویشی نرمال و به شدت انقلابی … حتی برادران آقای الله کرم رو هم شناخت دارم تا حدودی … همگی اهل تقوا و انقلابی محض و رزمنده … آدم های خوب هم بین شون پیدا میشه … اما به ندرت و شاید به تعداد انگشتان دست …

          • قابیل

            انقلابیا خوب،بقیه بد…
            بسیجیا خوب،بقیه بد…
            چهارپا خوب،دو پا بد…
            چهارپا خوب،دو پا بهتر…

          • ایشون رو با نام «شوقعلی شاه» میشناختند.
            تا جایی که یادمه لقب «شاه» رو برای خودشون انتخاب کرده بودن که میگفتن آدم باید شاه خودش باشه و بر نفسانیاتش حکومت کنه
            در کتاب «کوچه نقاش ها» میشه چند صفحه ای در موردشون مطلب پیدا کرد

  70. وقتی سیبیل و شهرت و…سبب می شود که چشم حقیقت واضح را نبیند
    .
    .
    .
    و الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء..

  71. مسافر مهتاب

    سلامن علی عبادالله…
    خدا قوت حاجی خوب ما و ممنون بابت طرح…
    نکته ی اول این که ما نیز قائلیم به این جمله “خطر دو فرقه آخر، از آغازین شان مضاعف است “… خطرناک تر بودن و صعب بودنِ رد عقاید آن ها را هم، عمیقأ با نمونه های عینی درک کردیم… علتِ اصلیِ این صعب بودن را هم در این میدانیم که هر دوی این ها مفاهیمی را دزدیده اند که جاذبه دارند و قدرتِ مغناطیسیِ بالا در عالم تشیع…
    نکته ی دوم، رفقایی که مثل ما رسانه مکتوبی هستند و با کتاب راحت ترند، کتاب “تصوف، رفتارها و باورها” نوشته ی آقای صادقی، نشر معارف را حتمأ مطالعه کنند. کتاب کم حجم ودقیقی ست در مورد دراویش گنابادی. ناگفته نماند که ایشان امام جمعه ی گناباد هم هستند و اطلاعاتشان در این حوزه(در مورد فرق صوفیه)عملیاتی ست.
    اما رفقایی که بصری ترند از ما، مستندی دارند جناب سهیل کریمی به نام “طریقت گمراهی” که اطلاع دهنده است هم به لحاظ شناخت فضای ذهنی این ها و هم حیطه ی عملشان (البته وقایع خانقاه های قم و بروجرد هم در آن بررسی می شود)ببینید لطفأ.

    http://www.aviny.com/clip/mazhabi/Tarighate-Gomrahi/Tarighate-Gomrahi.aspx

    و نکته ی سوم این که، مأجور باشید ان شاألله…

    • میثم محمد حسنی

      بله … سهیل هم مستند خوبی کار کرد در مورد فرقه ها … به نام مدعیان دروغین بود …

      • مسافر مهتاب

        جسارتأاین مستندی که میگید من ندیدم. اما اینی که من لینکشو دادم اسمش “طریقت گمراهی” هست و درمورد فرقه ها هم نیست. مختص مرام و مسلک دراویش گنابادی ست…

  72. آقا میثم دست مریزاد که یک تنه داری روشنگری میکنی و در راه حفظ اسلام پرچم بانی میکنی. خدا بهت عزت و قوت بده
    ایشالا که منتقم خانم فاطمه (س) پا در رکاب کنن و هرچی فرقه و حزب و تشکیلاتی رو که میخوان در راه اسلام سنگ اندازی کنن رو ریشه کن کنند.
    الهم عجل لولیک الفرج

  73. چقدر جزبه ی عشق تو را هدر بدهیم

    ……

    اقا جان برگرد

    که بر بهارمان میخندند

  74. وای چندشم شد..

  75. دوستان ممنون بابت معرفی منابع

  76. م.طاهری

    سلام و خدا قوت

    خیلی ممنون به خاطر این طرح قشنگ!
    انشاءالله ما بتوانبم گامی برداریم.

    توهین! به آقای پرسه در مه فکر نمی کنم کلاً قابل چشم پوشی باشد از نظر برخی ها!

  77. میشه یکی بگه جریان پرسه در مه چی بوده؟؟؟

    • میثم محمد حسنی

      طرحی در انتقاد به آقای لاری جانی و آقای رفسن جانی زده بود نارنجک که باعث شد دادگاهی بشه و ایضا فیلتر …

  78. سلام علیکم آقا میثم

    فقط عرض ادب و ارادت داشم خدمتتون و یک یادآوری

    خسته نباشید

    یا علی

  79. به به چه آزادی بیانی داریم

    یکی از دوستان تو قطعه ۲۶ در مورد من گفتن :معتقدم که ایشان گاهی نادرست و غیر حرفه ای نقد می کنند که متاسفانه این نقد، فقط محدود به وبلاگ قطعه ۲۶ نیست و در سایر وبلاگ ها مسبوق به سابقه است.

    آقای محمد حسنی امثال شما و آقای قدیانی با کسانی کار میکنید که همفکر شما هستن اما من هم تو دانشگاه هم محل کارم خیلیا هستن که طرز فکرای مختلفی دارن از طرفدار گرفته تا منتقد و مخالف نظام . واقعا زجرآوره که میون این همه آدم رنگاوارنگ کار کردن . من شده گاهی اوقات از رفسنجانی حمایت کنم اما تازمانی که حمایت کنم تو دانشگاه و محل کارم مورد احترامم اما اگر یه کم بهش انتقاد کنم تهمت ها و توهین ها شروع میشه

    نمونش امروز که با چنتا از دوستام نمایشگاه بودم و وقتی خواستم آرکیو۸۸ رو بخرم و بعد که دیدم هنوز کتاب نیومده دوستام در مورد کتاب پرسیدن وقتی فقط اسم حسین قدیانی رو آوردم به کوته فکر و عوام و بسیجی مفت خور و……. متهم شدم

    البته برعکسشم هست اما خب بی حیایی منتقدین بسیج و نظام بیشتره انصافا

  80. یه دوست عزیزی دارم که جدا در جد چنین آیینی داشتن اما به لطف خدا الان شیعه شده … و حتی با اینکه از طرف خونواده تو فشاره زیادیه داره ضد آیین گذشتش کار می کنه … دوستان اگر سوالاتی داشتن تقبل می کنم در قالب یک مصاحبه جواب اون سوالات رو تو دوئل بذارم .
    یاعلی

  81. سلام
    خوبی
    خسته نباشی
    یک وبگاهی زدم که ذهن نوشته ها و مینی مال هایی رو از حال و هوای روزها و روزهایم نشر دیجیتالی میکنم
    تازه شروع کردم

    ممنون میشم سری بزنید و ممنون تر از اینکه بنده رو در فضای مجازی حمایت کنید…
    تشکر یا علی

  82. نور علی الهی = اهل حق
    نور علیشاه یا رضا علیشاه = نعمت الهی
    نورعلی تابنده یا حضرت مجذوبعلیشاه = فرقه گنابادی
    این ۳ فرقه ای که در ایران و بیشتر در خارج از کشور پایگاه دارند و به قول خودشون خانقاه!
    بیشتر از اینکه در ایران کار شود خوب است در خارج از ایران کار مفید شود که تعداد معدودی که در برون مرزهای ایران عزیز زندگی می کنند هم زیاد غافل نشوند.
    رؤسای این فرقه ها اکثراً اهل همه کاری هستند و همه جور روابط دارند.
    دست زدن به زنها!
    سجده کردن مقابل بزرگان فرقه ها!
    به اصطلاح شیعه هستند و با همه جور افراد در ارتباط هستند، بی حجاب، مردایی که گوشواره دارند، کت شلواری کرواتی و …
    جالب این جا هست که:
    سید حسن مصطفوی معروف به حسن خمینی هم با یکی از این روسا در دفتر تنظیم آثار امام خمینی(ره) دیدار کردند! و این نشانه ی عمق فاجعه در این دفتر هست….
    ای کاش گرفتار این جور فتنه ها در قالب فرقه نشویم.
    ان شا الله اطلاعات تکمیلی رو در وبلاگم قرار می دهم یا به دوستانی می دهم که قابلیت نشر و بازدید بیشتری از وبلاگ بنده دارند.
    و من الله التوفیق ان شاالله

  83. رهگذر

    سلام
    داداش میثم نمی شد یه کم طرح تون رو واضح تر کار می کردید؟
    من که از این طرح چیزی دستمو نگرفت!!!!!!!
    هرچی هم دنبال سیبلش رفتم تموم نشد!!!!!!!

  84. بعد نگی این بابا زیگیله
    نگین کینه ی شتری داره
    جنای حسنی
    انتخابات تمام شد
    اما
    یک سوال
    آقای رضایی که معرف حضور هستند
    همان خواص بی بصیرت همان ساکت فتنه
    ایشون لیدر اصلی جبهه ایستادگی ایران اسلامی
    این لیست
    http://istadegy.com/view-290.html
    نفر اول مطهری “که معرف حضور هستن”
    نفر ششم مهرداد بذرپاش
    حال آدم بد میشه با اینهمه پارادوکس
    اگر خلاف عقل و اخلاق و شرعه بفرمایید

  85. ساقی

    سلام به تموم بچه های دوئل صاحب نظر

    این بار از همتون به خصوص داداش میثم هنرمند کمک میخوام
    برای استقبال از معتکفین رجب دنبال یه طرح ناب و اثرگذارم
    میخوام با موضوع بیداری اسلامی کار کنم اگه ایده دارید خبرم کنید
    ممنون ار همتون
    دعا گوی شما
    ساقی

  86. ای همسر بافضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام ، دختر دلاوران عرب، ام البنین!

    خدا تو را رحمت کند! نیک همسری برای علی علیه السلام بودی؛ هم او که به برادرش عقیل فرمود: زنی را به همسریم اختیار کن که فرزندانی شجاع برایم به دنیا آورد و «عقیل»، نام تو را بر زبان آورد که شجاع تر از پدران تو، در عرب نبوده است.

    و تو، چهار پسر رشید برای علی علیه السلام آوردی تا دوست داران فرزندان زهرا علیهاالسلام باشند و فدائیان حسین علیه السلام در روز عاشورا.

    اگر تو نبودی، چگونه در کربلا، «عباس» دلاور، علمدار دلیر حسین می شد که یزید، لعنت خدا بر او باد ـ از شجاعت او در نگهداری عَلَم در شگفت مانده بود؛ آن جا که دید بر پیکر علم سپاه حسین، تیر بسیار نشسته، مگر جای دست های علمدار. حیرت زده پرسید: این عَلَم در دست چه کسی بوده است، که با این همه تیر، علم را رها نکرده است؟

    ای بانوی شرافت و ادب! کرامت تو را می شود در زلال آیینه اباالفضلت دید؛ آن جا که امان نامه شیطان را به سینه خاک کوبید و گفت: حیرتا! زاده ام البنین امان داشته باشد، اما میوه نازنین رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم زاده زهرای مطهّر، امان نداشته باشد؟

    اگر تو همسر امیرالمؤمنین نبودی، چه کسی ماه بلند بالای بنی هاشم را به دنیا می آورد، که از طلعت زیبا و جمال دل آرایش، عرب، انگشت حیرت به دندان می گزید؟

    بانوی بافضیلت بودی که ابوالفضل را چنان تربیت کردی، تا پشت و پناه حسین و لشگرش باشد و از کشته های دشمن، پشته بسازد.

    مرحبا به مادریت، ای مادر ادب! که به نوباوگان خویش فرمودی: از سر ادب. به گل های زهرا علیهاالسلام ، «آقا و مولا» خطاب کنند، نه «برادر». خدا تو را رحمت کند.

    هنوز صدای مرثیه هایت در بقیع، در گوش زمان جاری است:

    دیگر به من «مادرِ پسران» نگویید؛ چون مرا به یاد شیران قوی پنجه ام می اندازید. من پسرانی داشتم که مرا به نام آنها، «ام البنین» می خواندند.

    اما اکنون دیگر برای من پسری نمانده است؛ چهار فرزندم، همچون عقابان تیز پنجه بودند که با مرگ سرخ، زندگی را وداع گفتند.

    ای مادر وفا، که روح شریف چهار پسر وفادارت ـ «عباس و جعفر و عثمان و عبداللّه » تجلی گاهِ وفای تو به علی علیه السلام و اولاد علی علیه السلام گردید.

    که وفای آنان، درخششی از وفای تو بود!

    آیا از شجاعت پدرانت که در رگ های تو جاری بود و از شرافت و فضیلتی که در تو می جوشید، غیر از این انتظار می رفت که فرزندت، قمر بنی هاشم، عبّاس رشید باشد که بر فوج اهریمنان تاخت.

    چه نیک می شناختی فرزندانت را که در رثای آنان سرودی:

    به من خبر دادند که عباس، با دست های بریده، با صورت به زمین افتاده اما پسرم! می دانم که اگر عمود آهنین بر سرت نمی کوفتند و شمشیر در دست می داشتی، هیچ کس یارای نزدیک شدن به تو را نداشت.

    خدا تو را رحمت کند، ای شجاع زاده شجاع پرور، مادر پسران، ام البنین!

  87. مردم اهل حق اکثرا” سبیلهای بزرگی دارن و مراسم مذهبیشون
    رو تو یه جایی به اسم جم خانه برپا می کنن
    مردها داخل جم و اونهایی که تواناییشو ندارن و خانمها بیرون از جم با هم ذکر میگن…
    قصه رمز و راز و آداب رسومش طولانیه
    همه مثل هم فکر نمی کنن
    اینا به حلول معتقدند
    و میگن خداوند در وجود بعضی موجودات عالم حلول میکنه ….
    تو ایران بیشتر تو کرمانشاه و لرستان و قزوین و آذربایجان شرقی زندگی میکنن
    اما بیشتر در استان کرمانشاه هستن و….

  88. قمه زن

    داداش هرچی باشه نام علی (ع) رو می برند
    کارت درست نیست که با وهابیت و بهائیت و اهل تسنن و همه اون کثافتا مقایسشون کنی
    ما خیلی از اونا برخورد داشتم و از خیلی از ماها کارشون درسته و دزد نیستن مثل خیلی ها
    حواست باشه به تیغ غیب مرتضی علی (ع) گرفتار نشی
    یا هو یا مرتضی علی
    زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی
    مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی

  89. این متن از همون دوستیه که قبلا به تبعیت از آبا و اجدادش جزو آیین غلط ” اهل حق ” بوده و اما اکنون یه بچه شیعه درست و درمونه .
    اما متاسفانه از طرف خونوادش خیلی داره اذیت میشه … و نمیگذارن حتی حرفاشو بزنه ، که چرا شیعه شده … براش دعا کنید و برای بیدار شدن همه کسانی که در خواب غفلت تشریف دارند …!

    ——————————————
    چرا مسلمان شدی ؟
    ——————————————
    از من پرسیدی چگونه به اینجا رسیدی

    و برایت می نویسم….

    خودم هم دقیق نمیدانم از کجا شروع شد؟

    زمانی را به یاد دارم که سوالهای تفکر برانگیز معلمانم را توهین می دانستم

    آنروزها سریع به خانواده اطلاع میدادم که فلانی دشمن ماست و این طور گفت

    .اما از آنجا که خداوند مرا یاری کرد اولین جرقه ها در همان کودکی در وجودم شعله ور شد

    نمیدانم شاید از وقتی در کودکی دلم می خواست

    در حلقه جم دو زانو بنشینم ومثل همه ی پسر بچه های فامیل ! موهایم را در هوا بچرخانم و دست افشانی کنم! و علی علی بگویم و مست شوم اما راهم ندادند و شاید آن زمان که مرا در جم دیده دیدند و گوشم پیچ خورد و گفتند: مرتبه آخری باشد که اینجا می آیی تو باید پشت در باشی جای دختران پشت حلقه ی جم است!

    و شاید آن زمان که …

    بابا برای چندمین بار اعلام کرد حق ندارید به جای سلام و خداحافظی کلمه ای جز یا علی بگویید!!( در حالی که علی (ع) مسلمان ترین ابرمرد یاور پیامبر بود و نماز و عبادت بی نظیر داشت، او فدایی خدا و بود و حالا من نباید اسم خدا را ببرم …!)

    شاید پس از شنیدن راز دونادون

    که اگر خطا بود هیچ مناقشه ای در کار نبود و اگر درست باشد هرگز علی (ع) و سایر ائمه نمی توانستند پس از خودشان دستوراتی این چنین متناقض بدهند. نقص در دین سرمنشا وارد کنند.

    و شاید آنوقت

    که بابا غرق غلو بود و مولا علی را خدا میدید اما هرگز جواب این سوال را نداد که اگر او خدا بود برای چه کسی نماز می خواند و عبادت می کرد؟! و اگر به راستی علی خدای او بود پس چرا مثل او عبادت نمی کرد؟!

    شاید ان روز که

    کتاب مسلمانان را بدون کوچکترین تحریف دیدم و کلام شعر گونه یارسان را کردی و ترکی و فارسی و … و هریک به شکلی خاص و پر از دستکاری در دست یاری یافت .

    احساسم به دین پدری عوض شد.

    و شاید آنوقت

    که دیدم دوستانم با رعایت دستورات آخرین کلام خدا از زبان آخرین پیامبر در چند نوبت سر بر سجده می گذارند و خدا را به ظاهر سجده می کنند و من از ان بی نصیبم… آرزوی داشتن مهر و سجاده و چادر نمازی ساده در دلم پا گرفت…

    شاید آن روز که

    فهمیدم آخرین پیام آور خدا حضرت محمد(ص) بوده و فرموده بعد از او هر که از دینی تازه بگوید خطا کرده است. مسلمان شدم .

    و شاید با طنین صدای الله اکبرموذن

    و فریاد خدا بزرگ است که در دین یاری مسکوت مانده بود هم آوا شدم و دل به خدای بزرگ آخرین فرستاده دادم.

    و شاید با طعم اولین سجده….

    و اولین نماز یک رکعتی که تاب ادامه اش را نداشتم و بامستی و های های گریه ش تا ابد دلم را ربود. جذبه را حس کردم

    و شاید

    لحظه های زمزمه ی دعاهایی که مولا علی در مناجات با خدا داشته و به یادگار گذاشته مثل دعای کمیل و مناجات مسجد کوفه داشته و شاید پس از خواندن وصیت نامه ی بسیار زیبا و شیرین مولا علی (ع) خطاب به امام حسن و یا بهتر بگویم همه آنان که او را فراتر از یک پدر می نگرند.

    و شاید و….

    نمی خواهم باز هم دلت را بشکنم نمی خواهم تند و کوبنده بنویسم اما خودمانی به کجا چنین شتابان می رویم و خود را حقیقت یافته ترین خلق می بینیم

    من اولاد سید و جم خانه دار حالم از این همه تعارض خراب است وای به حال یار عام که باید دائم دنبال اذن سید و پیر باشد (پیر از سرکردگان این آیین هاست که یارسان هااز فرمان تبعیت می کنند ! حالا هرچی باشه …! )

    خدا عاقبت همه مان را ختم به خیر کند …

  90. http://islamyar.blogfa.com/cat-579.aspx = مقالات نقد فرقه اهل حق ۱

    http://islamyar.blogfa.com/cat-580.aspx = مقالات نقد فرقه اهل حق ۲

    http://islamyar.blogfa.com/cat-577.aspx مقالات نقد وهابیت

    سایت بهائیت در ایران http://www.bahaismiran.com/farsi.index.aspx

    http://islamyar.blogfa.com/cat-572.aspx. = راه های اثبات نبوت حضرت محمد (ص)

  91. روح اله

    سلام آقا میثم
    حسینه امیر سلیمانی یا همون خانقاهی که کنار پارک شهره ( خ بهشت) واسه همین فرقه ی گنابادی هاست. جمعه صبح این حضرت ملعون نورعلی تابنده میاد و فیض میده. من تا حالا چندین بار جلساتشون رو رفتم . جدای از بحث خطر و تاسف واسه وجود همچین موجود رذیله ای واقعا کارای احمقانه شون مسخره ست. البته همشون آدمای بدی نیستن ، یه سری شون (قلیل) تازه جذب شدن که بنده خداها دارن خراب میشن.

  92. استعمال مواد مخدر در بین صوفیان
    سابقه ی طولانی دارد ، حشیش و تریاک جزو لاینفک برنامه های خانقاه ها بوده است.در بسیاری از شاخه های نعمت اللهی بویژه صفیعلیشاهی و مونسعلیشاهی و همچنین فرقه هایی مانند خاکساریه استعمال مواد مخدر سابقه ی طولانی دارد. مثلا حیرتعلیشاه ناینی جانشین صفی در نامه ای به یکی از صوفیان از ارسال حشیش تشکر می کند. صفاعلیشاه)ظهیرالدوله استاد استعمال بنگ و چرس بود و دخترش ولیه حتی در اشعارش از عشق به دود و دم دم می زند…!! غلامعلیشاه خاکسار در بسیاری از مجالس بساط تریاکش به پا بود و عکسهای او بر سر منقل موجود است. در وقفنامه ی چندین خانقاه استعمال تریاک و حشیش جزو شرایط وقف است. اگر چه دراویش گنابادی مدعی هستند که در این فرقه استعمال مواد مخدر ممنوع شده اما هنوز مشایخ زیادی از این فرقه مانند محجوبی و… رسما به استعمال مواد مخدر مشغولند ! به هر حال برای رسیدن به خلسه و درک مقام صحو نیاز به ابزارهایی بوده که برخی از آنان همین موارد است !
    علامه ی طباطبایی رحمت الله علیه عارف بزرگ و مفسر ارجمند شیعه در المیزان می فرمایند: علامه مى‌فرماید: “صوفیه براى سیر و سلوک آداب و رسوم خاصى را که در شریعت وجود نداشت به وجود آوردند و راه‌هاى جدیدى را پیوسته به آن افزوده و شرع را کنار گذاشتند. تا اینکه به جایى رسیدند که شریعت را در یک طرف دیگر قرار دادند و کارشان به جایى رسید که در محرمات غوطه‌ور شدند و و اجبات را ترک کردند و در آخر منتهى به تکدى و استعمال بنگ و افیون شدند که این حالت، آخرین حالت تصوف است که مقام فنا نامیده مى‌شود !(محمدحسین طباطبایی، تفسیرالمیزان، ج۵، ص ۲۸۲، قم‌:‌انتشارات موسسه نشر اسلامی، بى‌تا)

  93. سلام

    دوئل لوگو نداره ؟

  94. محمد

    آقا میثم چرا نوشتی گنابادی ها!؟
    این میشه کل مردم گناباد در صورتی که این ها در شهر گناباد هم نیستند مرکزشون بیدخته
    ما گنابادی ها په گناهی کردیم که شما اینا رو به ما نسبت میدی که می دونمم نمیدی
    درستش کن حاجی

  95. شماها همتون آشغالید
    با اون رهبرتون

  96. یگانه سادات

    میشه بگید خطابتون به کی بود

  97. ناشناس

    کامل دراویش را بشناسید
    http://sofiye.net/

  98. کمیل

    نه علی اهل شراب است و سبیل
    نه سبیل است بر این عشق دلیل
    این جماعت همـه سـرگــرداننـد
    ظاهـر و باطن ناسـاز و علیل
    کاش می شد که نباشنـد جهـول
    کاش می شد که نباشنـد ذلیـل
    دارم امیـد که بینـا گردنـد
    جملـه با لطف خـداونـد جلیـل

  99. علی

    سلام
    اینکه مطلق نگاه کنی خوب نیست
    اگر اشتباه نکنم
    علی معلم هم گنابادیه
    من اصلا با علی معلم حال نمی کنم
    و اصلا حالم از دراویش به هم میخوره
    همش باهاشون جر وبحث میکنم و زد و خورد
    ولی آدم خوب هم توشون پیدا میشه
    یوسف علی میرشکاک هم درویشه
    ولی استاد مرحوم آغاسی بود
    و رفیق آوینی و …
    به نظرم این تمام و کمال نمی تونه درست باشه
    نظرت چیه؟

  100. محمد جواد

    آقای حسنی
    با سلام
    چرا نوشتید گنابادی ها؟؟؟؟؟ مردم این شهر اصلا به این فرقه کاری ندارند و بسیار مومن و خدایی هستند…بیشتر دقت کنید

  101. سینا

    شمااول خودتونو هدایت کنید بعد دراویشو.درویشی در طول تاریخ جواب خودشو پس داده اما شما چی.یک مشت وحشی که به دستور نفس خودتون به جون این واون می افتید بعد اسم خودتونو می ذارید خدا پرست.شما کتاب تفسیر فلسفه جلد دوم صفحهی ۲۵۷رو بخونید ببینید امامتون اقای خمینی چی در مورد صوفیه گفته بعد نظر بدید

  102. سینا

    فقط بلدید غیبت کنید و تهمت بزنید وتجسس در کاردیگران کنید شما چی از دین فهمیدید که به نام دین به جون دیگران می افتیدو به دستور کی این کارو می کنید.

  103. سینا

    اگه شما دنبال اینید که مردمو به سوی خدا دعوت کنید دراویش خودشون خداپرستن.شما فقط می خاید خودتونو عرضه کنید.فقط می خاید بگید ما درستیم برقیه نادر ستن.

  104. سیتا

    نظر علامه مجلسی در مورد صوفیه

  105. سیتا

    متن رسالهء علامه محمد باقر مجلسی درباره حکما، اصولیین و صوفیه

    چنین گوید احقر عباد الله الغنی محمد باقر بن محمد تقی حشرهما الله مع‏ موالیهما الطاهرین که این دو کلمه است در جواب سؤال مرد عزیزی که از این فقیر نموده بود. حق تعالی آن برادر ایمانی و خلیل روحانی و طالب دقایق معانی را از وساوس شیطانی و تسویلات نفسانی در امان خود بدارد. چون در نامه ‏[گرامی‏] منطوی ساخته بودند که در این زمان غیبت، شیعیان را در مسائل دینی و مسالک‏ یقینی، اشتباه بسیار عارض می‏شود و اظهار فرموده بودند بر این داعی، در این‏ مراتب به اعتبار کثرت تتبع اخبار ائمه اطهار(ع) وثوقی دارید.

    بر آن برادر ایمانی پوشیده نماند که هر که در راه دین، خود را از اغراض‏ نفسانی خالی گرداند و طالب حق شود، البته حق تعالی به مقتضای والذین‏ جاهد و افینا لنهدینهم سبلنا او را به راه راست هدایت نماید و بحمدالله شما را به اخبار اهل‏ بیت رسالت و آثار ایشان آشنا گردانیده، خود می‏تواند از کلام هدایت نظام ایشان‏ آنچه حق است در این مسائل استخراج نماید. و چون مبالغه فرموده بودید [که‏] در سه مسأله که از امهات مسائل اسلامیه است، طریق حق امامیه را این شکسته تحریر [می‏] نماید، لهذا به جهت اطاعت امر و رعایت حقوق اخوت ایمانی به ذکر آنها مجملا مصدع می‏گردد و تفاصیل آنها را به کتب مبسوطه ‏[خود] (ارجاع) می‏نماید.

    اما مسأله اولی یعنی طریقه حکما و حقیقت و بطلان آن را؛

    باید دانست که حق‏ تعالی اگر مردم را در عقول خود مستقل می‏دانست انبیاء و رسل برای ایشان نمی‏ فرستاد و همه را حواله به عقول ایشان می‏نمود و چون چنین نکرده و ما را به اطاعت انبیاء و اوصیاء مأمور گردانیده و فرموده است ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم‏ عنه فانتهوا پس در زمان حضرت رسول در هر امری به آن حضرت رجوع نماید و چون آن حضرت را ارتحال ‏[به عالم بقا] پیش آمد فرمود که «انی تارک فیکم‏ الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی» و ما را حواله به کتاب خدا و اهل بیت خود نمود و فرمود که کتاب با اهل بیت من است و معنی کتاب را ایشان می‏دانند، پس‏ ما را رجوع به ایشان باید کرد در جمیع امور دین، از اصول و فروع، و چون‏ معصوم(ع) غایب شد، فرمود که رجوع کنید در امور مشکله که بر شما مشتبه شود به‏ آثار ما و راویان احادیث ما، پس در امور، به عقل مستقل خود بودن و قرآن و احادیث متواتره را به شبهات ضعیف حکما تأویل کردن و دست از کتاب و سنت‏ برداشتن عین خطاست.

    اما مسأله دوم که طریقه مجتهدین و اخباریین را سؤال فرموده‏اند،

    از جواب‏ سؤال سابق جواب این مسأله نیز قدری ظاهر می‏شود، و مسلک حقیر در این باب، بین و وسط است، افراط و تفریط در جمیع امور مذموم است و حقیر مسلک‏ جماعتی را که گمانهای بد به فقهای امامیه می‏برند و ایشان را به قلت تدین متهم‏ می‏کنند خطا می‏دانم، زیرا که ایشان اکابر دین‏ بوده‏اند. مساعی ایشان را مشکور و زلات ایشان را مغفور می‏دانم و همچنین مسلک‏ گروهی که ایشان را پیشوا قرار می‏دهند و مخالفت ایشان را در هیچ امر جایز نمی‏دانند [و مقلد ایشان می‏شوند] درست نمی‏دانم و عمل به اصول عقلیه که از کتاب‏ و سنت مستنبط [نباشد] درست نمی‏دانم، ولکن اصول و قواعد کلیه که از عمومات‏ کتاب و سنت معلوم شود با عدم معارضهء نص بخصوص در آنها متبع می‏دانم و تفصیل‏ این امور در مجلد آخر بحار الانوار ذکر کرده‏ایم.

    و اما مسأله سوم که از حقیقت طریق فقها و صوفیه سؤال کرده بودند،

    باید دانست که راه دین یکی است، خداوند یک پیغمبر فرستاده و یک شریعت قرار داده، ولکن مردم در مراتب عمل و تقوی مختلف می‏باشند و جمعی از مسلمانان را که عمل‏ به ظواهر شرع شریف نبوی(ص) کنند و به سنن و مستحبات عمل کنند و ترک مکروهات‏ و مشتهیات ‏[شبهات‏] کنند و متوجه لذایذ دنیا نگردند و پیوسته اوقات خود را صرف‏ طاعات و عبادات کنند و از اکثر خلق که معاشرت ایشان موجب تضییع عمر است‏ کناره جویند، ایشان را زاهد مؤمن متقی می‏گویند و مسمی به صوفیه ‏[نیز] ساخته‏اند، زیرا که پوشش خود را از نهایت فاقه، به پشم قناعت کرده‏اند که خشنتر و ارزانترین‏ جامه است ‏[در پوشش خود از نهایت قناعت پشم کنده که خشن‏تر از ارزانترین جامه ها قناعت می‏کرده‏اند] و این جماعت زبده مردمند ولکن چون در هر سلسله‏ جمعی داخل می‏شود که آنها را ضایع می‏کنند و در هر فرقه از سنی و شیعه و زیدی‏ و صاحب مذاهب باطله می‏باشند [تمییز میان آنها باید کرد چنانکه علما که اشرف‏ مردمند میان ایشان بدترین خلق می‏باشند و یکی از علما، شیطان است و یکی ابو حنیفه‏] و هم چنین میان صوفیه، سنی و شیعه و ملحد می‏باشد و چنانچه سلسله‏ صوفیه ‏[صوفیه در برخی نسخ نیست‏] شیعه نیز از غیر ایشان ممتاز بوده‏اند و چنانچه‏ در عصرهای ائمه طاهرین ‏[جمعی‏] صوفیه اهل سنت، معارض ائمه بوده‏اند که‏ احادیث بسیار در مذمت آنها وارد شده، در زمان غیبت امام(ع) نیز صوفیه اهل سنت‏ معارض و معاند صوفیه اهل حق هم که شیعه باشد بوده و هستند و بر این معنی شواهد بسیار است.

    اول آنکه ملا جامی که نفحات را نوشته و به اعتماد [به اعتبار] خود جمیع مشایخ‏ صوفیه را ذکر کرده است، حضرت سلطان العارفین و برهان الواصلین شیخ صفی‏ الدین اردبیلی نور اللّه برهانه را که از آفتاب مشهورتر بوده و در علم و فضل و حال‏ و مقام و کرامات از همه پیش بوده ذکر نکرده است. و از مشایخ نقشبندیه و غیر ایشان‏ جمعی را ذکر کرده است که به غیر اوزبکان نادان از دیگری نام ایشان شنیده نشود.

    و همچنین سید بزرگوار علی بن طاوس که صاحب کرامات و مقامات بوده و شیخ ابن فهد حلی که در زهد و ورع و کمال مشهور آفاق بوده و کتب او در دقایق‏ اسرار صوفیه، مشهور آفاق بوده و شیخ زین الدین رضوان الله علیه را که در راه دین‏ شهید کردند و کتب وی از قبیل منیة المریدین و اسرار الصلواة که به دقایق اسرار صوفیه از همه مشهورتر است و امثال ایشان از صوفیه امامیه رضوان الله علیهم از جهت تعصب و مخالفت طریقه ‏[ایشان را] ذکر نکرده.

    دوم آنکه صوفیهء شیعه، همیشه علم و عمل و ظاهر و باطن را با یکدیگر جمع‏ می‏کرده‏اند و در زمانهای تقیه مردم را به ریاضات و مجاهدات از اغراض باطله صاف‏ می‏کرده‏اند و به حلیه علم و عمل ایشان را محلی می‏کرده‏اند و بعد از آن دین حق‏ ائمهء اثنا عشر به ایشان القاء می‏فرموده‏اند، اما صوفیه که تابع طریق اهل سنت‏ می‏باشند مردم را منع از تعلم علم می‏کنند، زیرا که می‏دانند با وجود علم کسی‏ خلفای ثلاثه را [عمر را از] از حضرت امیر المومنین صلوات و سلامه علیه بهتر نمی‏داند، پس باید جاهل باشند که این قسم امر باطل را قبول کنند.

    چنانچه حضرت شیخ صفی الدین رضوان الله علیه چندین هزار کس را به این‏ طریق مستقیمه به دین ‏[حق‏] تشیع آورده و از برکات اولاد امجاد آن بزرگوار، ادام الله برکاتهم العالی عالم به نور ایمان منور شده و علم و فضل شیخ علیه الرحمه‏ به حدی بود که فضلای آن ‏[عصر] در هر امر مشکلی که ایشان را پیش آمدی پناه به‏ علم کامل او که از اجداد میراث داشت می‏بردند.

    چنانکه از والد خود شنیدم که از شیخ ‏[بهاء الدین‏] محمد عاملی علیه الرحمه‏ روایت می‏کردند که روزی حضرت شیخ در مسجد [دار الارشاد] اردبیل مشغول‏ [مباحثه‏] علوم دینیه بودند و جمعی دیگر از علمای آن عصر باز در آن مسجد مشغول بودند، یکی از علما در بین درس به این حدث رسید که اهل سنت روایت‏ کرده‏اند که حضرت رسالت(ص) در نماز عصر سهو کرد و چون دو رکعت نماز کرد سلام گفت، یکی از صحابه گفت یا رسول الله آیا نماز را خدا کوتاه کرده یا شما فراموش کردید، حضرت فرمود که هیچیک نبود.

    پس شاگردان اعتراض کردند که چون تواند بود که حضرت رسول اکرم(ص) دروغ گوید. استاد ایشان در جواب عاجز شد. نزد عالم دگر رفتند او نیز [از روی‏ عجز] ساکت شد. و از چند عالم دیگر پرسیدند و از هیچیک جواب شافی نشنیدند، تا آن که به خدمت شیخ رضوان الله علیه آمدند و گفتند که آیا راوی، این حدیث را دروغ نقل کرده یا حضرت پیغمبر دروغ گفته است. شیخ از روی نخواست که‏ تکذیب روایت ایشان کند، فرمود که هیچیک نبوده ولکن چون نماز معراج مؤمن‏ است و چون نماز به آخر می‏رسد، مؤمن به کمال حضور می‏رسد و مناسب حضور آن است که سلام بکند و برای این، سلام در آخر نماز مقرر شده است و در آن روز سیر حضرت صلی الله علیه و آله و سلم در مراتب قرب الهی تندتر از روزهای دیگر بود، زود به مقام قرب حضرت ذوالجلال رسید و به این سبب در تشهد اول سلام داد. پس‏ نه پیغمبر دروغ گفت و نه راویان، ‏[طلاب و علما] پس آن گروه آن جواب را پسندیدند و از حسن جواب شیخ متعجب گشته وفور علم و کمال آن مقرب ملک متعال بر ایشان ظاهر شد.

    سیم آنکه اولاد امجاد آن جناب که طریقه دین مستقیمه او را داشته‏اند،پیوسته‏ تعظیم و تکریم علمای دین را می‏کردند و بنای امور دین و دولت را بفرموده ایشان‏ می‏گذاشتند و صوفیان صافی طویت را که به هدایت ایشان ارشاد می‏یافتند، امر می‏کردند که بشرایع دین مبین عمل کنند و از علما اخذ مسائل کنند و بعد به‏ هر یک از ایشان که اطمینانی داشته خاطر جمع بودند که تجاوز از شرع قویم‏ نمی‏نمایند و به عدالت رفتار می‏کنند، به ولایت محروسه منصب خلافت و حکومت‏ می‏دادند که به هیچ قسم تأدی به رعایا و برایا نباشد [چنانچه‏] سلطان سلاطین و مروج دین مبین، شاه اسماعیل حشره الله مع آبائه الطاهرین و صلوات الله علیهم‏ اجمعین، خاتم المجتهدین شیخ علی بن عبدالعال را از جبل عامل طلبیده و او را اعزاز و اکرام بسیار نمود و پیوسته در مصالح دین و دولت به او رجوع می‏فرمودند و بعد از آن جناب، پیوسته این طریقه در سلسله سلطنت ایشان مسلوک بوده و می‏باشد.

    چهارم آنکه طریقه صوفیان عظام که حامیان دین مبین بودند، در ذکر و فکر و ریاضت و ارشاد، مباین است با طریقه صوفیانی که به مشایخ اهل سنت منسوبند، و چرخ زدن و سماع کردن و برجستن و دف زدن را جایز می‏دانند، اما صوفیان صافی‏ ضمیر تشیع مشرب ‏[شعرهای عاشقانه خواندن در میان ایشان نمی‏باشد] بجز تسبیح‏ و تهلیل و توحید حق تعالی و توسل به انوار مقدسهء ائمه طاهرین صلوات الله علیهم و حمایت شیعیان امیر المؤمنین علیه السلام چیزی در میان ایشان نیست و اینها همه‏ موافق شریعت مقدسه است و لهذا نواب خاقان خلد آشیان احله الله بحبوحة الجنان که‏ فرمان ارشادی برای صوفیان و حامیان این دودمان ابد توأمان نوشته‏اند و به اطراف‏ فرستاده‏اند، فرموده‏اند که جمیع اوامر و نواهی که در شرع متین و دین مبین ائمهء طاهرین صلوات الله علیهم وارد شده است، در آن کتاب درج نمایند که مردم به آن‏ طریق حرکت و رفتار نموده، تخلف را جایز ندانند. و حضرت شیخ صفی الدین‏ علیه الرحمه در مقالات خود در چندین جا به مریدان ‏[خود] مبالغه فرموده در متابعت شریعت مقدسه و زبان بستن از حرفی که مخالف ظاهر شریعت باشد. و نواب‏ قدسی، جناب شاه اسماعیل در هر جا که به خانقاه مشایخ اهل سنت می‏رسیدند، خراب می‏کردند و حیله و مکرهای ایشان را بر مردم اظهار می‏فرمودند و از جمله آنها در محله ما، سابقا بقعه‏ای بود که مزار ابو نعیم نامی بوده، از مشایخ اهل سنت و در سقف بقعه چراغی افروخته بودند که پیوسته روشن بود و در کتیبه آن نوشته بودند:

    چراغی را که ایزد بر فروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد

    آن معدن اسرار ربانی چون آن حالت را مشاهده نمودند که مبنی بر حیله‏ است، مردمی را فرستاده بودند که پف کند و آن چراغ را خاموش کرد [و] ریشش نسوخت، پس فرمودند که آن عمارت را خراب کرده بودند، پس ظاهر شده بود که‏ راهی از سقف عمارت به خانهء متولی داشته که ساخته بودند و از آن راه روغن و فتیله‏ به چراغ آن بقعه می‏رسانیده‏اند. پس به این طریق بنیان باطل را از بیخ کنده و حق‏ را به جای او نشانیده‏اند و ظهور و بروز این دین مبین اولا از حسن ظن ‏[و] سعی آن‏ پادشاه جنت آرام‏گاه شود، از آباء کرام خود به طریق صوفیه حقه از عبادت و ریاضت‏ و قناعت و عزلت و ترک دنیا موافق شرع انور رفتار نمودند. و ایضا بسیاری از علمای‏ دین نیز این طریقه مرضیه صوفیه حق ‏[را] داشته‏اند و اطوار و اخلاق ایشان مباین‏ طایفه صوفیه اهل سنت بود، مانند شیخ بهاء الدین محمد عاملی رضوان الله علیه که‏ کتب آن مشحون است به تحقیقات صوفیه و والد مرحوم حقیر از جناب شیخ‏ بهاء الدین علیه الرحمه تعلیم ذکر و فکر گرفته بودند و هر سال یک اربعین می‏گرفتند و جمع کثیر از تابعان شریعت مقدسه را موافق قانون شرع به ریاضت وا می‏داشت‏ و فقیر نیز مکرر اربعینات بسر آوردم و در احادیث معتبره وارد شده که هر که چهل‏ صباح اعمال خود را خالص گرداند برای خدا، حق تعالی جاری گرداند چشمه‏های‏ حکمت از دل او به زبان او.

    پس از این شواهد و دلایل که ذکر آنها موجب طول کلام است باید که بر شما ظاهر باشد که این سلسلهء عالیه را که مروجان دین مبین و هادیان مسالک یقینند با سایر سلسله‏های صوفیه که سالک مسالک اهل ضلالند، ربطی نیست‏ [و ایشان برای‏ ترویج امر خود به این سلسله عالیه خود را منسوب می‏گردانند]

    و باید دانست که آنها که تصوف را عموما نفی می‏کنند از بی‏بصیرتی ایشان‏ است که فرق نکرده‏اند میان صوفیهء شیعه و صوفیهء اهل سنت. چون اطوار و عقائد ناشایست از آنها دیده و شنیده‏اند گمان می‏کنند که همهء صوفیه چنین‏اند و غافل‏ شده‏اند از آنکه طریقه شیعیان خاص اهل بیت علیه السلام همیشه ریاضت و مجاهده‏ و ذکر خدا و ترک دنیا و انزوای از اشرار خلق بوده و طریق صوفیهء حقه طریق ایشان‏ است.

    و سالهاست که شیعه به برکت آثار و انوار پادشاهان صوفیه در مهد امانیت‏ و رفاهیت می‏باشند و صوفیه‏ [ن.خ:علانیة] به ترویج دین و نشر آثار ائمه طاهرین‏ صلوات الله علیهم اجمعین و تبرای ‏[لعن‏] از اعدای ایشان مشغولند و از زمان حضرت‏ رسالت(ص) تا ابتدای ظهور این دولت عالیه، هرگز فرقه محقه امامیه را چنین دولتی‏ میسر نشده بود که علانیة به شرایع دین علیه ‏[امامیه‏] عمل کنند و بر منابر و منارات، تبرای از اعدای دین کنند و از شر مخالفان ‏[دین‏] ایمن باشند.

    مجملا باید دانست که در همه امور افراط و تفریط خوب نیست و طریقه حق‏ وسط است، چنانچه حق تعالی فرموده است کذلک جعلناکم امة وسطا و اگر در آنچه‏ گفتیم تفکر نمایید از هر جهت حق بر شما ظاهر می‏شود و الله یهدی من یشاء الی‏ صراط مستقیم.

    الحمد لله اولا و آخرا و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

  106. سینا

    نظر استاد مطهری در صوفیه

  107. سینا

    نظر علامه مجلسی در مورد تصوف

  108. سینا

    متن رسالهء علامه محمد باقر مجلسی درباره حکما، اصولیین و صوفیه

    چنین گوید احقر عباد الله الغنی محمد باقر بن محمد تقی حشرهما الله مع‏ موالیهما الطاهرین که این دو کلمه است در جواب سؤال مرد عزیزی که از این فقیر نموده بود. حق تعالی آن برادر ایمانی و خلیل روحانی و طالب دقایق معانی را از وساوس شیطانی و تسویلات نفسانی در امان خود بدارد. چون در نامه ‏[گرامی‏] منطوی ساخته بودند که در این زمان غیبت، شیعیان را در مسائل دینی و مسالک‏ یقینی، اشتباه بسیار عارض می‏شود و اظهار فرموده بودند بر این داعی، در این‏ مراتب به اعتبار کثرت تتبع اخبار ائمه اطهار(ع) وثوقی دارید.

    بر آن برادر ایمانی پوشیده نماند که هر که در راه دین، خود را از اغراض‏ نفسانی خالی گرداند و طالب حق شود، البته حق تعالی به مقتضای والذین‏ جاهد و افینا لنهدینهم سبلنا او را به راه راست هدایت نماید و بحمدالله شما را به اخبار اهل‏ بیت رسالت و آثار ایشان آشنا گردانیده، خود می‏تواند از کلام هدایت نظام ایشان‏ آنچه حق است در این مسائل استخراج نماید. و چون مبالغه فرموده بودید [که‏] در سه مسأله که از امهات مسائل اسلامیه است، طریق حق امامیه را این شکسته تحریر [می‏] نماید، لهذا به جهت اطاعت امر و رعایت حقوق اخوت ایمانی به ذکر آنها مجملا مصدع می‏گردد و تفاصیل آنها را به کتب مبسوطه ‏[خود] (ارجاع) می‏نماید.

    اما مسأله اولی یعنی طریقه حکما و حقیقت و بطلان آن را؛

    باید دانست که حق‏ تعالی اگر مردم را در عقول خود مستقل می‏دانست انبیاء و رسل برای ایشان نمی‏ فرستاد و همه را حواله به عقول ایشان می‏نمود و چون چنین نکرده و ما را به اطاعت انبیاء و اوصیاء مأمور گردانیده و فرموده است ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم‏ عنه فانتهوا پس در زمان حضرت رسول در هر امری به آن حضرت رجوع نماید و چون آن حضرت را ارتحال ‏[به عالم بقا] پیش آمد فرمود که «انی تارک فیکم‏ الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی» و ما را حواله به کتاب خدا و اهل بیت خود نمود و فرمود که کتاب با اهل بیت من است و معنی کتاب را ایشان می‏دانند، پس‏ ما را رجوع به ایشان باید کرد در جمیع امور دین، از اصول و فروع، و چون‏ معصوم(ع) غایب شد، فرمود که رجوع کنید در امور مشکله که بر شما مشتبه شود به‏ آثار ما و راویان احادیث ما، پس در امور، به عقل مستقل خود بودن و قرآن و احادیث متواتره را به شبهات ضعیف حکما تأویل کردن و دست از کتاب و سنت‏ برداشتن عین خطاست.

    اما مسأله دوم که طریقه مجتهدین و اخباریین را سؤال فرموده‏اند،

    از جواب‏ سؤال سابق جواب این مسأله نیز قدری ظاهر می‏شود، و مسلک حقیر در این باب، بین و وسط است، افراط و تفریط در جمیع امور مذموم است و حقیر مسلک‏ جماعتی را که گمانهای بد به فقهای امامیه می‏برند و ایشان را به قلت تدین متهم‏ می‏کنند خطا می‏دانم، زیرا که ایشان اکابر دین‏ بوده‏اند. مساعی ایشان را مشکور و زلات ایشان را مغفور می‏دانم و همچنین مسلک‏ گروهی که ایشان را پیشوا قرار می‏دهند و مخالفت ایشان را در هیچ امر جایز نمی‏دانند [و مقلد ایشان می‏شوند] درست نمی‏دانم و عمل به اصول عقلیه که از کتاب‏ و سنت مستنبط [نباشد] درست نمی‏دانم، ولکن اصول و قواعد کلیه که از عمومات‏ کتاب و سنت معلوم شود با عدم معارضهء نص بخصوص در آنها متبع می‏دانم و تفصیل‏ این امور در مجلد آخر بحار الانوار ذکر کرده‏ایم.

    و اما مسأله سوم که از حقیقت طریق فقها و صوفیه سؤال کرده بودند،

    باید دانست که راه دین یکی است، خداوند یک پیغمبر فرستاده و یک شریعت قرار داده، ولکن مردم در مراتب عمل و تقوی مختلف می‏باشند و جمعی از مسلمانان را که عمل‏ به ظواهر شرع شریف نبوی(ص) کنند و به سنن و مستحبات عمل کنند و ترک مکروهات‏ و مشتهیات ‏[شبهات‏] کنند و متوجه لذایذ دنیا نگردند و پیوسته اوقات خود را صرف‏ طاعات و عبادات کنند و از اکثر خلق که معاشرت ایشان موجب تضییع عمر است‏ کناره جویند، ایشان را زاهد مؤمن متقی می‏گویند و مسمی به صوفیه ‏[نیز] ساخته‏اند، زیرا که پوشش خود را از نهایت فاقه، به پشم قناعت کرده‏اند که خشنتر و ارزانترین‏ جامه است ‏[در پوشش خود از نهایت قناعت پشم کنده که خشن‏تر از ارزانترین جامه ها قناعت می‏کرده‏اند] و این جماعت زبده مردمند ولکن چون در هر سلسله‏ جمعی داخل می‏شود که آنها را ضایع می‏کنند و در هر فرقه از سنی و شیعه و زیدی‏ و صاحب مذاهب باطله می‏باشند [تمییز میان آنها باید کرد چنانکه علما که اشرف‏ مردمند میان ایشان بدترین خلق می‏باشند و یکی از علما، شیطان است و یکی ابو حنیفه‏] و هم چنین میان صوفیه، سنی و شیعه و ملحد می‏باشد و چنانچه سلسله‏ صوفیه ‏[صوفیه در برخی نسخ نیست‏] شیعه نیز از غیر ایشان ممتاز بوده‏اند و چنانچه‏ در عصرهای ائمه طاهرین ‏[جمعی‏] صوفیه اهل سنت، معارض ائمه بوده‏اند که‏ احادیث بسیار در مذمت آنها وارد شده، در زمان غیبت امام(ع) نیز صوفیه اهل سنت‏ معارض و معاند صوفیه اهل حق هم که شیعه باشد بوده و هستند و بر این معنی شواهد بسیار است.

    اول آنکه ملا جامی که نفحات را نوشته و به اعتماد [به اعتبار] خود جمیع مشایخ‏ صوفیه را ذکر کرده است، حضرت سلطان العارفین و برهان الواصلین شیخ صفی‏ الدین اردبیلی نور اللّه برهانه را که از آفتاب مشهورتر بوده و در علم و فضل و حال‏ و مقام و کرامات از همه پیش بوده ذکر نکرده است. و از مشایخ نقشبندیه و غیر ایشان‏ جمعی را ذکر کرده است که به غیر اوزبکان نادان از دیگری نام ایشان شنیده نشود.

    و همچنین سید بزرگوار علی بن طاوس که صاحب کرامات و مقامات بوده و شیخ ابن فهد حلی که در زهد و ورع و کمال مشهور آفاق بوده و کتب او در دقایق‏ اسرار صوفیه، مشهور آفاق بوده و شیخ زین الدین رضوان الله علیه را که در راه دین‏ شهید کردند و کتب وی از قبیل منیة المریدین و اسرار الصلواة که به دقایق اسرار صوفیه از همه مشهورتر است و امثال ایشان از صوفیه امامیه رضوان الله علیهم از جهت تعصب و مخالفت طریقه ‏[ایشان را] ذکر نکرده.

    دوم آنکه صوفیهء شیعه، همیشه علم و عمل و ظاهر و باطن را با یکدیگر جمع‏ می‏کرده‏اند و در زمانهای تقیه مردم را به ریاضات و مجاهدات از اغراض باطله صاف‏ می‏کرده‏اند و به حلیه علم و عمل ایشان را محلی می‏کرده‏اند و بعد از آن دین حق‏ ائمهء اثنا عشر به ایشان القاء می‏فرموده‏اند، اما صوفیه که تابع طریق اهل سنت‏ می‏باشند مردم را منع از تعلم علم می‏کنند، زیرا که می‏دانند با وجود علم کسی‏ خلفای ثلاثه را [عمر را از] از حضرت امیر المومنین صلوات و سلامه علیه بهتر نمی‏داند، پس باید جاهل باشند که این قسم امر باطل را قبول کنند.

    چنانچه حضرت شیخ صفی الدین رضوان الله علیه چندین هزار کس را به این‏ طریق مستقیمه به دین ‏[حق‏] تشیع آورده و از برکات اولاد امجاد آن بزرگوار، ادام الله برکاتهم العالی عالم به نور ایمان منور شده و علم و فضل شیخ علیه الرحمه‏ به حدی بود که فضلای آن ‏[عصر] در هر امر مشکلی که ایشان را پیش آمدی پناه به‏ علم کامل او که از اجداد میراث داشت می‏بردند.

    چنانکه از والد خود شنیدم که از شیخ ‏[بهاء الدین‏] محمد عاملی علیه الرحمه‏ روایت می‏کردند که روزی حضرت شیخ در مسجد [دار الارشاد] اردبیل مشغول‏ [مباحثه‏] علوم دینیه بودند و جمعی دیگر از علمای آن عصر باز در آن مسجد مشغول بودند، یکی از علما در بین درس به این حدث رسید که اهل سنت روایت‏ کرده‏اند که حضرت رسالت(ص) در نماز عصر سهو کرد و چون دو رکعت نماز کرد سلام گفت، یکی از صحابه گفت یا رسول الله آیا نماز را خدا کوتاه کرده یا شما فراموش کردید، حضرت فرمود که هیچیک نبود.

    پس شاگردان اعتراض کردند که چون تواند بود که حضرت رسول اکرم(ص) دروغ گوید. استاد ایشان در جواب عاجز شد. نزد عالم دگر رفتند او نیز [از روی‏ عجز] ساکت شد. و از چند عالم دیگر پرسیدند و از هیچیک جواب شافی نشنیدند، تا آن که به خدمت شیخ رضوان الله علیه آمدند و گفتند که آیا راوی، این حدیث را دروغ نقل کرده یا حضرت پیغمبر دروغ گفته است. شیخ از روی نخواست که‏ تکذیب روایت ایشان کند، فرمود که هیچیک نبوده ولکن چون نماز معراج مؤمن‏ است و چون نماز به آخر می‏رسد، مؤمن به کمال حضور می‏رسد و مناسب حضور آن است که سلام بکند و برای این، سلام در آخر نماز مقرر شده است و در آن روز سیر حضرت صلی الله علیه و آله و سلم در مراتب قرب الهی تندتر از روزهای دیگر بود، زود به مقام قرب حضرت ذوالجلال رسید و به این سبب در تشهد اول سلام داد. پس‏ نه پیغمبر دروغ گفت و نه راویان، ‏[طلاب و علما] پس آن گروه آن جواب را پسندیدند و از حسن جواب شیخ متعجب گشته وفور علم و کمال آن مقرب ملک متعال بر ایشان ظاهر شد.

    سیم آنکه اولاد امجاد آن جناب که طریقه دین مستقیمه او را داشته‏اند،پیوسته‏ تعظیم و تکریم علمای دین را می‏کردند و بنای امور دین و دولت را بفرموده ایشان‏ می‏گذاشتند و صوفیان صافی طویت را که به هدایت ایشان ارشاد می‏یافتند، امر می‏کردند که بشرایع دین مبین عمل کنند و از علما اخذ مسائل کنند و بعد به‏ هر یک از ایشان که اطمینانی داشته خاطر جمع بودند که تجاوز از شرع قویم‏ نمی‏نمایند و به عدالت رفتار می‏کنند، به ولایت محروسه منصب خلافت و حکومت‏ می‏دادند که به هیچ قسم تأدی به رعایا و برایا نباشد [چنانچه‏] سلطان سلاطین و مروج دین مبین، شاه اسماعیل حشره الله مع آبائه الطاهرین و صلوات الله علیهم‏ اجمعین، خاتم المجتهدین شیخ علی بن عبدالعال را از جبل عامل طلبیده و او را اعزاز و اکرام بسیار نمود و پیوسته در مصالح دین و دولت به او رجوع می‏فرمودند و بعد از آن جناب، پیوسته این طریقه در سلسله سلطنت ایشان مسلوک بوده و می‏باشد.

    چهارم آنکه طریقه صوفیان عظام که حامیان دین مبین بودند، در ذکر و فکر و ریاضت و ارشاد، مباین است با طریقه صوفیانی که به مشایخ اهل سنت منسوبند، و چرخ زدن و سماع کردن و برجستن و دف زدن را جایز می‏دانند، اما صوفیان صافی‏ ضمیر تشیع مشرب ‏[شعرهای عاشقانه خواندن در میان ایشان نمی‏باشد] بجز تسبیح‏ و تهلیل و توحید حق تعالی و توسل به انوار مقدسهء ائمه طاهرین صلوات الله علیهم و حمایت شیعیان امیر المؤمنین علیه السلام چیزی در میان ایشان نیست و اینها همه‏ موافق شریعت مقدسه است و لهذا نواب خاقان خلد آشیان احله الله بحبوحة الجنان که‏ فرمان ارشادی برای صوفیان و حامیان این دودمان ابد توأمان نوشته‏اند و به اطراف‏ فرستاده‏اند، فرموده‏اند که جمیع اوامر و نواهی که در شرع متین و دین مبین ائمهء طاهرین صلوات الله علیهم وارد شده است، در آن کتاب درج نمایند که مردم به آن‏ طریق حرکت و رفتار نموده، تخلف را جایز ندانند. و حضرت شیخ صفی الدین‏ علیه الرحمه در مقالات خود در چندین جا به مریدان ‏[خود] مبالغه فرموده در متابعت شریعت مقدسه و زبان بستن از حرفی که مخالف ظاهر شریعت باشد. و نواب‏ قدسی، جناب شاه اسماعیل در هر جا که به خانقاه مشایخ اهل سنت می‏رسیدند، خراب می‏کردند و حیله و مکرهای ایشان را بر مردم اظهار می‏فرمودند و از جمله آنها در محله ما، سابقا بقعه‏ای بود که مزار ابو نعیم نامی بوده، از مشایخ اهل سنت و در سقف بقعه چراغی افروخته بودند که پیوسته روشن بود و در کتیبه آن نوشته بودند:

    چراغی را که ایزد بر فروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد

    آن معدن اسرار ربانی چون آن حالت را مشاهده نمودند که مبنی بر حیله‏ است، مردمی را فرستاده بودند که پف کند و آن چراغ را خاموش کرد [و] ریشش نسوخت، پس فرمودند که آن عمارت را خراب کرده بودند، پس ظاهر شده بود که‏ راهی از سقف عمارت به خانهء متولی داشته که ساخته بودند و از آن راه روغن و فتیله‏ به چراغ آن بقعه می‏رسانیده‏اند. پس به این طریق بنیان باطل را از بیخ کنده و حق‏ را به جای او نشانیده‏اند و ظهور و بروز این دین مبین اولا از حسن ظن ‏[و] سعی آن‏ پادشاه جنت آرام‏گاه شود، از آباء کرام خود به طریق صوفیه حقه از عبادت و ریاضت‏ و قناعت و عزلت و ترک دنیا موافق شرع انور رفتار نمودند. و ایضا بسیاری از علمای‏ دین نیز این طریقه مرضیه صوفیه حق ‏[را] داشته‏اند و اطوار و اخلاق ایشان مباین‏ طایفه صوفیه اهل سنت بود، مانند شیخ بهاء الدین محمد عاملی رضوان الله علیه که‏ کتب آن مشحون است به تحقیقات صوفیه و والد مرحوم حقیر از جناب شیخ‏ بهاء الدین علیه الرحمه تعلیم ذکر و فکر گرفته بودند و هر سال یک اربعین می‏گرفتند و جمع کثیر از تابعان شریعت مقدسه را موافق قانون شرع به ریاضت وا می‏داشت‏ و فقیر نیز مکرر اربعینات بسر آوردم و در احادیث معتبره وارد شده که هر که چهل‏ صباح اعمال خود را خالص گرداند برای خدا، حق تعالی جاری گرداند چشمه‏های‏ حکمت از دل او به زبان او.

    پس از این شواهد و دلایل که ذکر آنها موجب طول کلام است باید که بر شما ظاهر باشد که این سلسلهء عالیه را که مروجان دین مبین و هادیان مسالک یقینند با سایر سلسله‏های صوفیه که سالک مسالک اهل ضلالند، ربطی نیست‏ [و ایشان برای‏ ترویج امر خود به این سلسله عالیه خود را منسوب می‏گردانند]

    و باید دانست که آنها که تصوف را عموما نفی می‏کنند از بی‏بصیرتی ایشان‏ است که فرق نکرده‏اند میان صوفیهء شیعه و صوفیهء اهل سنت. چون اطوار و عقائد ناشایست از آنها دیده و شنیده‏اند گمان می‏کنند که همهء صوفیه چنین‏اند و غافل‏ شده‏اند از آنکه طریقه شیعیان خاص اهل بیت علیه السلام همیشه ریاضت و مجاهده‏ و ذکر خدا و ترک دنیا و انزوای از اشرار خلق بوده و طریق صوفیهء حقه طریق ایشان‏ است.

    و سالهاست که شیعه به برکت آثار و انوار پادشاهان صوفیه در مهد امانیت‏ و رفاهیت می‏باشند و صوفیه‏ [ن.خ:علانیة] به ترویج دین و نشر آثار ائمه طاهرین‏ صلوات الله علیهم اجمعین و تبرای ‏[لعن‏] از اعدای ایشان مشغولند و از زمان حضرت‏ رسالت(ص) تا ابتدای ظهور این دولت عالیه، هرگز فرقه محقه امامیه را چنین دولتی‏ میسر نشده بود که علانیة به شرایع دین علیه ‏[امامیه‏] عمل کنند و بر منابر و منارات، تبرای از اعدای دین کنند و از شر مخالفان ‏[دین‏] ایمن باشند.

    مجملا باید دانست که در همه امور افراط و تفریط خوب نیست و طریقه حق‏ وسط است، چنانچه حق تعالی فرموده است کذلک جعلناکم امة وسطا و اگر در آنچه‏ گفتیم تفکر نمایید از هر جهت حق بر شما ظاهر می‏شود و الله یهدی من یشاء الی‏ صراط مستقیم.

    الحمد لله اولا و آخرا و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

  109. سینا

    ستاد مطهری و عرفان و تصوف:

    به کوی عشق منه بی‌دلیل راه قدم که گم شد آنکه در این ره به رهبری نرسید
    یکی از علل عدم موفقیّت در تزکیه نفس این است که تعلیم اخلاقی در میان ما به صورت تعلیم و تدریس وجود دارد نه به صورت سازندگی و درمانگری. به گفتة بزرگان احتیاج به معلّم و دلیل راه را در زندگی حضرت موسی ع به خوبی می‌بینیم. آن حضرت در ابتدا مأمور می‌شود که در خدمت شعیب پیامبر، چند سالی را بگذراند تا آماده آن شود که در وادی ایمن قدم نهاده، شنوای ندای جانبخش اِنّی اَنَا اللّه (آیه ۱۴ سوره طه: همانا من الله هستم) حضرت حق شود.
    شبان وادی ایمن گهی رسید به مراد که چند سال به جان خدمت شعیب کند
    و در آخر کار که مقتدا و صاحب تورات می‌شود مأموریت می‌یابد از حضرت خضرع علم لدنی فرا گیرد.
    قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
    احتیاج به مرشد و مربّی، برای درمان بیماریهای جان و فکر و سازندگی انسان تنها در میان متصوّفه رسمیت یافته که در این مورد می‌توان به رسالة «ولایت نامه» ملاّ سلطانعلی(حضرت سلطانعلیشاه بیدختی گنابادی از اقطاب سلسلة نعمت‌اللّهی سلطانعلیشاهی گنابادی) و «بستان السّیاحه» ملاّ زین‌العابدین شیروانی (حضرت مستعلیشاه از اقطاب سلسله) که به دو واسطه از مشایخ ملاّ سلطانعلی است رجوع کرد.

    یادداشتهای دفتر ۸۹ خود در کتاب جلوه‌های معلّمی استاد مطهری، انتشارات مدرسه، ۱۳۶۹، صفحة ۲۴٫

    «سخن در این نیست که عرفای مسلمین از این سرمایه‌ها چگونه استفاده کرده‌اند، سخن درباره اظهار نظرهای مغرضانه، گروهی غربی و غرب‌زده است که می‌خواهند اسلام را از نظر معنویت، بی‌محتوا معرفی نمایند. سخن دربارة سرمایه عظیمی در متن اسلام است که می‌توانسته الهام بخش خوبی در جهان اسلام باشد.»

    صفحة ۱۰۲، جلد ۲، آشنایی با علوم اسلامی، کلام، عرفان، حکمت عملی.

    عرفان و تصوف
    یکی از علومی که در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد یافت و تکامل‏ پیدا کرد علم عرفان است .
    درباره عرفان از دو جنبه می‏توان بحث و تحقیق کرد : یکی از جنبه‏ اجتماعی ، و دیگر از جنبه فرهنگی . عرفا با سایر طبقات فرهنگی اسلامی از قبیل مفسرین ، محدثین ، فقهاء ، متکلمین ، فلاسفه ، ادبا ، شعرا ، یک تفاوت مهم دارند و آن اینکه علاوه‏ بر اینکه یک طبقه فرهنگی هستند و علمی به نام عرفان به وجود آوردند و دانشمندان بزرگی در میان آنها ظهور کردند و کتب مهمی تألیف کردند ، یک‏ فرقه اجتماعی در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتی مخصوص به خود ، بر خلاف سایر طبقات فرهنگی از قبیل فقهاء و حکماء و غیرهم که صرفا طبقه‏ فرهنگی هستند و یک فرقه مجزا از دیگران به شمار نمی‏روند .
    اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگی یاد شوند با عنوان ” عرفا ” و هر گاه با عنوان اجتماعی شان یاد شوند غالبا با عنوان ” متصوفه ” یاد می‏شوند .
    عرفا و متصوفه هر چند یک انشعاب مذهبی در اسلام تلقی نمی‏شوند و خود نیز مدعی چنین انشعابی نیستند و در همه فرق و مذاهب اسلامی حضور دارند ، در عین حال یک گروه وابسته و به هم پیوسته اجتماعی هستند . یک سلسله‏ افکار و اندیشه‏ها و حتی آداب مخصوص در معاشرتها و لباس پوشیدنها و احیانا آرایش سر و صورت و سکونت در خانقاهها و غیره ، به آنها به‏ عنوان یک فرقه مخصوص مذهبی و اجتماعی رنگ مخصوص داده و می‏دهد .
    و البته همواره – خصوصا در میان شیعه – عرفائی بوده و هستند که هیچ‏ امتیاز ظاهری با دیگران ندارند و در عین حال عمیقا اهل سیر و سلوک‏ عرفانی می‏باشند . و در حقیقت عرفای حقیقی این طبقه‏اند.
    آشنایی با علوم اسلامی – جلد دوم – کلام – عرفان – حکمت – عملی – چاپ ششم : تابستان ۱۳۶۸ ناشر : انتشارات صدرا – ص ۸۳ و ۸۴

    عرفا مانند سایر طبقات فرهنگی اسلامی و مانند غالب فرق‏ اسلامی نسبت به اسلام نهایت خلوص نیت را داشته‏اند و هرگز نمی‏خواسته‏اند برضد اسلام مطلبی گفته و آورده باشند .
    ممکن است اشتباهاتی داشته باشند همچنانکه سایر طبقات فرهنگی مثلا متکلمین ، فلاسفه ، مفسرین ، فقهاء ، اشتباهاتی داشته‏اند، ولی هرگز سوء نیتی نسبت به اسلام در کار نبوده است.
    مسأله ضدیت عرفا با اسلام از طرف افرادی طرح شده که غرض خاص‏ داشته‏اند یا با عرفان و یا با اسلام . اگر کسی بی‏طرفانه و بی‏غرضانه کتب‏ عرفا را مطالعه کند ، به شرط آنکه با زبان و اصطلاحات آنها آشنا باشد ، اشتباهات زیادی ممکن است بیابد ولی تردید هم نخواهد کرد که آنها نسبت‏ به اسلام صمیمیت و خلوص کامل داشته‏اند .
    ما نظر سوم را ترجیح می‏دهیم و معتقدیم عرفا سوء نیت نداشته‏اند ، در عین حال لازم است افراد متخصص و وارد در عرفان و در معارف عمیق اسلامی بی‏طرفانه درباره مسائل عرفانی و انطباق آنها با اسلام بحث و تحقیق نمایند .
    منبع فوق صفحه ۹۳ و ۹۴٫

    برای شناخت هر علمی ، توجه به تاریخ آن علم و تحولات مربوط به آن ، آشنائی با شخصیتهایی که حامل و وارث آن علم یا مبتکر در آن علم بوده‏اند ، و همچنین آشنایی با کتب اساسی آن علم لازم و ضروری است . ما در این‏ درس و درس چهارم به این مسائل می‏پردازیم .
    اولین مسأله‏ای که اینجا باید طرح شود این است که آیا عرفان اسلامی از قبیل فقه و اصول و تفسیر و حدیث است ؟ یعنی از علومی است که مسلمین‏ مایه‏ها و ماده‏های اصلی را از اسلام گرفته‏اند و برای آنها قواعد و ضوابط و اصول کشف کرده‏اند و یا از قبیل طب و ریاضیات است که از خارج جهان‏ اسلام به جهان اسلام راه یافته است و در دامن تمدن و فرهنگ اسلامی وسیله‏ مسلمین رشد و تکامل یافته است و یا شق سومی در کار است ؟

    عرفا ، خود شق اول را اختیار می‏کنند و به هیچ وجه حاضر نیستند شق دیگری‏ را انتخاب کنند . بعضی از مستشرقین اصرار داشته و دارند که عرفان و اندیشه‏های لطیف و دقیق عرفانی همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه‏ یافته است . گاهی برای آن ریشه مسیحی قائل می‏شوند و می‏گویند افکار عارفانه نتیجه ارتباط مسلمین با راهبان مسیحی است ، و گاهی آن را عکس‏ العمل ایرانیها علیه اسلام و عرب می‏خوا نند ، و گاهی آن را دربست محصول‏ فلسفه نو افلاطونی که خود محصول ترکیب افکار ارسطو و افلاطون و فیثاغورس‏ و گنوسیهای اسکندریه و آراء و عقائد یهود و مسیحیان بوده است معرفی‏ می‏کنند ، و گاهی آن را ناشی از افکار بودائی می‏دانند ، همچنانکه مخالفان‏ عرفا در جهان اسلام نیز کوشش داشته و دارند که عرفان و تصوف را یکسره با اسلام بیگانه بخوانند و برای آن ریشه غیر اسلامی قائل گردند .
    نظریه سوم این است که عرفان مایه‏های اول خود را چه در مورد عرفان عملی‏ و چه در مورد عرفان نظری از خود اسلام گرفته است و برای این مایه‏ها قواعد و ضوابط و اصولی بیان کرده است و تحت تأثیر جریانات خارج نیز خصوصا اندیشه‏های کلامی و فلسفی و بالاخص اندیشه‏های فلسفی اشراقی قرار گرفته است‏.
    اما اینکه عرفا چه اندازه و توانسته‏اند قواعد و ضوابط صحیح برای‏ مایه‏های اولی اسلامی بیان کنند ؟ آیا موفقیتشان در این جهت به اندازه‏ فقها بوده است یا نه ؟ و چه اندازه مقید بوده‏اند که از اصول واقعی اسلام‏ منحرف نشوند ؟ و همچنین آیا جریانات خارجی چه اندازه روی عرفان اسلامی‏ تأثیر داشته است ؟ آیا عرفان اسلامی آنها را در خود جذب کرده و رنگ خود را به آنها داده و در مسیر خود را از آنها استفاده‏ کرده است ، و یا برعکس ، موج آن جریانات ، عرفان اسلامی را در جهت‏ مسیر خود انداخته است ؟ اینها همه مطالبی است که جداگانه باید مورد بحث و دقت قرار گیرد . آنچه مسلم است این است که عرفان اسلامی سرمایه‏ اصلی خود را از اسلام گرفته است وبس .
    منبع فوق صفحات ۹۷ الی ۹۹٫

    روایات و خطب و ادعیه و احتجاجات اسلامی و تراجم احوال اکابر تربیت شدگان اسلام نشان می‏دهد که آنچه در صدر اسلام‏ بوده است صرفا زهد خشک و عبادت به امید اجر و پاداش نبوده است .
    در روایات و خطب و ادعیه و احتجاجات ، معانی بسیار بلندی مطرح است‏. تراجم احوال شخصیتهای صدر اول اسلام از یک سلسله هیجانات و واردات‏ روحی و روشن بینی‏ها ی قلبی و سوزها و گدازها و عشقهای معنوی حکایت می‏کند ما اکنون یکی از آنها را ذکر می‏کنیم در کافی می‏نویسد : رسول خدا روزی پس از اداء نماز صبح چشمش افتاد به‏ جوانی رنگ پریده که چشمانش در کاسه سرش فرو رفته و تنش نحیف شده بود ، در حالی که از خود بی‏خود بود و تعادل خود را نمی‏توانست حفظ کند.پرسید : « کیف اصبحت ؟ » حالت چگونه است ؟ گفت : ” « اصبحت موقنا » ” در حال یقین بسر می‏برم . فرمود : علامت یقینت چیست ؟ عرض کرد : یقین من است که مرا در اندوه فرو برده و شبهای مرا بیدار ( در شب زنده‏ داری ) و روزهای مرا تشنه ( در حال روزه ) قرارداده است و مرا از دنیا و ما فیها جدا ساخته تا آنجا که گوئی عرش پروردگار را می‏بینم که برای رسیدن به حساب مردم نصب شده است و مردم همه محشور شده‏اند و من در میان‏ آنها هستم ، گوئی هم اکنون اهل بهشت را در بهشت ، متنعم و اهل دوزخ را در دوزخ ، معذب می‏بینم ، گوئی هم اکنون با این گوشها آواز حرکت آتش‏ جهنم را می‏شنوم . رسول اکرم به اصحاب خود رو کرد و فرمود : این شخص بنده‏ای است که‏ خدا آنگاه به جوان فرمود : حالت خود را حفظ کن که از تو سلب نشود . جوان گفت : دعا کن خداوند مرا شهادت روزی فرماید . طولی نکشید که‏ غزوه‏ای پیش آمده و جوان شرکت کرد و شهید شد.
    زندگی و حالات و کلمات و مناجاتهای رسول اکرم سرشار از شور و هیجان‏ معنوی و الهی و مملو از اشارات عرفانی است . دعاهای رسول اکرم فراوان‏ مورد استشهاد و استناد عرفا قرار گرفته است . امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام که اکثریت قریب به اتفاق اهل عرفان و تصوف سلسله‏های خود را به ایشان می‏رسانند ، کلماتش الهام بخش معنویت و معرفت است . ما به دو قسمت که در نهج البلاغه مسطور است اشاره می‏کنیم.
    در خطبه ۲۲۰ می‏فرماید :
    « ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوفرش و تبصر به بعد العشوش و تنقاد به بعد المعاندش و ما برح لله عزت آلاوه فی‏ البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی‏ ذات عقولهم » .
    همانا خداوند متعال یاد خود را مایه صفا و جلای دلها قرار داده است . بدین وسیله پس از سنگینی ، شنوا و پس از شبکوری ، بینا و پس از سرکشی‏ مطیع می‏گردند . همواره در هر زمان و در دوره فترتها خدا را مردانی بوده‏ است که در اندیشه‏های آنها را با آنها راز می‏گفته است و در خردشان با آنها سخن می‏گفته است.
    در خطبه ۲۱۸ درباره اهل الله می‏فرماید:
    « قد احیی عقله و امات نفسه حتی دق جلیله و لطف غلیظه و برق له لامع‏ کثیر البرق فابان له الطریق و سلک به السبیل و تدافعته الابواب » خداوند قلب او را به نور ایمان منور گردانیده است .
    « الی باب السلامة و دار الاقامة و ثبتت رجلاه بطمأنینة بدنه فی قرار الامن‏ و الراحة بما استعمل قلبه و ارضی ربه » . خرد خویش را زنده ساخته و نفس خویش را میرانده است ، تا در وجودش‏ درشتها نازک ، و غلیظها لطیف گشته است و نوری درخشان در قلبش مانند برق جهیده است . آن نور راهش را آشکار و او را سالک راه ساخته است و درها یکی پس از دیگری او را به پیش رانده است تا آخرین در که آنجا سلامت است و آخرین منزل که بار اندازه اقامت است . آنجا قرارگاه امن و راحت است . پاهایش همراه با آرامش بدنش استوار است . همه اینها به‏ موجب این است که قلب خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را راضی‏ ساخته است . دعاهای اسلامی ، مخصوصا دعاهای شیعی گنجینه‏ای از معارف است ، از قبیل‏ دعای کمیل ، دعای ابوحمزه ، مناجات شعبانیه ، دعاهای صحیفه سجادیه .
    عالیترین اندیشه‏های معنوی در این دعاها است . آیا با وجود اینهمه منابع جای این هست که ما در جستجوی یک منبع خارجی‏ باشیم ؟ !
    نظیر این جریان را ما در موضوع حرکت اجتماعی منتقدانه و معترضانه‏ ابوذر غفاری نسبت به جباران زمان خودش می‏بینیم . ابوذر نسبت به‏ تبعیضها و حیف و میلها و ظلم وجورها و بیداد گریهای زمان سخت معترض‏ بود تا آنجا که تبعیدها کشید و رنجهای جانکاه متحمل شد و آخر الامر در تبعیدگاه و در تنهائی و غربت از دنیا رفت .
    گروهی از مستشرقین این پرسش را طرح کرده‏اند که محرک ابوذر کی بوده‏ است ؟ این گروه در پی جستجوی عاملی از خارج دنیای اسلام برای تحریک‏ ابوذر هستند . جرج جرداق مسیحی در کتاب ” الامام علی صوت العدالة الانسانیة ” می‏گوید : من تعجب می‏کنم از این اشخاص . درست مثل این است که شخصی را در کنار رودخانه یا لب‏ دریا ببینیم و آنگاه بیندیشیم که این شخص ظرف خویش را از کدام برکه پر کرده است ، در جستجوی برکه‏ای برای توجیه ظرف آب او باشیم و رودخانه یا دریا را ندیده بگیریم ! ابوذر جز اسلام از کدام منبع دیگری می‏توانسته است‏
    الهام بگیرد ؟ ! کدام منبع به قدر اسلام می‏تواند الهامبخش ابوذرها برای قیام در برابر جبارهایی مانند معاویه باشند ؟ ! عین آن جریان را در موضوع عرفان می‏بینیم . مستشرقین در جستجوی منبعی‏ غیر از اسلام هستند که الهام بخش معنویتهای عرفانی باشد و این دریای عظیم‏ را نادیده می‏گیرند . آیا می‏توانیم همه این منابع را اعم از قرآن و حدیث‏ و خطبه و احتجاج و دعا و سیره انکار کنیم برای آنکه فرضیه بعضی از مستشرقین و دنباله روهای شرقی آنها درست درآید ؟ ! خوشبختانه اخیرا افرادی مانند نیکلسون انگلیسی و ماسینیون فرانسوی که مطالعات وسیعی در عرفان اسلامی دارند و مورد قبول همه هستند صریحا اعتراف دارند که منبع‏ اصلی عرفان اسلامی قرآن و سنت است .
    با نقل جمله‏هائی از نیکلسون این درس را پایان می‏دهیم . وی می‏گوید:
    ” در قرآن می‏بینیم که می‏گوید : ” خدا نور آسمانها و زمین است ” و “او اولین و آخرین می‏باشد ” و “هیچ خدائی به غیر او نیست ” و ” همه‏ چیز به غیر او نابود می‏شود” و ” من در انسان از روح خود دمیدم ” و “ما انسان را آفریدیم و می‏دانیم روحش با او چه می‏گوید ، زیرا ما از رگ گردن‏ به او نزدیکتریم” و “به هر کجا رو کنیم همانجا خدا است ” و ” به هر کس خدا روشنی ندهد او به کلی نور نخواهد داشت”.
    محققا ریشه و تخم‏ تصوف در این آیات است و برای صوفیان اولی ، قرآن نه فقط کلمات خدا بود ، بلکه وسیله تقرب به او نیز محسوب می‏شد . به وسیله عبادت و تعمیق‏ در قسمتهای مختلفة قرآن ، مخصوصا آیات مرموزی که مربوط به عروج ” معراج‏ ” است متصوفه سعی می‏کنند حالت صوفیانه پیغمبر را در خود ایجاد نمایند و هم او می‏گوید :
    ” اصول وحدت در تصوف ، بیش از همه جا در قرآن ذکر شده ، و همچنین‏ پیغمبر می‏گوید که خداوند می‏فرماید : ” چون بنده من در اثر عبادت و اعمال نیک دیگر به من نزدیک شود من او را دوست خواهم داشت ، بالنتیجه‏ من گوش او هستم به طوری که او به توسط من می‏شنود ، و چشم او هستم به‏ طوری که او به توسط من می‏بیند ، و زبان و دست او هستم به طوری که او به‏ توسط من می‏گوید ، و می‏گیرد ”
    مبع فوق صفحات ۱۰۲ الی ۱۰۷٫
    وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین

  110. سینا

    تمجید و تعاریفی که از تفسیر شریف بیان السعاده شده است.
    ۱- امام خمینی در تفسیر سوره حمد در بیان مراتب مفسر و تفسیر از بین هزاران تفسیری که از صدر اسلام تاکنون صورت پذیرفته است به سه اثر عارفان و صوفیان بزرگ اشاره نموده و بعنوان نمونه بهترین آثار از آنها نام می برند از کتابهای ابن عربی و تأویلات عبدالرزاق کاشانی و بیان السعاده جناب سلطانعلیشاه در این کتاب بعنوان کسانی که طریقه شان طریقه معارف بوده است ، ایشان یاد کرده اند (۱) (برای اطلاع بیشتر رجوع شود به : برتر دانستن تفاسیر صوفیان نسبت به کلیه تفاسیر از کتاب جامعه شناسی نظری اسلامی – دکتر حسین الف تنهائی ص/۲۰۲)
    ۲- جناب آقا محسن مجتهد عراقی در مقام تمجید از تفسیر جناب سلطانعلیشاه اینگونه تعریف نموده اند (تفسیر السلطان ، سلطان التفاسیر ) (۲)
    ۱- جناب آخوند ملا محمد کاشانی نیز در تمجید تفسیر همان مطلب فوق را بکار برده و تفسیر ایشان را سلطان تفاسیر دانسته اند. (۳)
    ۲- حضرت علامه حسن حسن زاده آملی با توجه به اینکه در بیشتر آثار خود به تفسیر ایشان اشاره داشته اند و همینطور تعدادی شاگردان ایشان که از دوستان فقیر هستند استماع نمودم که در کلاسها و درسها بسیار به تفسیر جناب سلطانعلیشاه توصیه نموده و اشاره به مطالعه و تدبر در آن می نمایند. حضر علامه همینطور در کتاب مستطاب گنجینه گوهر روان در استناد به مطلبی از تفسیر شریف حضرت شهید آورده اند : چنین می فرماید مفسر کبیر سلطان محمد جنابذی رضوان الله علیه در تفسیر قویم قّیم بیان السعاده فی مقامات العباده …..(۴) همچنین ایشان در کنگره سید حیدر آملی واقع در دانشگاه صنعت نفت دانشگاه شمال – آمل مورخه ۲۱ آذر ماه ۱۳۸۱ در مورد حضرت آقای سلطانعلیشاه می فرمایند: تفسیر بیان السعاده را بنده شنیده بود که انسان بزرگواری (نوشته است) که خیلی هم میدان داره و خیلی هم استاد خدمت کرده و تفسیر بیان السعاده اش هم خیلی ارزشمنده و چاپ اول تفسیر بیان السعاده که به دستم رسید با او محشور بودم دیدم سوره بقره را ۵ آیه اول وجوه قرائت که هر وجوهش یک معنای خاص می دهد، وجوه ۵ آیه سوره مبارکه بقره را که هر وجهش یک معنای خاص می دهد را آنهم صحیح و قوی آن را و نه ضعاف آن را بیان کرده ۱۱۴۸۴۲۰۵۷۷۰۲۴۰ وجه قرائت شده که هر کدام یک معنا دارد….
    ۳- استاد داود صمدی آملی که از زبده ترین شاگردان علامه حسن زاده آملی میباشند و تألیفات ارزشمندی همچون : ۱- مآثر الآثار ۲- شرح مراتب طهارت و غیره …. داشته و عرفان نظری تدریس مینمایند همچون استاد خود علامه حسن زاده آملی ، در دروس خود اشارات زیادی به تفسیر جناب سلطانعلیشاه نموده و به شاگردان خود تفسیر و همچنین شرح کلمات قصار باباطاهر ایشان را توصیه مینمایند.
    ۴- برادر مکرم و ایمانی جناب حاج محمد رضا خانی که خوداز اساتید بوده وکتب ارزشمندی را نیز تألیف فرموده اند ، از جمله به کارگرانسنگ و ارزشمند ترجمه تفسیر بیان السعاده به اتفاق آقای دکتر حشمت الله ریاضی مشغول بوده و تا جلد ۱۴ را به نشر و طبع رسانده اند می گویند:
    در تمامی تفاسیری که ملاحظه نموده ام خصوصاً تفاسیر شیعه ، تفسیری به والامقامی ، ولائی بودن و داشتن مطالب عرفانی همانند تفسیر ایشان ندیده ام و به فقیر خواندن تفسیر و تدبر در مطالبی را که با (اَعلَم) در تفسیر آغاز می فرمایند را توصیه نمودند که بسیار مطالب مهمی را در ذیل اَعلَم مرقوم فرموده اند.
    ۷- جناب ادیب نیشابوری نیز مطالعه تفسیر را به شاگردان خود توصیه نموده وآنها را به این مسئله تشویق می نمودند . (۵)
    ۸ـ شیخ محمد حسن بکائی گردآورنده و مؤلف کتاب ارزشمند و مرجع (کتابنامه بزرگ قرآن کریم) آورده اند: این تفسیر از نکات دقیق عرفانی ، فلسفی و ادبی بسیار برخوردار است ومطالب نو و ابتکاری در آن بسیار به چشم میخورد که هیچ کس پیش از او یادآور نشده است ، مؤلف ، این همه نکات تازه و ابتکاری را از توجه کامل به اخبار و احادیث ائمه می داند. و نیز تفسیر عظیم را از مهمترین تفاسیری که در قرن اخیر به روش عرفانی در بین شیعه نوشته شده معرفی نموده و از مفسر بعنوان عالم جلیل یاد کرده است . مجله وزین و ارزشمند بنیاّت ( ویژه قرآن پژوهی) نیز مطالب فوق را در یکی از مجلات خود آورده است .(۶)
    ۹ـ دکتر سید جعفر شهیدی در مقدمه چاپ اول و جلد یکم ترجمه تفسیر توسط آقایان حاج محمد رضا خانی و دکتر حشمت الله ریاضی خطاب به آقای حاج رضا خانی میگویند :
    ترجمه فارسی تفسیر ، خدمتی ارزنده است به آنانکه خواهان آگاهی از دقیقه های عرفانی کلام الله مجید اند. هرچند تفسیرهایی از این دست در فارسی هست ، اما بیان السعاده خود أرجی دیگر دارد …. یقین دارم خوانندگان آن ، از آن بهره فراوان خواهند برد.
    ۱۰ـ مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب ‹‹ الذریعه الی التصانیف الشیعه ، جلد /۳ ›› مینویسد :
    ‹‹ آنچه در اوّل این تفسیر از بیان و وجوه اعراب و حروف مقطعه و شقوق آن حضرت آقای سلطانعلیشاه آورده است عقل را خیره می کند .››‌ (۷)
    ۱۱ـ جناب آقای سید محمد علی ایازی در کتاب (شناخت نامه تفاسیر – نگاهی اجمالی به ۱۳۰ تفسیر برجسته از مفسّران شیعه و اهل سنت ) در صفحه /۵۱ کتاب مینویسند :
    گرایش شیعی و بهره گیری از آبشخور وحی ، یعنی اقوال اهل بیت (ع) در این تفسیر قابل توجه است .
    ۱۲- حاج میرزا محمود قزوینی که از علماء و اعیان بوده و در تهران سکونت داشت، در اوائل با جناب حاج ملا سلطانمحمد و سلسله صوفیه مخالف بود و بدگوئی میکرد… اما مدتها بعد آقای معاون التولیه میگوید: چندین بار که ایشان را ملاقات کردم مشغول مطالعه تفسیر بیان السعاده تالیف حاج ملا سلطانعلی گنابادی دیدم، گفتم:شما از این شخص بد میگفتید،چطور شد که اکنون به مطالعه کتابش مشغول هستید گفت:آن بد گفتن از روی جهالت و بی اطلاعی از حالات او بود و اکنون که این تفسیر را دیدهام میفهمم که نه در عقاید این شخص خللی و نه در علمیّت او نقصی است و تاکنون تفسیری به این خوبی ندیده ام…(۸)
    ۱۳- آقای محمد پروین گنابادی نقل کردند که ،موقعی که نزد مرحوم ادیب نیشابوری تلمّذ مینمود. مرحوم ادیب از مراتب فضل و کمال و عرفان مرحوم حاج ملاسلطان محمد خیلی تمجید نموده و شاگردان خود را به مطالعه تفسیر آن مرحوم تشویق میکرد.(۹)
    ۱۴- آقای صالح عضیمه از اهالی سوریه که مدتی در ایران در دانشگاه تهران تحصیل میکردند اظهار نموده است که ؟« تفسیر بیان السعاده نزد دانشمندان شیعه سوریه مشهور و مورد احترام و استشهاد بسیاری از آنان میباشد.(۱۰)
    ۱۵- شیخ احمد محمد حیدر از علمای شیعه در لاذقیه (سوریه) تالیفاتی نموده و در آنها از تفسیر(بیان السعاده) نقل و به مطالب آن استشهاد کرده،و یکی از تالیفات ایشان
    کتاب«الحیرات» است که در چندین جا نقل کلام از آن تفسیر نموده است.وی در نامه با ارسال نسخه ای از کتاب (الحیرات) به خط خودشان برای مولانا المعظم حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه طاب ثراه راجع به تفسیر این عبارت را نوشته اند:شرحی که جد بزرگوار شما برای قرآن بنام بیان السعاده نوشته نیست جز یک انگیزش زندگی معنوی و نوری که راهنمایی میکند و من بواسطه آن کتاب بر راه راست و روشن قرار گرفته و ترس انحراف از راه و کج شدن ندارم و چگونه بترسم در صورتی که در جلوی من چراغ نبوت و راهنمایی محفوظ از خطراست که خداوند برای من فرستاده، خداوند او را در بهترین بهشت خود جای دهد و خشنودی عام و کامل خود را بدو عنایت فرماید.(۱۱)
    ۱۶- از دیگر کتابهایی که نام ایشان در آن آمده است« الهبطه » اثر شیخ احمد محمد حیدر و شرحی بر کتاب« تنبیه» تالیف حسن بن حمزه شیرازی از شیخ احمد محمد حیدر که در همه آنها از بیان السعاده نقل و به آن استشهاد شده است.(۱۲)
    ۱۷ – آقای حاج سید محمد لطیف سجادی آل علی از روحانیین ساکن تهران ذکر کردند که ، عموی ایشان حاج سید محمد مهدی جزائری که از علماء و روحانیین بسیار با تقوی و زاهد بوده و در اواخر عمر در مدینه سکونت داشته و سرپرستی شیعه آنجا مینموده و آنها خیلی باو علاقه داشتند و شیعیان از ایران و آذربیجان شوروی و افغان و هند و پاکستان کنونی و بلخ و بخارا خیلی بدو ارادت میورزیدند بتفسیر بیان السعاده علاقه کاملی داشت و یک جلد از آن تفسیر با خود داشت و در ظهر آن تفسیر تمجید فراوانی از مولف آن نوشته و خیلی ایشان را ستوده است.(۱۳)

    ۱۸- طبقات مفسران شیعه – دکتر عقیقی بخشایشی – جلد /۴ – نوید اسلام – چاپ دوم ۱۳۷۷ – ص ۲۷۰ (تفسیر شماره ۷۸۳ تفسیر بیان السعاده گنابادی م ۱۳۲۷ ه . ق ):
    تفسیر بیان السعاده گنابادى
    (م ۱۳۲۷ ه ق ). مؤلف آن سلطان محمد گنابادى از شاگردان حاج ملا هادى سبزوارى یکى ازاعلام تفسیرى قرن چهاردهم هجرى مى باشد.
    قـرآن کـریـم بـا شیوه ها و روش هاى گوناگون , مورد مطالعه و تفسیر واقع شده است که یکى از شـیـوه هاى با میمنت تفسیر قرآن کریم , روش معنوى و عرفانى آن مى باشد و درآن شیوه به ابعاد عـرفـانـى سـیـر و سـلوکى و درجات و مراتب آن پرداخته شده است و درمجموع مى توان گفت تـفـسیرهائى از این قبیل با تمام اهمیتى که دارند کمتر نوشته شده انداز آن میان : به چند اثر مهم تفسیرى مى توان اشاره نمود:.
    تـفسیر روح البیان تاویلات عبدالرزاق کاشانى , لطائف الاشارات , تفسیر کشف الاسرار و اخیرا بیان السعادات فى مقامات العبادات یا ((التفسیر المنیر)). مـؤلـف آن : عـالـم جلیل , عارف نبیل حاج سلطان محمد گنابادى است که تحصیلات خود را در مـشـهد مقدس و نجف اشرف به اتمام رسانده و جهت درک علوم عقلى وفلسفى از محضر حکیم عـارف و زاهـد مـتـالـه حاج ملا هادى سبزوارى بهره مند شد و مدتهادر خدمت استاد به تحصیل پرداخت وى صاحب تالیفات متعددى است که مهم ترین آنها همین تفسیر شریف مى باشد.
    این تفسیر از نکات دقیق عرفانى , فلسفى و ادبى بسیار برخوردار مى باشد ومطالب نو و ابتکارى در آن به چشم مى خورد که سابقه نداشته است مؤلف همه ى این نکات تازه و ابتکارى را از توجه کامل به اخبار و احادیث ائمه (ع ) مى داند و خود درمقدمه فرموده است :
    ((هـمـه آنـچـه در تفسیر آیات ذکر شده است کلا مستند به احادیث و اخبار مى باشد که از مصادر عـصـمـت (ع ) روایـت شده است و در بعضى از اوقات از اشارات کتاب وتلویحات اخبار لطائفى بر نویسنده ظاهر مى شد که آنها را در هیچ کتابى ندیده و ازگوینده اى نشنیده بود.
    مرحوم حاج آقا بزرگ در کتاب الذریعه الى تصانیف الشیعه مى نویسد:
    ((آنـچـه در اول ایـن تـفسیر از بیان وجوه اعراب و حروف مقطعه و شقوق آن , آورده است عقل را خیره مى کند)). ایـن تـفـسـیر در تهران در یک جلد بزرگ به نفقه ى اصحاب عارف معاصر مولاسلطان محمد بن حیدر محمد گنابادى جنابذى چاپ شده است و فراغت از تالیف آن درسال ۱۳۱۱ ه ق بوده است.
    تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده در چهار مجلد بزرگ رحلى قرار گرفته است و چند بار به چـاپ رسـیـده است چاپ اخیر آن از سوى مؤسسه اعلمى بیروت ازروى همان چاپ قبلى افست شـده است و اخیرا به زبان فارسى نیز ترجمه شده است ویک جلد از ترجمه ى آن نیز به بازار آمده است .
    ۱۹- قران و قرآن پژوهی – بهاء الدین خرمشاهی:

    تفسیر و تاویل .
    تفسیر در لغت یعنى شرح و بیان و توضیح و تبیین , و در قرآن یک بار هم به این معنى به کار رفته اسـت ( فـرقـان , ۳۲ ) و در اصطلاح علوم قرآنى , چندین تعریف براى آن به دست داده اند : ۱ ) عـلم فهم قرآن ( قانون تفسیر , سید على کمالى , ۲۷ ) ( تفهیم مراد اللّه تعالى از قرآن است در حد مستطاع بشر , مستند به قواعد لسان عرب , و اسلوب آن , و کتاب اللّه و اثر مرفوع پیغمبر اکرم (ص ) و اوصیاء او , غیر معارض با عقل و کتاب و سنت و اجماع . ( پیشین , ۴۶ ـ ۴۷ ). ۳ ) عـلـمـى اسـت که درباره قرآن کریم از حیث دلالتش بر مراد اللّه تعالى به قدر طاقت بشرى بحث مى کند. ( مـنـاهل العرفان , زرقانى , ۱/۴۷۱ ) ۴ ) علمى است که در آن از احوال قرآن از جهت نزول و سند و اداء و الفاظ و معانى متعلق به الفاظ و متعلق به احکام بحث مى کند. ( پیشین , ۱/۴۷۱ ). سیوطى مى نویسد که براى مفسر لازم است که در پانزده علم یا فن مهارت داشته باشد. ۱ ) لـغـت ۲ ) نحو ۳ ) صرف ۴ ) اشتقاق ۵ , ۶ , ۷ ) معانى و بیان و بدیع ۸ ) علم قرائت [ و اختلاف قراآت ] ۹ ) اصول دین [ و توسعا علم کلام ] ۱۰ ) اصول فقه ۱۱ ) شناخت اسباب نزول ۱۲ ) شناخت ناسخ و منسوخ ۱۳ ) فقه ۱۴ ) احادیثى که مجمل و مبهم را بیان [ و روشن ] مى کند. ۱۵ ) علم موهبت ; و آن علمى است که خداى تعالى به کسى که به آنچه دانست عمل کند , به ارث مـى سپارد و اشاره به همین است حدیث هر کس به آنجه مى داند عمل کند , خداوند علم آنچه نمى داند را به او خواهد سپرد. ( تـرجـمـه اتـقان , ۲/۵۷۰ ـ ۵۷۲ ) و به دنبالش مى افزاید که هر کس بدون شناختن این علوم و فنون اقدام به تفسیر قرآن کند , تفسیر به راى کرده است ; که از آن نهى شده است . مصادر تفسیر : عبارت است از الف ) خود قرآن ( چنانکه گفته اند القرآن یفسر بعضه بعضا ) که چه بسیار آیه هایى که دربردارنده تفصیل براى اجمال آیه دیگر , یا تخصیص براى اطلاق آن است . ب ) سنت رسول اللّه (ص ) و در عرف شیعه سنت معصومین علیهم السلام . اهل سنت قول صحابى و قول تابعى را نیز جزو مصادر تفسیر مى شمارند. شیعه در پذیرفتن احادیث تفسیرى از صحابه و تابعین تسامح بیشترى دارد تا سایر احادیث آنان . و احادیث تفسیرى صحابه اى چون ابن عباس و ابن مسعود و تابعانى چون مجاهد و سعید بن جبیر را به حسن قبول تلقى مى کند. تاویل , لغتا از اول به معناى رجوع است ( قاموس ). این کلمه در قرآن مجید به کار رفته است ( آل عمران , ۷ ; نساء , ۵۹ و چند آیه دیگر ). در قرون اولیه بین تفسیر و تاویل فرقى نبوده است . چـنانکه حتى طبرى همواره در تفسیر خود از کلمه تاویل استفاده مى کند و مرادش همان تفسیر است . غزالى در مستصفى مى نویسد : تاویل گاه در تاویل کلام و معنى به کار مى رود. چنانکه در مورد آیات متشابه , و گاه در تاویل رؤیا و احلام , چنانکه در قصه یوسف هست , و گاه در تـاویل اعمال ,چنانکه در قصه موسى با رجل صالح ( خضر ) هست , و اصطلاحا عبارت است از اخـراج دلالـت لـفظ از دلالت حقیقى به دلالت مجازى بى آنکه از عادت و عملکرد زبان عربى در تـجـوز عدول شود و باید بر وفق قواعد علاقه هاى مجازى باشد مانند تسمیه شى ء به شبه آن یا به سبب آن یا به لاحق آن یا مقارن آن , یا نظایر آن . بـعـضـى تاویل را عبارت از توجیه متشابهات دانسته اند و کشف معناى ثانوى کلام که آن را بطن گویند , در برابر معناى آشکار که آن را ظهر گویند. ( الـتـمـهـیـد , ۳/۲۸ ) استاد معرفت در تعریف دیگر از تاویل مى گوید عبارت است از معنى و مفهوم نهفته و پنهان از ظاهر کلام است که نیاز به دلالت صریحى از خارج آن لفظ دارد. ( التمهید , ۳/۳۰ ـ ۳۱ ). راغـب در مـفـردات مـى گـوید : اکثر استعمال تفسیر در الفاظ است و موارد استعمال تاویل در معانى . تفسیر در مفردات الفاظ است و تاویل در جمله ها. بعضى گفته اند تفسیر با وضع عبارت کار دارد و تاویل با معانى مستفاد از اشارات ( قانون تفسیر , ۳۱ ). محمد حسین ذهبى پس از بیان انواع تعریفها و فرقها بین تفسیر و تاویل مى نویسد : تفسیر راجع به روایت است , و تاویل راجع به درایت . ( التفسیر و المفسرون , ۱/۲۲ ). در لـزوم تـاویل , هم قرآن ناطق است و هم ائمه (ع ) و صحابه و هم قرآن پژوهان اعصار بعد , ولى تاویل قرآن , کار هرکسى نیست . زیرا تفسیر چنانکه اشاره شد به دانستن پانزده علم و فن و اخذ از چهار مصدر احتیاج دارد , و تاویل از آن فراتر و دشوارتر است . و طـبـق قـرائت شـیـعه امامیه و بعضى از بزرگان اهل سنت از آیه هفتم سوره آل عمران چنین مستفاد مى شود که راسخان در علم داناى تاویل قرآنند. و احادیثى هست که ائمه فرموده اند : ما راسخان در علمیم و تاویل قرآن را مى دانیم . نـخستین مفسر قرآن در تاریخ اسلام , شخص پیامبر اکرم (ص ) شمرده مى شوند که در پاسخ به سؤال صحابه , بسیارى از مفردات و تعبیرات قرآنى را تفسیر فرموده اند. در کتب احادیث فریقین و نیز در اتقان سیوطى ( آخرین فصل ) نمونه هاى بسیارى از تفسیر نبوى منقول است . پس از حضرت رسول (ص ) , بزرگترین قرآن شناس , حضرت امیرالمؤمنین (ع ) است . مبالغه نیست اگر گفته شود که تاریخ تفسیر قرآن به قدمت خود تاریخ قرآن است . و تـفـسیر بعضى از صحابه مانند ابن عباس و بعضى از تابعان , مانند مجاهد , علاوه بر آنکه در دل تفسیر طبرى به نحو پراکنده , محفوظ است , جداگانه هم به طبع رسیده است . تفسیر به دو نوع عمده تقسیم مى گردد. الف ) تفسیر نقلى [ بالماثور , روایى ] که عمدتا متشکل از احادیث تفسیرى است . ب ) تـفـاسـیـر عـقـلـى [ یـا درایى ] که متکى به احادیث نیست بلکه به بحث عقلى و علمى آزاد مى پردازد. تفاسیر را طبع موضوعشان نیز شناسایى و طبقه بندى مى کنند. تـفـاسـیـر نحوى مانند تفسیر فراء و ابوحیان غرناطى , تفاسیر کلامى که اشهر آنها , تفسیر کشاف زمـخـشـرى و مفاتیح الغیب امام فخر رازى است ; تفاسیر عرفانى , مانند تفسیر سهل شوشترى و سـلـمـى و قشیرى و میبدى و ابن عربى ; تفاسیر فقهى مانند احکام القرآن ابن عربى و جصاص و کنزالعرفان سیورى و زبدة البیان اردبیلى , نخستین تفسیر مهم اهل سنت جامع البیان طبرى ( م ۳۱۰ ق ) است . در شـیعه , تفسیر على بن ابراهیم قمى ( از اعلام قرن سوم و چهارم هجرى ) و تفسیر عیاشى ( از اعـلام اواخـر قرن سوم هجرى ) یا تفسیر فرات کوفى ( معاصر کلینى ) که هر سه روایى است , چه بسا قدیمترین تفسیرها به شمار آیند. ولـى مهمترین تفسیر در میان تفاسیر اولیه شیعه , تبیان شیخ طوسى ( م ۴۶۰ ق ) که آمیزه اى از شیوه عقلى و نقلى است . در میان اهل سنت چند تفسیر هست که اهمیت علمى بسیارى دارد و خوشبختانه از آنجا که قرآن کریم و قرآن پژوهى و علوم قرآنى مابه الاتفاق فریقین وحدت بخش مذاهب اسلامى است , شیعیان نیز از دیرباز به تفاسیر اهل سنت توجه و استناد کرده اند. اهل سنت نیز ( مخصوصا در عصرهاى جدیدتر ) به تفاسیر شیعه نظر داشته اند. مهمترین تفاسیر اهل سنت پس از تفسیر روایى عظیم طبرى عبارتند از تفسیر میبدى ( م ۵۲۰ ق ) ( کشف الاسرار و عدة الابرار ) که از امهات متون عرفانى به زبان فارسى به شمار مى آید ; تفسیر کشاف زمخشرى ( م ۵۳۸ ق ) که مهمترین میراث فکرى و مکتبى بازمانده از معتزله است . گـفـتـنى است که تنزیه القرآن عن المطاعن , و متشابه القرآن آثار قاضى عبدالجبار همدانى ( م ۴۱۵ ق ) نـیز جزو میراث قرآن پژوهى معتزله است و هر دو به چاپ رسیده است ; تفسیر کبیر امام فـخـر رازى ( م ۶۰۶ ق ) مـوسوم به مفاتیح الغیب که على الاطلاق مهمترین تفسیر کلامى جهان اسـلام بـر وفـق مشرب اشاعره یعنى مکتب رسمى اهل سنت است ; تفسیر قرطبى ( م ۶۷۱ ق ) ; تفسیر نسبتا کوتاه بیضاوى ( م ۶۸۵ ق ) موسوم به انوارالتنزیل و اسرار التاویل که قرآن پژوهان اهل سـنـت و شـیـعـه دهـها حاشیه بر آن نوشته اند , تفسیر روح البیان اسماعیل حقى ( ۱۱۳۷ ق ) که تفسیرى است عرفانى به عربى و آکنده از شعر فارسى ; تفسیر روح المعانى اثر آلوسى ( م ۱۲۷ ق ) و در عـصـر جـدیـد تـفـسـیر قاسمى ( م ۱۳۳۲ ق ) موسوم به محاسن التاویل ; تفسیر المنار ( اثر مشترک شیخ محمد عبده و رشید رضا ) ; تفسیر فى ظلال القرآن سید قطب و دهها تفسیر دیگر. ( براى اطلاع از تفاسیر قدیم و جدید ـ قرآن پژوهى , صفحات ۱۶۶ ـ ۲۸۵ ). تفاسیر عمده شیعه پس از تفسیرهایى که یاد شد عبارتند از مجمع البیان شیخ طبرسى ( م ۵۴۸ ق ) کـه خـوش تـدویـن تـریـن و چه بسا مهمترین تفسیر شیعه در طى اعصار و قرون است , تفسیر ابـوالـفـتوح رازى [ روض الجنان و روح الجنان ] ( م ۵۵۶ ؟
    ق ) که قدیمترین تفسیر فارسى شیعه امامیه است ; تفسیر منهج الصادقین ملا فتح اللّه کاشانى ( م ۹۸۸ ق ) ; تفسیر صافى اثر ملامحسن فیض ( م ۱۰۹۱ ق ) ; و دو تفسیر روایى ( ماثور ) معروف : یکى تفسیر برهان اثر سیدهاشم بحرانى( م ۱۱۰۷ ؟
    ق ) , و دیگرى نور الثقلین اثر حویزى ( ۱۱۱۲ ق ) و تفسیرهاى چندگانه شبر ( م ۱۲۴۲ ق ). مـهـمـتـریـن تـفـسـیر عرفانى شیعه در قرن چهاردهم تفسیر بیان السعادة , اثر سلطان علیشاه گنابادى ( م ۱۳۲۷ ق ) است , و مهمترین و جامع ترین تفسیر جدید شیعه که مجموعه متوازنى از تـفـسـیـر عقلى و نقلى است تفسیر المیزان اثر علامه محمد حسین طباطبائى ( م ۱۳۶۰ ش ) در بیست جلد به عربى که به فارسى هم ترجمه شده است .

    ۲۰ – تفسیر و تفاسیر شیعه از قرن ۱ تا قرن ۱۵ :
    بیان السعادة

    تـفسیر عرفانى شیعى به زبان عربى که عنوان کاملش بیان السعادة فى مقامات العبادة و تالیف عـارف قـرن چـهـاردهم هجرى حاج سلطان محمد گنابادى ملقب به سلطانعلى شاه از اقطاب سلسله نعمة اللهیه است .
    این اثر دومین تالیف مؤلف است و اساس آن مانند سایر تفاسیر شیعى استشهاد به اخبار ائمه اطهار (ع ) است ولى در عین حال فقط اقتصار به احادیث نشده , رموز و اشارات و لطائف عارفانه همراه با بحوث فلسفى نیز در جاى مناسب آن ذکر شده ( التفسیر و المفسرون , ۲/۱۹۹ ) در حالیکه از نکات کلامى و احکام فقهى نیز غفلت نشده است .
    از نظر فلسفى , مؤلف غالبا از روش ملاصدرا و استاد خویش حاج ملا هادى سبزوارى پیروى کرده است .
    بطور کلى این تفسیر از جهات عدیده امتیازات خاص خود را دارد که اهم آنها عبارتند از: ۱ ـ مؤلف بین آیات قرآنى که بترتیب یکدیگر واقع شده , از حیث معنى نیز ارتباط قرار داده است .
    ۲ ـ هـمـه آیـاتى که مربوط به اصول عقاید و کفر و ایمان است به مقام ولایت تفسیر شده و کفر به خـدا را غالبا به کفر به مقام ولایت و همچنین ایمان را نسبت به ولایت تعبیر و تفسیر نموده , بلکه کلمه رب که استعمال مى شود دو تعبیر براى آن قرار داده : رب مطلق که مقام الوهیت است و رب مضاف که عبارت از مقام ولایت باشد.
    ۳ ـ موضوعات مشکله و مطالبى که از نظر کلامى و عرفانى مورد اشکال است , مانند مساله معراج و مـعـاد را کـه اخـتـلافات زیادى بین دانشمندان اسلامى در باب آن واقع شده , با بیان عرفانى و فلسفى شرح و حل شده است .
    ۴ ـ در بـیـشـتر موارد سعى شده بین اخبار مختلفه که در تفسیر یک آیه ذکر شده جمع و تطبیق شـود, مـانند شجره منهیه که اخبار در آن باب مختلف است و مؤلف طورى آنرا تفسیر نموده و از آیات و اخبار استنباط کرده که با همه اقوال وفق مى دهد.
    تـفـسـیـر با خطبه اى شروع مى شود که مؤلف در آن عقاید دینى خود را بطور تفصیل ذکر نموده است .
    پس از خطبه یک مقدمه نوشته که مشتمل بر چهارده فصل به عدد چهارده معصوم (ع ) است .
    و حـقـیقت علم و مراتب تنزلات قرآن و ظهورات مختلفه آن را در عوالم مختلفه طولى و آخرین ظـهـور آن در لباس لفظ و صورت و همچنین معنى تفسیر به راى و سپس آنچه دانستن آن براى شخص مفسر لازم است را مشروحا ذکر نموده , آنگاه تفسیر قرآن مجید را شروع کرده است .
    تـالـیـف این تفسیر در سال ۱۳۱۱ قمرى به اتمام رسید و چاپ اول آن در سال ۱۳۱۴ قمرى در دو جـلـد مـنـتشر شد این تفسیر در سال ۱۳۸۵ قمرى مجددا در چهار جلد بصورت منقحى به طبع رسید.
    توضیحات جدیدى به صورت سه کتاب مجزا به نامهاى رهنماى سعادت , قرآن مجید و سه داستان اسـرارآمـیـز عرفانى , و سه گوهر تابناک از دریاى پرفیض کلام الهى به چاپ رسیده و در بیروت چاپ شده است .
    منابع : در خود مقاله , ذکر شده [ این مقاله به قلم شهرام پازوکى است ].
    ۲۱ – یک نسخه بسیار زیبا و نفیس از تفسیر شریف بیان السعاده با خط خوش خوشنویس بزرگ و سالک الی الله مرحوم استاد مرتضی عبدالرسولی در کتابخانه شریفه و مقدسه مزار کثیر الانوار سلطانی بیدخت گناباد موجود میباشد که حقیر با زیارت این گنجینه ارزشمند آرزو کردم که انشاءالله در آینده نزدیک به زیور طبع آراسته گردد.

  111. سینا

    یه خورده مطالعه کنید.بی خود به دراویش گنابادی تهمت نزنید.

  112. سینا

    ارتباط با تشیع و تصوف در گفتگوی علامه طباطبایی و هانری کربن

    سؤال هانری کربن:
    شایسته است که دوباره درباره روابط بین تشیع و تصوف، تحقیقاتی صورت گیرد، بلکه بهتر این است که روش زندگی صوفیان را کنار گذاشته و بیشتر جهان شناسی و معادشناسی آنان را در نظر گیریم.

    پاسخ:
    به طور کلی می توان گفت که رابطه مخصوصی میان اصل دین (به معنی قول به الوهیت و خضوع به عالم غیب) و طریقه تصوف، موجود است و از همین جهت است که متصوفه در میان همه طوایف دینی جهان، حتی بودایی ها و برهمایی ها پیدا می شوند.
    هر طایفه که از یک راهی، زمام هستی اجزای این جهان پهناور را به دست عالمی مافوق طبیعت سپرده و برای مقام آفریدگار جهان، کرنش می نمایند، عده ای از آنها به امید پی بردن به اسرار پس پرده غیب، به مجاهدات و ریاضات پرداخته و از لذایذ مادی و شهوات نفسانی چشم پوشیده و به تخلیه و تجرید نفس پرداخته اند و این همان “تصوف” است، اگرچه در میان هر طایفه، به اسم مخصوصی نامیده می شود.

    طبعا این روش در اسلام نیز خودنمایی کرده و نشو و نمایی نموده است و جمعیت قابل توجهی از عالم تسنن و همچنین از عالم تشیع این راه را رفته اند. چیزی که هست این است که چنان که روشن شد، طریقه تصوف را نباید مذهب خاصی در ردیف سایر مذاهب گذاشت، مثلا گفته نمی شود که مذاهب تسنن، اشعریت و اعتزال و تصوف و غیر آنها است، بلکه هر یک از مذاهب اسلامی، صوفی و غیرصوفی دارد.
    تقسیم حقیقی، چنانکه سابقا اشاره نمودیم، این است که برای نایل شدن به واقعیات و حقایق هستی که ادیان و مذاهب به سوی آنها دعوت می کنند، سه راه تصور شده است: راه ظواهر بیانات دینی – که حقایق را در لفافه دعوت ساده حفظ نموده است – و راه استدلال عقلی با منطق فکری که راه تفکر فلسفی است، و راه تصفیه نفس و مجاهدات دینی که راه عرفان و تصوف است.

    البته چنان که از بیانات گذشته روشن شد، همه طبقات دینی همه این طرق را نمی پذیرند، ولی نظر ما معطوف به جنبه انتقاد و مناقضه نبوده و به نفع یا ضرر مذهبی از این مذاهب، یا طریقی از این طرق، قضاوت نکرده و مقصد دیگری داریم.
    مطالب زیادی در تألیفات و آثار متصوفه یافت می شود که از جهاتی خالی از موافقت با مذاق شیعه نیست و یکی از آنها همان موضوع “قطب” می باشد که در متن سؤال، درج شده است. اینان می گویند:
    در هر عصری از اعصار، وجود یک شخصیت انسانی لازم است که حامل حقیقت ولایت بوده و عالم هستی به وی قیام داشته باشد.
    این شخصیت قطبی، منطبق است به همان که شیعه به عنوان امام وقت، اعتقاد به وجود و لزومش دارد، اگرچه اینان غالبا به قطب سلسله ارشاد تطبیق می کنند (و در عین حال، ثبوت حقیقت قطبی، مستند به کشف است و انطباقش به شیخ طریقت، مستند به فکر و استدلال، و این بحثی است طولانی که در غیر این مورد باید استیفاء شود).

    بنا بر آنچه گذشت، متصوفه اهل سنت را نظر به مطالبی که در دست دارند، اصطلاحا شیعه نمی توان نامید، ولی مطالب زیادی از مواد مذهب تشیع را در دست داشته و بنای روشن آنها روی آن گذاشته شده است. چیزی که بیشتر از همه، قابل توجه و تعمق است، این است که عموم سلسله های تصوف، خود را با کثرتی که دارند (به استثنای یکی) به امام اول شیعه علی بن ابیطالب علیه السلام نسبت داده و سرسپردگی خود را به حضرتش ارتباط و اتصال می دهند.

    • مسافر مهتاب

      دقیقأ این سوال و جوابِ هانری کربن و علامه به نظر شما تأیید صوفیه است؟؟!!
      این ها که خیلی واضح است، تمامی عرفا شیعه و سنی قطب الا قطابی امیر المومنین را باور داشته اند! ا ز ابن عربی و خرقانی و ….
      اما بحث اصلأ این نیست! بحث سر قطب های صوفیه در طول زمان و بدعت های آن هاست!
      آن آدمی که از نظر صوفیه انسان کامل است و قطب محسوب می شود در زمان خودش، در غیر آن ها یعنی سالکین طریق الی الله و عرفا ” امام ” است…
      صوفیه بعضأ در زمان حیات معصوم قطب دیگری داشته اند برای اتصال و فنا!!!

  113. سینا

    فتوای مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی دامت برکاته

    بسم الله الرحمن الرحیم

    برادر عزیز جناب آقای ……… دامت افاضاته
    مرقومه جناب عالی پیرامون فرقه اسلامی گنابادی رسید. این بنده در طول سالیان دراز که با اینان بویژه آقای گنابادی در تماس بوده ام بگونه ای که ایشان خود را از مقلدین حقیر می دانستند. این بنده در احکام اصلی و فرعی این فرقه انحرافی ندیدم که موجب کفر و نفاق آنان شود و ما حتی وهابیان را که دارای انحرافات زیادی در بعد عقیده و احکام دارند، هرگز نسبت کفر نمیدهیم. آری چنانکه در شیعیان نیز احیانا با افراط و تفریط هایی در عقاید شان مشاهده می شود. مع الوصف آنان منتسب به کفر نمی شوند. وحدت اسلامی در ساحتی وسیع موجب آن است که حتی منافقان را کافر نمی داند تا چه رسد به این گونه شیعیان. علیهذا تعدّی به آنان خود از تعدّیات ضد اسلامی و مخالف عدالت و اگر بنا باشد هر گروهی از شیعیان یا اهل سنت یکدیگر را کافر بدانند. بنابراین هرگز مسلمانی یافت نمی شود. خدا به ما نظر اسلامی وسیع و بی شائبه عنایت فرماید.
    والسلام علی اخواننا المومنین
    قم- جامعه علوم القران
    محمد صادق اصفهانی المشتهر بالطهرانی
    ۱۱/۲/۱۳۸۷

    محل مهر و امضا معظم له

  114. سینا

    امام و دفاع از صوفیان

    در آثار امام خمینی(ره) به صورت پراکنده از شخصیت های عرفانی و مشاهیر صوفیه یاد شده است. امام خمینی(ره) در تلویزیون جمهوری اسلامی در تفسیر سوره حمد که شب های جمعه بانام «قران در صحنه» پخش می شد می گفتند تفاسیری که بر قرآن نوشته شده است نوعاً راهی به دهی نمی برد و جالب است که امام از تفاسیر شیعی که نسبت به دیگران بهتر است از مجمع البیان طبرسی و تفسیر بیان السعاده ملا سلطانعلی گنابادی رئیس فرقه گنابادی به عنوان تفسیر نسبتاً خوب یاد می کنند. این بیانات امام تا حد زیادی برخی را برآشفته ساخت و آنها را وادار به سخنان صریح و گوشه و کنایه کشاند و موجب شد امام رأساً تفسیرش را تعطیل کند و حال آن که تفسیر امام اگر ادامه می یافت معارفی عمیق در سطح جامعه نشر پیدا می کرد. امام صریحاً از ابن عربی با عنوان «شیخ اکبر »یاد کرده و فهم آثار وی را در نهایت صعوبت دانسته است. درباره مولانا تعابیری همچون عارف معنوی، عارف مشهور، عارف رومی به کار می برد. امام با مثنوی مأنوس بوده است. بارها از حلاج در اشعار خویش به خوبی یاد کرده و هفت شهر عطار را ستوده است.

    امام در تفسیر سوره حمد که با استقبال بی نظیری مواجه شد و متأسفانه به تعطیلی کشانده شد، تمثیلی از مولوی را مطرح می کند که سه نفر ترک و عرب و فارس، درباره مطلوب واحدی _ انگور _ نزاع می کردند و نتیجه می گیرد:

    « اینکه من می خواهم مصالحه و صلح بدهم بین این طوایف و بگویم اینها همه یک چیز می گویند نه این است که می خواهم همه فلاسفه را تنزیه کنم یا همه عرفا را یا همه فقها را مسئله این نیست. ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد! مقصودم این است که در بین همه طوایف اشخاص زیاد منزهی بودند و اختلافی که حاصل شده است در مدرسه حاصل شده است.»

    امام اولین حجاب و مهمترین حجاب سلوک راه خدا را حجاب انکار می دانند و بارها بر این نکته تأکید کرده اند که اگر آدمی سخنی از عارف شوریده یا صوفی و حکیمی شنید، باید سعی کند اولاً انکار نکند و ثانیاً در صدد فهم مسئله برآید.

    امام در عین دفاع از صوفیه حقیقی، به مدعیان ارشاد، سخت می تازد. جهله صوفیه را قطاع الطریق طریق انسانیت می شناسد. امام در شرح حدیث چهارم که درباره تکبر است، کبری که در مدعیان ارشاد صوفیه پدید می آید که خود را برتر از فقها و فلاسفه می دانند، مصداق کبر دانسته و می گوید:
    « و در مدعی های ارشاد و تصوف و تهذیب باطن، گاهی شخصی پیدا می شود که با تکبر با مردم رفتار کند و بدبین به علما و فقها و تابعین آنها گردد و به حکما و علما طعنه ها زند و غیر خود و سرسپردگان به خود را اهل هلاک داند و چون دستش از علوم، تهی است علوم را خار طریق خواند و اهل آن را شیطان راه سلوک شمارد؛ با آنکه آنچه در مقام دعوی مقام خود گوید، اقتضای خلاف اینها نماید و هادی خلایق و مرشد گمراهان، باید خود از مهلکات و موبقات مبرا باشد و از دنیا گذشته و محو جمال حق شده، باید به بندگان خدا تکبر نکند و بدبین به آنها نباشد».(۱)

    امام و دفاع از تفکر صوفیه

    عرفان به معنی شناخت عام، شامل همه حوزه های معرفتی می گردد اما به عنوان علم خاص، از فلسفه، فقه و کلام، به لحاظ موضوع و روش جداست. بنابراین زبان عرفانی از زبان سایر طوایف مجزاست. علم عرفان به مانند علوم رسمی حاصل کسب و مطالعه نیست؛ حاصل مکاشفات و مشاهدات اهل الله است. علوم عرفانی «وهبی» و «ارثی» است، نه کسبی و رسمی.
    «علم در اصل لغت مخصوص به کلیات است و معرفت، مخصوص به جزئیات و شخصیات. گویند عارف بالله کسی است که حق را به مشاهده حضوریه بشناسد و عالم بالله کسی که به براهین فلسفیه، علم به حق پیدا کند. بعضی گویند علم و عرفان از دو جهت تفاوت دارند؛ یکی از جهت متعلق و دیگر در معرفت سابقه فراموشی و نسیان مأخوذ است. پس چیزی را که ابتدا ادراک به آن متعلق شد، گویند علم به او حاصل شد و چیزی را که معلوم بوده و نسیان شد و ثانیاً مورد ادراک شد، گویند معرفت به آن حاصل شد و عارف را از آن جهت عارف گویند که متذکر اکوان سالفه و نشات سابقه بر کون ملکی و نشآت طبیعی خود شود».(۲)

    عرفا در اثر ریاضات شرعی و تفکر و تعمق در قرآن و کلمات نورانی ائمه دین(ع) و صافی ضمیر، معارفی از آسمان معنا بر قلبشان سرازیر می گردد و اخلاص، چشمه هایی از درون و زمین وجودشان بر سراسر قلبشان می جوشاند، چنانچه در قرآن شریف بدان اشارت گردیده است. از نظر حضرت امام(ره) مکتب عرفانی و زبان عرفانی در مقایسه با سایر طوایف علمی، نزدیک ترین مکتب به قرآن و ائمه اطهار(ع) است. دلایل این امر متعدد است:

    ۱- بهترین دلیل بر گرایش عرفانی امام در مقایسه با سایر طوایف، آثار مکتوب ایشان است که عمدتاً در حوزه معارف، کتاب هایی عرفانی است و برخی از آنها مانند کتاب «مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه» به اعتراف اهل فن- نظیر استاد سید جلال آشتیانی(ره)- در میان تألیفات عرفانی بی نظیر است.

    ۲- امام صراحتاً در مواضع متعددی از مکتب عرفانی دفاع کرده اند. در دیوان شعری که از امام راحل(ره) به چاپ رسیده است، ابیات زیادی وجود دارد که عشق بر عقل ترجیح یافته و عقل و فلسفه مورد ذم واقع شده اند گرچه نقدهای امام بر جهله صوفیه نیز قابل تأمل فراوان است.
    در آثار مکتوب امام، صریحاً تأییداتی در مکتب عرفانی یافت می شود. چنانکه در تعلیقه بر شرح فصوص، پس از بررسی «مسلک حکیم» و «ذوق عارف» می فرمایند: «و ذکرنا سر الاختلاف بینها فی بعض الرسائل الا ان مسلکهم ادق و احلی و لکن بشرط سلامه الفطره و عدم اعوجاج السلیقه» .

    ۳- امام(ره) در مواضع گوناگونی میان زبان عرفانی و زبان قرآن و روایات و ادعیه، مقایسه ای تطبیقی کرده اند و زبان عرفا را به پیروی از معارف آنان، نزدیک ترین زبان و گاهی عین زبان بزرگان دین دانسته اند. امام(ره) در شرح مناجات شعبانیه می فرمایند: «الهی اجعلنی ممن نادیته فصعق لجلالک» این صعق جلال چیست؟ این غیر از آن فناست که آنها می گویند. این همان معناست که آنها می گویند. یک نفر آدم که اطراف قضیه را توجه کرده، نمی تواند بگوید: علت و معلول است. ضیق تعبیر است. خالق و مخلوق هم یک بیان روی مذاق عامه است. بهتر از این تعبیر است.
    لکن «تجلی ربه للجبل» تجلی بهتر است، لکن باز هم نزدیک تر به آن معنایی است که هیچ نمی شود از آن تعبیر کرد.»

    در کتاب سرالصلاه هم که مقایسه ای میان زبان عرفانی و زبان روایات ائمه(ع) صورت گرفته است، امام اصطلاحات عرفانی را مطابق معانی مقصوده در روایات دانسته اند:

    «تفکر کن در این حدیث شریف که از حضرت صادق درباره قلب سلیم وارد شده، ببین آیا غیر از فنای ذاتی و ترک خودی و خودیت و انیت و انانیت که در لسان اهل معرفت است، به چیز دیگر قابل حمل است؟ آیا مقصود از تجلیات که در دعای عظیم الشأن«سمات » وارد است، غیر از تجلیات و مشاهدات در لسان آنهاست؟»

    در کتاب مصباح الهدایه نیز در تأیید زبان عرفانی، به برادران ایمانی توصیه می کنند که بدون اطلاع از اصطلاحات عرفانی، عقاید آنان را رمی به بطلان نکنند و سپس می فرمایند: «اگر نبود اینکه می ترسم سخن به درازا بکشد و از منظور اصلی بیرون روم، آنقدر از گفتار آنان برای تو می گفتم که بر آنچه ادعا کردیم یقین کرده و به آنچه بر تو خواندیم، اطمینان حاصل کنی».

    امام و دفاع از اصطلاحات صوفیه

    امام در هر رشته علمی که وارد شده اند، تحت تأثیر مکتب عرفانی بوده اند. به عبارت دیگر، شاکله تفکر امام را اندیشه های عرفانی ساخته است و لذا منظر امام به جهان، به انسان، به علوم، به فقه، به اقتصاد، سیاست و هنر، منظر عرفانی است. این مسأله اگرچه با تصریحات امام و آثار به جا مانده از ایشان، مطلب روشنی است و دارای ابهام نیست، اما توجه به نوشته های امام، بهترین گواه بر این مطلب است. اساساً چون نگاه امام به انسان و جامعه و تاریخ و از جمله به سیاست، نگاهی عرفانی بوده است، در وضع اصطلاحات نیز تحت تأثیر مشرب عرفانی هستند.

    در آثار امام خمینی، گرایش به زبان تمثیلی به پیروی از مکتب عرفانی که ایشان به آن معتقد بوده است، بسیار به چشم می خورد. امام در ساختن تعابیر و الفاظ، غالباً به وجه تأویلی یا روح و حقیقت اشیاء و انسان ها و وقایع توجه کرده اند و شاید بی وجه نباشد که ترکیبات و واژه های به کار رفته در مکتوبات امام(ره) را «استعارات تأویلی»بنامیم.

    • مسافر مهتاب

      جناب سینا
      مثل اینکه در مرام شما هیچ فرقی بین حکیم و عارف و صوفی نیست!! اما در تاریخچه ی عرفان و فلسفه هر کدام از این ها معنایی دارند و رابطه شان عموم خصوص مطلق نیست!… بلکه بعضأ فقط مفاهیمند که مشترک استفاده می شوند و این دقیقأ همان ظلمی ست که صوفیه در حق عرفان و سلوک کرده است.
      در مورد مطلبی که ازامام گفتید، بله امام در تفسیر سوره ی حمد چند تفسیر از جمله بیان السعاده را بهتر می داننداز سایر تفاسیر! اما سوالی که این جا مطرح می شود این است که آیا این تفسیر مال ملاسلطان گنابادی ست؟
      آقا بزرگ تهرانی در الذریعة “مرجع کتاب شناسی شیعه” بیان می کنند که این تفسیر مال یکی از عرفا بوده و ملا سلطان گنابادی به نام خودش می کند! و از آن جا که انتشارات حقیقت که متولی چاپ بیان السعاده است مال فرقه ی نعمت اللهی ست به نام ملا سلطان چاپ می کند!!
      نکته ی بعدی امام خیلی روشن در شرح چهل حدیث فرق عارف، حکیم و صوفی را بیان می کنند و به شدت در رد صوفیه قلم می زنند!
      “تصوف اصطلاحات این دو دسته را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره ی صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بدبین نموده، برای رواج بازار خود فهمیده یا نفهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده که به لفظ “مجذوبعلی شاه” و “محبوبعلی شاه” حال جذبه و حب دست می دهد! ای طالب دنیا و دزد مفاهیم! بیچاره از تنگی حوصله و کوچکی کله گاهی خودش هم بازی خورده و خود را دارای مقامی دانسته….. بلکه وقاحت را گاهی از حد گذرانده، دارای مقام ولایت کلیه دانسته!”

  115. علیرضا

    سوالی از محضر آقا میثم و یا دیگر دوستان واقف دارم:اینکه آیا صوفی واقعی هم وجود داره یا اینها از اول فرقه ضاله بودن؟؟؟؟؟اگر هست کتابی هم معرفی کنید.
    ممنون

    • مسافر مهتاب

      اصولأ اخوی ما باطل صد در صد نداریم در مفهوم! یعنی حتی شیطان هم که به حضرت حق اعتراض کرد بابت سجده بر انسان، گفت که من از آتشم و او از خاک! و این بخش حرفش جدای از عمل و استدلالش درست بود! اما صوفیه در نگاه کلی مذموم است.
      قبل از هر کتابی به نظرم کتاب در کوچه های آفتاب آیت الله مصباح که جستاری در عرفان اسلامی ست بخوانید!
      بعد هم تاریخ تصوف عمید زنجانی و بعد تصوف، رفتارها و باورها نوشته ی آقای صادقی.

  116. علیرضا

    ولی مسافر مهتاب و بارها دیده ام که شاعران نامی ایران (حافظ و مولوی…)از صوفی به خوبی یاد کرده اند.با این حال قبول دارم که پتانسیل انحراف در این فرقه وجود داره.
    در منطقه گراش لارستا

    • مسافر مهتاب

      بله درست میگید. مولوی خودش صوفی بوده، خانقاه هم داشته. اما حضرت حافظ عارفند. قبلا مرز سلوک برای طالبان طریق انقدر روشن نبوده. بعضأ در میان اهل تصوف آدم های درست بوده در طول تاریخ، مثل خود مولوی و نکته ی دیگه این که تصوف میان اهل تسنن رایج بوده.

  117. علیرضا

    در منطقه گراش لارستان مجالسی برگزار میشه که میگن بزرگ صوفی های ایران در اونجا حضور داره.البته به احتمال قریب به یقین با صوفی های گنابات متفاوت باشه.

  118. سینا

    جناب مسافر مهتاب

    خیلی ها مثل اقای خمینی قبل از برخورد با صوفیه حقیقی از مخالفان تصوف بودند.مثل ملا محسن فیض کاشانی. در تمام اثارش صوفیه رو رد ولی بعد از این که با یکی از مشایخ صوفیه برخورد می کنه نظرش عوض می شه و در دیوان شهرش خودشو صوفی معرفی می کنه.شما تشخیصت بهتره یا اقای خمینی که ملا سلطان حسین گنابادی یکی از بزرگان دین معرفی می کنهو همین طور اقای مطهری. انقدر راحت به دیگران تهمت نزنید.

    • مسافر مهتاب

      آقا سینا
      میشه لطف کنید بگید امام با کدامیک از بزرگان صوفیه ملاقات کردند و نظرشان عوض شده؟
      امام چه قبل و چه بعد از انقلاب به رغمِ تلاش هایی که بزرگان صوفیه انجام دادند با هیچ کدامشان دیدار نکردند. ( نه نعمت اللهی ها، نه منوریه و نه ذهبیه و نه خاکساریه و نه اویسیه و ….)
      امام کجا ملا سلطان گنابادی رو از بزرگان معرفی می کنند؟!!! فقط تفسیر بیان السعاده را تفسیر مناسبی ارزیابی می کنند!!!
      اصلا تعریفی از فرقه ی گنابادی نداده اند در تفسیر سوره ی حمد!!
      شهید مطهری هم به دقت پیشینه ی عرفان رو بررسی کردند، صوفیه را تایید نکردند صد در صد! ماهم نمی گوییم همه ی صوفیه باطل است.

  119. سینا

    جناب مسافر مهتاب
    کتاب تفسیر فلسفه جلد دوم صفحه ی۲۵۷ رو بخونید تا نظر امامتون اقا ی خمینی رو در مورد صوفیه بدونید.

    • مسافر مهتاب

      چشم در اسرع وقت مطالعه میکنم. شماهم دقت بیشتری داشته باشید در تفکیک مفاهیم از هم. عرفان اعم از تصوف است. جسارتأ فکر میکنم این موضوع برایتان روشن نشده و دچار خلط مبحث می شوید.

  120. سینا

    جناب مسافر مهتاب
    نظر علامه مجلسی و اقای مطهری رو هم مطالعه بفر مایید بعد در مورد درویشی نظر بدید

    • مسافر مهتاب

      نمی دانم این منابعی را که معرفی کردید خودتان به دقت مطالعه کردید؟!
      علامه مجلسی در مورد صوفیه در مجموع نظر مساعد نداشتند بنابر همین متنی که خودتان کامنت کردید!! تمام تلاش علامه بر این هست که صوفیه ی شیعه و سنی از هم تفکیک شوند و در رد صوفیه ی اهل تسنن بحث می کنند و بدعت های صوفیه را تلویحأ زیر سوال می برند و بر لزوم توافق صوفیه با شریعت صحه می گزارند! چیزی که الآن در صوفیه ما زیاد مشاهده میکنیم یعنی “بدعت” از نظر علامه مذموم هست! متن علامه در تنزیه شیخ صفی الدین هست نه تایید صوفیه!! دوباره مطالعه کنید با دقت.

  121. سینا

    این همه ادم ازتفسیر شریف بیان السعاده تعریف کردن اونوقت شما می گید دزدیی.یک خورده انصاف داشته باشید.اقای حسن زاده املی مستقیما با بزرگان سلسه در ار تباط بودند نظر ایشون رو بپرسد.به سخنرانی حسن زاده املی در دانشگاه امل رو ببینید.

    • مسافر مهتاب

      قطعأ بیان السعاده تفسیر خوبی ست. این که تفسیر مال ملا سلطان نیست، ادعای من نیست! “الذریعة” بزرگترین مرجع کتاب شناسی شیعه است و آقا بزرگ تهرانی از سالکین طریق الی الله بودند. مراجعه کنید به کتاب و دلایلشون رو مطالعه کنید. در یکی از کامنت ها الذریعة را به عنوان مرجع معرفی کردید خودتون!!!
      در مورد علامه هم، اتفاقا فردا همایش بزرگداشت علامه حسن زاده است مشهد با حضور چند نفر از شاگردهاشون، حتما در این مورد تحقیق میکنم.

  122. سینا

    بزرگان صوفیه

  123. سینا

    جنید بغدادی ،منصور حلاج،شیخ ابوسعید ابولخیر،عطار،شیخ احمد غزالی ،عین القضات همدانی،محمد غزالی،شمس تبریزی،مولوی،سعدی،شاه نعمت الله ولی،جامی،عراقی،ملا محسن فیض کاشانی،شیخ بهایی………..

    • مسافر مهتاب

      کسانی که به عنوان مشاهیر صوفیه نام بردید مثل غزالی ها عمیقأ از منظر نگاه توحیدی تشیع مورد انتقادند!
      کی گفنه فیض کاشانی و یا شیخ بهایی و عطار صوفی اند؟!! این ها عارف بودند نه صوفی چون متصوفه به لحاظ مشرب و شکل ظاهری فرق داشتند با عرفا!! عرفان این ها معتدل است و خالی از زهد های خشک.
      ببینید اخوی تصوف در بستر اهل تسنن رشد کرد چون اون ها پدیده ای به اسم ولایت و امامت که تشیع دارای آن بود نداشتند. و نیاز داشتند برای اتصال به حضرت حق سلسله ای بسازند از آدم ها! و همه ی سلسله هایشان به امیر المومنین ختم می شود. یعنی به امام اول شیعیان. اما شیعه نیازی به این مباحث ندارد، در مشرب عرفانی شیعه استاد لازم هست اما این استاد هیچ گاه مثل صوفیه به قطب تبدیل نمی شود و ریشه ی بدعت ها دقیقأ در همین جا خشکانده می شود. سالک برای اتصال به حضرت حق توسل میکند به چهارده معصوم و استاد در فرآیند سلوک نقش راهنما دارد. یاد می دهد که چطور فکر کنی، چطور حرف بزنی و…. کمکت می کند که خودت و خدا را و نسبت هایتان را بشناسی! نه این که به تقدیس و یا پابو سی اش دچار شوی مثل دراویش که اقطاب را تقدیس میکنند!…

  124. سینا

    حالا این ادما اگه نبودن چی از دین باقی می موند.

  125. ک

    مرسی از احساس مسولیتت
    ولی ما گنابادیا صوفی نیستیم و افتخارمونه که با این مفسدین فکری همجواریم و آلوده نشدیم.

    متصوفه ای که به نام گناباد مشهوره در اصل مال بیدخته(یه شهر که چسبیدس به گناباد)
    و خلاصه این که این فرقه همه ی کثافت کاریاشون و خانقاهشون تو همون بیدخته.

    یا حق

  126. sina

    مشاهیر شعر وادب همچون مولانا ؛ حافظ ؛ سنایی ؛ باباطاهر ؛ فردوسی؛ سعدی ازنگاه علامه
    این آقایان همه از مفاخر عالم علم وادبیات و فرهنگ وشعر وشاعری هستند و آنها بزرگانی هستند که نوعا ً معارف قرآنی ومضامین عرفانی و نکات ومراتب ومدارج انسانی را در سیر وسلوک اعتلا وارتقای انسان به نظم در آورده اند .منتها هر یک ویژگی خاصّی داشته اند.
    به طو مثال می گویم سنایی در قصاید خیلی تبحّر دارد چنانکه سعدی وحافظ در غزلیات به خصوص حافظ که برخی غزلیات او سکر آور است و همان طوری که خودش می فرماید بیت وشعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است که به بهترین بیت یا دوبیت هر غزل بیت الغزل می گویند.بیتی که خوب بیاید وخوب بنشیند.اما حافظ می گوید شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است..

    و باباطاهر که دو بیتی هایش مثل شعله های آتش است از یک کوره آتشین یا از یک آتشفشان خارج می شود.که استادم جناب علامه حاج میرزا الهی قمشه ای رضوان الله علیه تعبیرشان این بود که تمام این دیوانها فدای دیوان این چند تن ملای رومی؛ نظامی ؛ سعدی؛حافظ ؛سنایی ؛ و بعد فرمودند که همه این گفته ها واین دیوانها هم فدای این دوبیت باباطاهر

    خوشا آنان که الله یارشان بی به حمد وقل هو الله کارشان بی

    خوشا آنان که دایم در نمازند بهشت جاودان بازاارشان بی

    و در مورد فردوسی باید عرض کنم که بسیاری از شعرا و نویسندگان پیشین ما رسمشان این بود که گاهی از زبان بی زبانان مقاصد واهدافشان را بیان کنند. وجناب حکیم ابوالقاسم فردوسی در این مطلب در حقیقت حظ وافر و بلکه نصیب اوفر دارد. و مطلب ایشان هر چند که به صورت حماسه و سلحشوری است اما در اثنای گفتارش جا به جا نکاتی بسیار بلند و مطالبی خیلی شریف عنوان کرده است.

    این شعرا اهل قلم و زبان الهی بودند و در پی تربیت وتعلیم وارشاد مردم.

    ( حضرت علامه در جای جای کتب خویش از مولانا شعری آورده به عنوان نمونه از مسایل مهم عرفانی وفلسفی ؛و همیشه از وی به عنوان عارف رومی یاد می کنند . واستاد صمدی آملی از قول ایشان نقل کرده اند که مثنوی کلید فهم اسرار آیات وروایات است.)

    منبع: کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی صفحه ۳۸و۳۹

  127. sina

    در ضرورت بیعت و دستگیری پیر و مرشد الهی و شرافت حقیقت فقر و درویشی

    طفل

    طفل طریق

    اى پیـــرطـــــــــریق، دستگیرى فرما! طفلیم در این طریق پیرى فرما

    فرسوده شدیم و ره به جایى نرسید یارا، تو درین راه امیرى فــــرما!

    طور

    اى دوست، مرا خدمت پیرى برسان فـــــریاد رَسا، به دستگیرى برسان

    طورست، هوس در این ره دور و دراز یارى کن و یارِ خوش‏ضمیرى برسان

    مدد نما

    اى دوست، مدد نما که سیرى بکنم طاعت به کنارى زده، خیرى بکنم

    فـــــارغ ز تویى و منى و سرّ و علن یـــارى طلبم، روى به دیرى بکنم

    باده اَلَست

    هشیارى من بگیر و مستم بنما سر مست ز بـــــــاده الستم بنما

    بر نیستیم فزون کن، از راه کَرم در دیده خود هر آنچه هستم، بنما

    فریاد ز من

    اى پیر، هواى خانقاهم هوس است طاعت نکند سود، گناهم هوس است

    یاران همه سوى کعبه، کردند رحیل فریاد ز من، گناهگاهم هوس است

    فنا

    صوفى، به ره عشق، صفا باید کرد عهدى که نموده‏اى، وفا باید کرد

    تا خویشتنى، به وصل جانان نرسى خود را به ره دوست، فنا باید کرد

    پناهى نرسید

    اى پیر، مـــرا به خانقــــــاهى برسان یاران همه رفتند، به راهى برسان

    طاقت شدم از دست و پناهى نرسید فـــریاد رَســــا، پناهگاهى برسان

    جوینده تو

    اى یاد تو روح‏بخش جان درویش اى مهــــــــرِ جمالِ تو دواى دلِ ریش

    دلها همه صیدهاى در بند تواند جوینده توست هر کسى در هر کیش

    یاران نظرى

    یاران، نظرى که نیک اندیش شوم بیگانه ز قید هستىِ خویش شوم

    تکبیر زنـــان رو سوى محبوب کنم از خرقه برون آیـم و درویش شوم

    اسیر

    فخر است براى من، فقیرِ تو شدن از خویش گسستن و اسیرِ تو شدن

    طــــــــــوفان زده بلاى قهرت بودن یکتـــا هدفِ کمـــــان و تیر تو شدن

    فکر راه

    طاعت نتوان کرد، گناهى بکنیم از مــدرسه رو به خانقاهى بکنیم

    فــــــریاد اناالحق، رهِ منصور بود یا رب مددى که فکر راهى بکنیم

    راحت دل

    اى یاد تـــــــو، راحت دل درویشان فــــریاد رسانِ مشکل درویشان

    طور و شجر است و جلوه روى نگار یاران! این است حاصل درویشان

    شادى

    اى پیر خرابات دل، آبــــادم کن از بنـدگى خویشتن، آزادم کن

    شادى بجز از دیدن او، رنج بود شادى بزداى از دلم، شادم کن

    اى پیر

    اى پیــــر، بیا به حق من پیرى کن حـالـــم دِه و دیوانه زنجیرى کن

    از دانش و عقل، یار را نتوان یافت از جهل در این راه مددگیرى کن

    مراد دل

    اى پیـــر، مــــــرا به خانقه منزل ده از یـــاد رخ دوست، مراد دل ده

    حاصل نشد از مدرسه، جز دورى یار جانا مددى به عمر بى‏حاصل ده

    پناه

    فریــــــادرس ناله درویش تویى آرامى بخش این دل ریش تویى

    طوفان فزاینده مرا غرق نمود یادآور راه کشتى خویش، تویى

    دیوان اشعار آیت الله خمینی- چاپ و نشر عروج (وابسته به موسسه تنظیم و نشر آثار آیت الله خمینی)چاپ پنجم:۱۳۸۷-تعلیقات علی اکبر رشاد

  128. sina

    مرحوم قاضی، محیی الدین و ملاّی رومی(مولوی) را کامل و شیعه می دانسته اند .

    روح مجرد، ص: ۳۴۲

    حضرت آقا حاج سیّد هاشم حدّاد قَدّس الله روحَه میفرمودند: مرحوم آقا (آقاى قاضى) به محیى الدّین عربى و کتاب «فتوحات مکّیّة» وى بسیار توجّه داشتند، و میفرموده‏اند: محیى الدّین از کاملین است، و در «فتوحات» او شواهد و ادلّه‏اى فراوان است که او شیعه بوده است؛ و مطالبى که مناقض با اصول مسلّمه اهل سنّت است بسیار است. محیى الدّین کتاب «فتوحات» را در مکّه مکرّمه نوشت، و سپس تمام اوراق آن را بر روى سقف کعبه پهن کرد و گذاشت یک سال بماند تا بواسطه باریدن باران، مطالب باطله‏اى اگر در آن است شسته شود و محو گردد، و حقّ از باطل مشخّص شود. پس از یک سال باریدن بارانهاى پیاپى و متناوب، وقتیکه اوراق گسترده را جمع نمود مشاهده کرد که حتّى یک کلمه هم از آن شسته نشده‏ __________________________________________________

    [۱] «مجالسُ المؤمنین» ترجمه حال محیى الدّین محمّد بن علىٍّ العربىّ الطّآئىّ الحاتِمىّ الاندلسىّ، مجلس ششم، ص ۲۸۱ تا ص ۲۸۳

    روح مجرد، ص: ۳۴۳

    و محو نگردیده است. و ملّاى رومى را هم عارفى رفیع مرتبه میدانستند، و به اشعار وى استشهاد مى‏نمودند، و او را از شیعیان خالص أمیر المؤمنین علیه السّلام مى‏شمردند. مرحوم قاضى قائل بودند که: محال است کسى به مرحله کمال برسد و حقیقت ولایت براى او مشهود نگردد. و میفرموده‏اند: وصول به توحید فقط از ولایت است. ولایت و توحید یک حقیقت مى‏باشند. بنابراین بزرگان از معروفین و مشهورین از عرفاء که اهل سنّت بوده‏اند، یا تقیّه میکرده‏اند و در باطن شیعه بوده‏اند، و یا به کمال نرسیده‏اند. حضرت آقا حاج سیّد هاشم میفرمودند: مرحوم قاضى ایضاً یکدوره از «فتوحات مکّیّه» را به زبان ترکى داشتند که بعضاً آنرا هم ملاحظه و مطالعه مى‏نمودند. حضرت آیة الله حاج شیخ عبّاس قوچانى قَدّس الله روحَه میفرمودند: من هر روز قبل از ظهرها به مدّت دو ساعت به محضر مرحوم قاضى میرفتم، و این ساعتى بود که جمیع شیفتگان و شاگردان ایشان به حضورشان شرفیاب مى‏شدند. و در این سنوات اخیره من براى ایشان کتاب «فتوحات» را میخواندم و ایشان استماع مى‏نمودند؛ و أحیاناً اگر مردى غریب وارد مى‏شد، من از ادامه قرائت آن خوددارى میکردم، و مرحوم قاضى از مطالب دیگر سخن به میان مى‏آوردند.

  129. sina

    فائدة اصطلاحیه: صوفیه و عرفا، و تصوف و عرفان که کثیراً ما زبانزد ماست، بسا فرق بین موارد استعمال آنها رعایت نمی ‏شود، با اینکه تفاوت هست؛ چون عرفان به علمى گفته مى‏شود که به مراتب احدیت و واحدیت و تجلیات به گونه‏اى که ذوق عرفانى مقتضى آن است، پرداخته و از اینکه عالم و نظام سلسله موجودات، جمال جمیل مطلق و ذات بارى است بحث مى‏نماید و هر کسى که این علم را بداند به او عارف گویند.
    کسى که این علم را عملى نموده، و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و در قلب داخل نموده است، به او صوفى گویند، مانند علم اخلاق، و اخلاق عملى که ممکن است کسى علم اخلاق را کاملًا بداند و مفاسد و مصالح اخلاقى را تشریح نماید، ولى خودش تمام اخلاق فاسده را دارا باشد به خلاف کسى که اخلاق علمى را در خود عملى کرده باشد.

    تقریرات فلسفه آیت الله خمینی(ره) ج‏۲ فرق بین تصوف و عرفان ….. ص : ۱۵۶

  130. sina

    منبع : استفتاءات ج‏۳ ص : ۵۹۲

    س ۷۱

    - اینجانب در مجاورت همسایه‏اى قرار دارم که از درویشهاى گنابادى می ‏باشد (که نام بزرگ سلسله‏ شان سلطان حسین تابنده یا رضا علیشاه می ‏باشد) او با اینکه درویش است مسجد می ‏آید، نماز می ‏خواند، و خیلى هم إظهار علاقه به حضرت عالى می ‏نماید. ولى همسایه دیگرى داریم که می ‏گوید اینان پاک نیستند و معاشرت با آنان حرام است تقاضا دارم نظر خود را در این زمینه بیان فرمائید؟

    ج‏

    - کسى که منکر خدا یا رسول یا ضرورى دین نیست محکوم به إسلام است، و مؤمنین از هر عملى که موجب تفرقه است بپرهیزند.

  131. sina

    نظرصدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی ملاصدرا
    در مورد تصوف در رساله سه اصل

  132. sina

    پس بدان اى دشمن دوست نماى راه خدا و اى منکر سالکان و همراهان با صفا که اعظم اسباب ترا و
    دیگر اهل شید و ریا و علماى دنیا را بر مذمت حکمت و انکار حکماى بحق و صوفیه و عداوت اخوان
    صفا و تجرید و اصحاب وفا و تقرید م ىدارد و مدام تخم خصومت روندگان شاه راه یقین و دانندگان
    علم توحید بى گزاف و تخمین در اندرون جان مى پاشید و نهال عداوت وفاکیشان در زمین دل جاى
    مى دهید و در ارض موات إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ م ىنشانید و باب هواى غرور نفس دغا
    کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً پرورش داده ثمره طَلْعُها کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیاطِینِ از آن شجره خبیثه کَشَجَرَةٍ
    خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ م ىچینید و ازین سخن چیدن و خباثت کردن که بمثابه
    گوشت میته خوردنست چنانچه أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً افصاح ازان مى نماید طعام گنه
    کاران و اهل جهنم و عمله نار جحیم حاصل م ىسازید که إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِیمِ و در دیگدان سینه
    پر کینه از ماده عداوت و خشم دیرینه کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ کَغَلْیِ الْحَمِیمِ بجوش در مى آرید و بعد از
    آن باطن منافقان را از آن مادهاى غیظ و عداوت و کبر و نخوت پر میگردانید که فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْها
    فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ.

  133. sina

    نظر شیخ بهایی در مورد تصوف

  134. sina

    التّصوّف علم یبحث فیه عن الذّات الاحدیة و اسمائه و صفاته من حیث انَّها موُصلة لکلّ مظاهرها و مشعباتها الی الذّات الالهیّة فموضوعه الذّات الاحدیة و نعوتها الازلیّة و صفاتها السّرمدیة و مسائله کیفیّة صدور الکثرة عنها و رجوعها الیها و بیان مظاهر الاسماء الالهیّة و التّصرف الرّبانیة و کیفیّة رجوع اهل الله تعالی الیه سبحانه و کیفیة سلوکهم و مجاهدتهم و ریاضاتهم و بیان نتیجة کل من الاعمال و الاذکار فی دار الدّنیا و الآخرة علی وجه ثابت فی نفس الامر و مبادیة معرفة حدّه و غایته و اصطلاحات القوم فیه

    تصوّف دانشی است که ازذات احدیّت،اسماءوصفات وی ازآن روکه پیوسته ی تمامی مظاهرومنسوبات ذات الهی سخن می رود.ازاین رو موضوع آن،ذات احدیّت وصفات ازلی وسرمدی اوست ومسائل آن دانش چگونگی صدورکثرت ازآن،وبازگشت آن کثرت بدو و بیان مظاهراسماءالهی و ربّانی است.نیزچگونگی بازگشت اهل خداوند بدوسبحانه وچگونگی رهروی ومجاهدت وریاضت ایشان وتوضیح نتیجه ی هریک ازاعمال وذکرهایی که دراین دنیا همی شود با وجهی ثابت درنفس الامر.

    کشکول- ص ۵۴۰

  135. sina

    آیت الله قاضی طباطبایی در جواب معاندین و کورچشمانی که قدرت و تحمل و تابش نور حقیقت را نداشتند، و صوفی را ملحد و بدون اعتقاد می‌دانند با صدای بلند می‌فرمایند: « نعم رجل ان یکون فقیهاً صوفیاً» یعنی چه نیک مردی است آن کسی که فقیه صوفی باشد

    آیه الحق شرح احوال حاج سیدعلی آقا قاضی نگارش حاج محمدحسن قاضی انتشارات حکمت تهران ص ۵ و مصاحبه دکتر پازوکی

  136. sina

    تصوف در نیشابور

  137. sina

    متن استفتاء انجام شده از حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام عزه) و پاسخ ایشان

  138. sina

    جناب مسافر مهتاب در مورد بزرگان صوفیه بیشتر تحقیق کنبد

    • مسافر مهتاب

      ای بابا، شما که جواب هیچ کدام از سوال های ما رو ندادید!…
      در مورد آیت الله حسن زاده آملی که فرموده بودید من از شاگردشون آیت الله رضایی تهرانی پرسیدم ایشون قاطعانه گفتن که علامه با صوفیه ی گنابادیه در ارتباط نیستن. شما منبعتون چیه که در مورد علامه اینطور میگید؟…
      اخوی از فیض کاشانی شعر میارید به عنوان منبع؟!! توی دیوانشون کلی شعر در رد صوفیه هست! جهت اطلاعتون عرض کنم که فیض داماد ملاصدراست و از بزرگان فلسفه و عرفان!… صوفیه اصلا فلسفه رو قبول ندارن و فلاسفه رو!… فیض عارفه نه صوفی…..

  139. sina

    غزل شمارهٔ ۳۴۸
    فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
    آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند
    خود بت خود گشته منع بت‌پرستان چون کند
    از چنین روئی مکن بیهوده منعم زاهدا
    هر که دارد چشم با این گوش با آن چون کند
    طاعت حق بهر کام خود کنی گوئی مرا
    روز و شب گرد بتان گشتن مسلمان چون کند
    قبله من گرچه اینانند مقصودم خداست
    ور نه مرد ره دل اندر بند طفلان چون کند
    تو خدا را میپرستی بهر شیر و انگبین
    بندگی از بهر خوردن اهل ایمان چون کند
    من خدا می بینم اندر روی شاهد خط گواه
    زانکه نا پاینده نور خویش رخشان چون کند
    تو خدا را بهر خود خواهی من اینان بهر او
    زاهدا انصاف خواهم منع این آن چون کند
    میکنم دعوی حق بینی ولی اثبات آن
    شاهد نابالغ و خط پریشان چون کند
    فیض بس کن گفتگو شعر تر مستانه گو
    شاعر صوفی سخن با خشک مغزان چون کند

  140. sina

    غزل ۲۶۳
    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
    گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
    وان چنان پای گرفتست که مشکل برود
    دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
    تا تحمل کند آن روز که محمل برود
    چشم حسرت به سر اشک فرو می‌گیرم
    که اگر راه دهم قافله بر گل برود
    ره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوست
    همچو چشمی که چراغش ز مقابل برود
    موج از این بار چنان کشتی طاقت بشکست
    که عجب دارم اگر تخته به ساحل برود
    سهل بود آن که به شمشیر عتابم می‌کشت
    قتل صاحب نظر آنست که قاتل برود
    نه عجب گر برود قاعده صبر و شکیب
    پیش هر چشم که آن قد و شمایل برود
    کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
    مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود
    گر همه عمر ندادست کسی دل به خیال
    چون بباید به سر راه تو بی‌دل برود
    روی بنمای که صبر از دل صوفی ببری
    پرده بردار که هوش از تن عاقل برود
    سعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجود
    حیف باشد که همه عمر به باطل برود
    قیمت وصل نداند مگر آزرده هجر
    مانده آسوده بخسبد چو به منزل برود

  141. sina

    تقریرات فلسفه آیت الله خمینی(ره) ج‏۲ فرق بین تصوف و عرفان ….. ص : ۱۵۶

  142. sina

    فائدة اصطلاحیه: صوفیه و عرفا، و تصوف و عرفان که کثیراً ما زبانزد ماست، بسا فرق بین موارد استعمال آنها رعایت نمی ‏شود، با اینکه تفاوت هست؛ چون عرفان به علمى گفته مى‏شود که به مراتب احدیت و واحدیت و تجلیات به گونه‏اى که ذوق عرفانى مقتضى آن است، پرداخته و از اینکه عالم و نظام سلسله موجودات، جمال جمیل مطلق و ذات بارى است بحث مى‏نماید و هر کسى که این علم را بداند به او عارف گویند.
    کسى که این علم را عملى نموده، و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و در قلب داخل نموده است، به او صوفى گویند، مانند علم اخلاق، و اخلاق عملى که ممکن است کسى علم اخلاق را کاملًا بداند و مفاسد و مصالح اخلاقى را تشریح نماید، ولى خودش تمام اخلاق فاسده را دارا باشد به خلاف کسى که اخلاق علمى را در خود عملى کرده باشد.

    تقریرات فلسفه آیت الله خمینی(ره) ج‏۲ فرق بین تصوف و عرفان ….. ص : ۱۵۶

    پاسخ

  143. sina

    تشویق السالکین نوشته ملا محمد تقی مجلسی
    ) ( از کتاب تشویق السالکین چاپ انتشارات نور فاطمه، ۱۳۷۵

  144. sina

    الحمدلله الذی فضل انبیائه و اولیائه علی جمیع الخلایق و الامم و خصص سرائرهم بخصایص الحقایق و الحکم، و
    الصلوة و السلام عل ی محمد مفخرالعرب و العجم و علی سید الولیاء علی الکریم الاکرم، و علی آله و اتباعه
    الهادین الی طریق الاقوم.
    اما بعد چنین گوید محتاج غفران رب و فی و پرودگار علی محمد تقی مجلسی بر ضمایر صافیه ارباب
    دانش و بینش پوشیده نماناد که علت غائیه ایجاد جن و انس شناخت حضرت باریست عزو جل، چنانچه
    آیه وافی هدایه وما خلقت الجن و الانس الّا لیعبدون. ای لیعرفون بر آن ناطق است.
    و اقرب طرق بمعرفت الهی، طریقه حقه رضویه ذهبیه معروفه مرتضوی است که طریق تصوف و حقیقتش
    نیز خوانند و آن عبارت است از تحصیل قرب معرفت رب العامین بطریق زهد و ریاضت انقطاع از خلق و
    مواظبت بر طاعت و عبادت.
    اکنون جمعی پیدا شده اند که ایشانرا از شریعت خبری و از طریقت اثری، نه و انکار این طریقه حقه
    مینمایند، بنابر عدم وقوف و قلت تدبر در آیات و اخبار ائمه اطهار و بمتابعت نفس غدار که ثمره او حسد و
    عناد و تعصب است، اکر چه مشهور است :
    بش رگ پره وص لآفتاب نخواهد رونق بازارآفتاب نکاهد
    اما چون انکار ایشان سبب محرومی بعضی از عوام بود ازین نعمت عظمی، لهذا بعضی از احباء ازین فقیر،
    محمد تقی التماس نمودند که رساله مختصری در حقیقت این طریقه نوشته شود تا شیعیان امیرالمومنین
    علیه السلام ازین سعادت بی ن صیب نباشند . پس ایجاباً لسوءالهم با آنکه کتاب مبسوطی موسوم بمستند
    السالکین درین باب نوشته شده، مجملی از هر باب درین رساله مذکور میگردد و بالله التوفیق . اما زبده و
    خلاصه برایا که انبیااند، همه این طریق را داشتند، چنانکه کتب سیر و اخبار و قرآن مجید و احاد یث ائمه
    ن ناطق است. Ĥ (ع) من جمیع الدهور و الاعصار ب
    از آنجمله حدیث ابن مسعود است که در کتاب مکارم الاخلاق و غیره از کتب شیعه و سنی مذکور است
    که سیدعالم صلی الله علیه و آله موعظه فرمود ابن مسعود، که ای پسر مسعود بدرستی که برگزیده،
    خدایتعالی موسی (ع) را بمنا جات و مکالمات وقتیکه دید که سبزی تره بر شکمش از لاغری بسته . و
    سئوال نمیکرد موسی (ع) در مدین در حینی که درآمد در سایه دیواریکه طعام بخورد.
    ای ابن مسعود اگر خواهی خبر دهم تو را از حال نوح نبی الله که در زندگانی هزار سال، پنجاه سال کم،
    چون صباح میکرد می گفت: شام نخواهم کرد ولباس او از پشم بود و طعام او جو . و اگر خواهی خبر دهم
    تو را از حال یحیی (ع) لباسش از ریشه خرما بود و طعامش از برگ درخت.
    اگر خواهی خبر دهم تو را از حال عیسی بن مریم (ع)، او عجب حالی داشت، همیشه میگفت نان و
    خورش من گرسنگی است و شعار من خوف الهی است و لباس من از پشم و اسب من هر دو پای من . و
    چراغ من در شب ماه است و پوشش من در زمستان آفتاب . و میوه و ریحان من، سبزه های بهار است و
    آنچه چهار پایان بخورند. و در شب داخل میشوم و چیزی ندارم و نیست در روی زمین از من دارند هتری.
    رب منهج ای ابن مسعود آتش ای کسی است که مرتکب حرام گردد . و بهشت کسی راست که ترک حرام
    کند. پس بر تو باد که ترک حرام کنی و زهد پیشه کنی . در دنیا بزهد تو مباهات کند خدایتعالی با
    ملائکه، و اقبال میکند بسوی تو بذات مقدس خود، و رحمت میکند بر تو جبار عالم.
    رت و این طریقست در همه باب زهد و ک دنیا که این مختصر گنجایش ذکر آنها را تمام ندارد و حضرت
    سید المرسلین صلی الله علیه و آله که فخر موجوداتست، جوع و زهد و ریاضت و خلوت نشینی و انزوای
    آنحضرت قبل از بعثت در غار حرا و غیره، و سنگ بر شکم بستن، و پشت پای آنحضرت ورم کردن از
    کثرت قیام شب، و باقی ریاضات آنحضرت از کثرت شهرت، محتاج به بیان نیست.
    و همچنین حضرت امیر المومین (ع)، ریاضات شاقّه ایشان، اظهر من الشمس است، چنانچه علامه حلّی
    قدس سره درکتاب شرح تجرید در مبحث امامت میفرماید که نعلین آن حضرت از پوست و کلاه از پوست
    خرما داشت . و نان با نان خورش می خورد و اگر چنانچه بخورش میل داشتند نمک و سرکه میل میفرمود و
    اگر تکلف میکرد سبزی یا شیر میخورد و گوشت کم میخورد و میفرمود : مگر دانید شکمهای خود را قبور
    حیوانات و دنیا را همه طلاق داده بودند.
    و در کتاب اطعمه از کافی منقولست از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام میفرمود : حضرت امیر (ع)
    شبیه ترین مردم بود به حضرت رسول (ص) در چیز خوردن و این صفت داشت و خود نان و سرکه و
    زیتون میخورد و به مردم نان و گوشت میداد . و همچنین در کتاب مذکور نقل است از عجلان که یکی از
    راویان حضرت صادق علیه السلام است، گفت : شبی بعد از خفتن در خدمت با سعادت آن حضرت بودم،
    سفره ای آوردند و در آن سرکه و زیتون و گوشت بود، گوشت را بر میداشت و به پیش من میگذاشت و
    خود سرکه و زیتون میخورد و گوشت میل نمی فرمود، و می فرمود این است طعام من و طعام همه انبیاء
    و اوصیاء . و همچنین هر یک از ائمه (ع) این طریق را داشته اند، چنانچه احوال و سیر ایشان در کتب اخبار
    مذکور است و همچنین اصحاب صفّه که فرقه اول از درویشانند این مسلک داشته اند، مثل سلمان و اباذر
    و عمار و غیر ه م . چنانکه در بعضی از تفاسیر مذکور است که اکابر قبیله مضر بخدمت حضرت رسالت
    (ص) مشرف شدند، و اصحاب ص فه را با خرقه های ژنده در نهایت تقرب دیدند، از عالم تکبر بر ایشان بسیار
    دشوار آمده هم نشینی ایشا ن . بنابر آن رو بخدمت حضرت کردند که ما بزرگانیم و این جماعت نادارانند،
    ما را همنشینی ایشان ننگ آید !. التماس اینکه، ما وقتیکه در مجلس تو باشیم این جماعت نباشند .
    آن حضرت بنا بر آن که آن قبیله عظیم بودندکه در عرب بکثرت ضرب المثل اند، و ایمان ایشان باعث
    قوت اسلام است، بجهت جلب قلوب ایشان رد مسئول ایشانرا ننموده در جواب توقف نمود، این آیه نازل
    شد: و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدا ة والعشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید
    زینة الحیو ة الدنیا ولا تطع من اغفلنا فلبه عن ذکرنا و اتّبع هواه و کان امره فرطاً و قل الحقّ من ربکم
    فمن شاء فلیوء من ومن شاء فلیکفر انّ ا اعتدنا للظالمین نار ا . یعنی صبر فرما یا محمد (ص) نفس خود را با
    آنهایی که میخوانندپروردگارخود را در ص بح و شام و میجویند رضای او را . و بر مدار چشم های خود را از
    روی ایشان، مگرمیخواهی زینت و زندگانی دنیا را، و فرمان برداری مکن کسی را که غافل کرده ایم ما دل
    اورا از ذکر خود، پیروی میکند هوای نفس را و کار او ضایع و تباه شده . بگو یا محمد (ص) که حق از
    پروردگار توست پس هر که خواهد ایمان آورد و هر کس خواهد کافر گردد، بدرستی که ما مهیا ساخته
    ایم بجهت ظالمان جهنم را.
    و همچنین در کتاب کافی منقولست از حضرت صادق علیه السلام که فرمود:
    چیزی بخدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله آوردند و حضرت آنرا بجماعتی از فقرا و مساکین اهل
    صفّه داد، لیکن چندان نبود که به همه اهل صفّه برسد . به پیش ایشان رفت و فرمود : معذرت میخواهم در
    پیش خدا و پیش شما ای اهل صفّه از آن چیزی که داده بودند برای ما، میخواستم قسمت کنم میان شما
    چندان نبود که به همه برسد، بعضی از شما را مخصوص ساختم که م یترسیدم از جزع و بی تابی ایشان.
    و بالجمله فضیلت اصحاب صفه محتاج به بیان نیست و هر یک از ایشان را صفی میگفتند یعنی منسوب
    بصفه، تا بکثرت استعمال صاد را اشباع وفاء را مخفّف ساخته اند صوفی شد . چنانکه شیخ ابو سعید
    سهروردی و غیره در وجه تسمیه این جماعت بصوفی گفته اند : ایشان بیشتری پشمینه پوش بودند، ایشان
    را صوفی میگفتند.
    و مؤید این قول است کلام حضرت امیر علیه السلام که در میان این طایفه مشهور است. شیخ ابن جمهور
    لحساوی که از اکابر علمای شیعه است در کتاب غَوالی روایت کرده که آن حضرت فرموده اند تصوف را از
    صوف گرفته اند و این سه حرف است، صاد از صبر و واو را از وفا و فاء را از فقر و فنا.
    و همچنین اکابر علمای شیعه از متقدمین و متأخرین جمعی که واقف بوده اند بر طریقه اهل بیت و تتبع
    ایشان بیشتر بوده از علمای این زمان، همه این مسلک را داشته اند و درین فن تصنیفات نموده اند،
    چنانچه استاد البشروقدو ة المحققین، نصیر المله والدی ن ] ۱[ که در میان علمای شیعه بلکه در بنی آدم بعد
    از انبیاء و اوصیاء مثل او بحر محیط بر ج م یع علوم بهم نرسید و در این علم چند تصنیف دارد و در فصول
    عربی که در علم کلام نوشته، بعد از انبات ذات و صفات الهی میفرماید که : از دلایل عقلی و برهانی آنچه
    من درین رساله در بیان ذات و صفات الهی نقل نمودم، کافی است . زیرا که بیش از این نمیتوان دانست و
    در علم کلام زیاده از این کسی را میسر نه.
    یقرت یسک پس اگر کند از این مقام، باید ریاضیات شاقّه بکشد و نفس اماره را محبوس گرداند تا از
    تخیلات واهیه رسته، خدا در رحمت بروی او بگشاید و دل او را بنور هدایت منور گرداند تا از مجاهده
    نفس مشاهده نماید آثار ملکوتیه و اسرار جبروتیه را، ومکشوف گردد بر دل او حقیق غیبیه و دقیق فیضیه،
    اما این قبائی است، ندوخته اند بر قد و قامت هر صاحب قدی بلکه افضال خدایتعالی است، میدهد بهرکس
    که میخواهد . بعد از آن میگوید بگرداند خدای تعالی ما را و شما را از سالکین طریق و طالبان وجه مطلق
    کند. و از ین باب، گفتگوهای بسیار دارد و همچنین ورام کندی از اکابر علمای شیعه است، کتابی تالیف
    نموده تمام در بیان مجاهده نفس و زهد امت و ریاضت و بیان خصال حمیده و صفات رذیله و در علاج آن
    اوصاف احادیثی که در هر باب وارد است و تحریص و ترغیب او بزهد و ریاضت، محتاج بیان نیست.
    و همچنین نقیب نقبای آل ابی طالب سید رضی علی بن طاووس قدس سره که از اکابر علماست و فضایل
    و مناقب او در کتاب رجال مذکور است، مسلک زهد و ریاضت داشته چنانکه شیخ شهید مکّی رحمه الله
    در کتاب اربعین حدیث، اوصاف او را می شمارد و می گوید ازهد زمان خود بود و ص احب کرامات و کمالات
    بود و اقوال و افعال او از ریاضات و خارق عادات و توجهاتی که حضرت صاحب الامر علیه السلام درباره او
    کرده اند از کثرت شهرت محتاج به بیان نیست.
    و همچنین سید محمود آملی صاحب نفایس الفنون که معاصر علامه حلّی قدس سره و از افاضل علمای
    شیعه بود، در کتاب مذکور استقصای تمام کرده در بیان اصطلاحات صوفیه و آداب سلوک و اقسام
    مکاشفات و اطوار و مقامات.
    و همچنین سید حیدر آملی صاحب تفسیر بحرالابحار کتابی بقرب هفتاد هزار بیت از دلایل و احادیث اهل
    بیت علیهم السلام تصنیف نموده در بیان آنکه شیعه ای که صوفی نباش د، شیعه نیست و صوفی که شیعه
    نباشد، صوفی نیست، و در سبب تصنیف کتاب گفته که چون دیدم منازعه در میان جهال طالبان علم
    شیعه و ناقصان صوفیه هست این کتاب را نوشتم تا بدانند که تصوف طریقه مرتضوی است و تصوف و
    تشیع یک معنی دارد و این مخالفت از عین نادانی و نقصان عقل طرفین اس ت . و همچنین از قدوه
    المحدثین و جمال السالکین، شیخ ابن قهد الحلی علیه الرحمه در ریاضت و عزلت و انقطاع از خلق مثل
    تحصین و عدة الداعی و غیر هما مشهور است.
    و شیخ ابن جمهور لحساوی که از افاضل علمای شیعه است، بیان حقیقت تصوف و علو شأن این طبقه
    عظمی ر ا و تحقیقات و تدقیقات آنرا بقدر آنکه در حیز بیان درآید در کتاب مجلی المراه که در علم کلام
    نوشته، نموده و در آنجا بیان نسبت فرقه و سلسله خود را با باقی مشایخ صوفیه بحضرات ائمه هدی علیهم
    السلام نموده و همچنین در غوالی اللئالی و غیره از تصنیفات خود سخنان و احا دیث معتبره و تعریف
    تصوف را نقل کرده و همچنین شیح شهید مکی از رؤسا سلوک و مشهور است.
    سید المحدثین و افضل المجتهدین زین المله والدین العاملی که سند حدیث علمای عصر اکثر، بلکه همه
    باو میرسد و همه به فتوای او عمل میکنند و درکتاب من ڍة المریدین میفرماید : عالم را بعد از آنکه فرا
    گرفت، ظواهر شریعت و استعمال کرد آنچه علمای قدما درکتابهای خود تدوین کرده اند از نماز و روزه و
    دعا و تلاوت قرآن و غیرآن در عبادت، چیزهای دیگر هست که معرفت آن واجب و لازم است زیرا اعمالی
    که لازم است بر مکلف از افعال غیر واجبه، منحصر نیست در آن چه تدوین کرده اند بلکه خارج از آن
    چیزهایی است که معرفت آن واجب تر و مطالب آن عظیم تر است وآن تطهیر نفس است از رذایل خلقیه از
    ن و این Ĥ کبر و ریا و حسد و کینه و غیر آن از صفاتی که مبین شده است در علومی که مخصوص است ب
    تکلیفاتی است که یافت نم ی شود درکتب شرع و اخبارات و غیرآن از فقه، بلکه ناچار است مکلف را از
    رجوع کردن در آن بخدمت علمای حقیقت وکتب ایشان که درین باب نوشته شده . و میفرماید که عجیب
    ن و غافل شود از اصلاح نفس خود و راض ی کردن Ĥ است، عالم فریفته شود بعلوم رسمی و راضی شود ب
    پروردگار. و نیز در کتاب مذ ک ور می فرمید که طالب علم بید اول باطن خود را پا ک کند از کدورات و
    هواجس نفسانی و صفات و مهلکات شیطانی تا از روی نیت خالص و اخلاصی تمام مشغول بطلب علم تواند
    شد و این بی مجاهده نفس صورت نم یبندد.
    و در طریق مجاهده بر تو باد که رجوع کنی بخدمت صاحبان دل. و اگر ایشان را نیابی گوشه گیری و عزلت
    اختیار کنی . و نیز در کتاب مذکور م ی فرماید که عالم بعد از علوم رسمیه می باید که مشغول شود به
    تحصیل علوم حقیقت که نتیجه جمیع علوم است و مقصد اصلی از هر چه معلوم گردد . و تحریص و
    ترغیب شیخ علیه الرحمة بر تصوف زیاده بر آن است که درین مختصر تواند گنجید.
    و همچنین امیر نورالله که از افاضل علمای شیعه است و در اثبات مذهب شیعه تصنیفات او مشهور است،
    صوفی و از سلسله علیه نوربخشیه است و درکتاب مجالس المؤمنین بدلایل قویه اثبات میکند که جمیع
    مشایخ مشهور، شیعه بوده اند و طریقه ایشان طریقه اهل بیت علیهم السلام است.
    و در کتاب مصائب النواصب که رد بر کتاب فواضح الروافض میر مخدوم شریفی نوشته و در جواب آن که
    طعن میزند بر شیعیان و می گوید دلیل بطلان شیعه همین بس است که اولیا را منکرند و هیچ کس از
    علمای ایشان صوفی و صاحب دل نبوده اند و از معارف کشفی و حالی خبر نداشته.
    امیر نورالله علیه الرحمة میفرمید که آنچه تو میگوئی عین کذب است و افتراست زیرا تصوف طریقه شیعه
    است، بلکه عین تشیع اس ت . و استدلال میکند و به تفصیل بیان میکند که از علمای شیعه هیچ کس منکر
    این طریقه نبوده اند، بلکه همه صوفی بوده اند یا معتقد بصوفیان. و اکثر درین فن، تصنیفات معتبره دارند
    و شیخ بهاء ا لملة والدین محمد عاملی علیه ال ر حمة که سخنان او را در تصوف کسی ندارد و کسی نیست
    که نشنیده باشد و بخاطر نداشته باشد، و مبالغه او در تصوف بحدی است که در رساله نان و حلوا که در
    بحر مثنوی منظوم ساخته می گوید:
    علم رسمی سر بسر قیل است و قال نه ازو کیفیتی حاصل نه حال
    طبع را افسردگی بخشد مدام مولوی باور ندارد این کلام
    شیپ در رساله شیر و شکری که برای خوانی نظم کرده میگوید:
    علم رسمی، همه خسران است در عشق آویز،که علم آن است
    دناهرب آن علم، زتفرقه آن علم، تو را ز تو بستاند
    یهرب آن علم تو را برد کز شرک خفی و جلی برهی
    آن علم زچون و چرا خالی است سرچشمه آن علی عالی است
    و غزلیات و تصنیفات او در نزد اهل تصوف مشهور است . و در اکثر تصنیفات که در باقی علوم کرده مثل
    حاشیه تفسیر قاضی و اربعین و غیرهما بتقریب در تصوف گفتگوهای عالی دارد و این طایفه علیه همگی
    نسبت خرقه خود را بحضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میرسانند و لهذا این طری قه را طریقه مرتضوی
    می گویند.
    چنانکه قدوة المجتهدین جمال ا لملة والدین علامه حلّی علیه ال ر حمة در کتاب شرح تجرید در مبحث
    امامت می فرمید، که از آن حضرت علیه السلام بتواتر منقول است که آن حضرتعلیه السلام سید و سرور
    ابدال بوده اند، از همه اطراف عالم بخدمت آن حض رت علیه السلام می آمدند بجهت آموختن آداب سلوک و
    ریاضات و طریق زهد و ترتیب احوال و ذکر مقامات عارفین.
    ملع و در کتاب مذکور مسطور است در بیان فضیلت ائمه علیهم السلام که منتشر و فراوان کرده اند ائمه از
    و زهد و فضل و انقطاع و ترک دنیا را تا غایتی که فضلای مشایخ فخر می کرده اند به خدمت و بندگی
    ایشان، چنانچه شیخ ابویزید بسطامی فخر میکرد به آنکه سقا بود در خانه حضرت صادق علیه السلام و
    شیخ معروف کرخی قدس سره العزیز شیعه خالص و دربان حضرت رضا علیه السلام بود تا از دنیا رحلت
    کرد.
    و هم علامه حلی علیه الرحمة در کتاب منه ج الکر امة درجائی که مفاخرت حضرت امیر را می شمارد،
    میگوید که علم طریقت منسوب است بحضرت امیر المؤمنین علیه السلام و صوفیه کلهم نسبت فرقه خود
    ن حضرت علیه السلام میدهند. Ĥ را ب
    تفصیل این سخن آنست که شیخ ابن جمهور لحساوی علیه الرحمة، که از اکابر علمای شیعه است در
    کتاب مجلی المرآت روایت میکند از حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله که آن حضرت فرمود مرا
    بمعراج بردند، داخل شدم به بهشت، دیدم در وسط بهشت قصری از یکدانه یاقوت سرخ، بگشود جبرئیل
    آنرا و داخل شدم در آن قصر . دیدم خانه ای از یکدانه مروارید سفید، پس داخل شدم در خانه . دیدم
    درمیان آن خانه، صندوقی از نور مقفل بقفلی از نور.
    هچ لیئربج ای متفگ چیز است این صندوق و چه در آنست؟ پس گفت جبرئیل: یا حبیب الله در آن
    سرخداست، عطا نمیکند آنرا مگر بکسی که دوست میدارد . پس گفتم باز کن از برای من . پس گفت
    جبرئیل: من عبدی مأمورم، از خدا بخواه تا آنکه اذن دهد مرا در گشودن. پس سئوال کردم ازحق. ندا آمد
    از جانب خدایتعالی که ای جبرئیل بگشا در آنرا، پس در را گشود، پس دیدم در آن فقر و خرقه را، پس
    گفتم ای سید و مولای من چیست این مرقع و فقر؟ ندا آمد از جانب عرش که ای محمد صلی الله علیه و
    آله این دو چیز را اختیار کرده ام از برای تو و امت تو وقتیکه خلق کرده ام آنرا . و نمیدهم این دو چیز را
    الا بکسی که دوست میدارم او را و خلق نکرده ام چیزی را که دوست تر دارم ازین دو چیز.
    پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که برگزید خدای تعالی فقر و خرقه را از برای من، و اینها
    دوست ترین چیزها است نزد او. پس پوشید این خرقه را آن حضرت صلی الله علیه و آله، و متوجه مقام او
    ادنی شد . پس چون از معراج بازگشت پوشانید این فقر و خرقه را بامر الهی در حضرت امیرالمومنین علیه
    السلام وآن حضرت صلی الله علیه و آله و صله بر آن خرقه می دوخت تا گفت وصله برآن دوخته ام
    چندانکه از دوزنده آن شرم دارم.
    و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پوشانید بحسن علیه السلام پسرخود، پس پوشانید آنرا به امام حسین
    علیه السلام پس هر یک از ائمه در یکدیگر میپوشانیدند تا بحضرت صاحب الامر علیه السلام الحال آنخرقه
    با میراث های انبیاء در نزد حضرت صاحب الامر علیه السلام است و دراعه نبی و سیفه و عصابته و دلدله و
    الجامعه و خاتم سلیمان و عصاء موسی و آدم و الطشت و التابوت و الجفر و الجامعه و مصحف فاطمه که
    طولش هفتاد زراع است و در آن است هر چیزی که جاری میشود تا روز قیامت بخط علی علیه السلام و
    املاء نبی صلی الله علیه و آله فهو الیوم قطب زمانه و خلڍفة عصره.
    بعد از آن مصنف میگوید که بدانکه مراد از این خرقه که در میان مشایخ صوفیه است بعینه همان خرقه
    نیست بلکه مراد شرایط پوشیدن خرقه است بر وجهی که آن حضرت سلام الله علیه پوشید و پوشانیدن
    یعنی فرا گرفتن معانی و اسرار بقدر استعداد از صاحب مقام خرقه و پیر کامل، و متصف شدن به صفات و
    اخلاق او. پس خرقه نشان خرقه معنویه و انتساب است.
    و شیخ مذکور در کتاب مسطور بیان نسبت این طایفه را بعضی به کمیل بن زیاد و بعضی به اویس قرنی و
    ن حضرت میرسانند . و بعضی به ابراهیم ادهم و Ĥ غیرهما از اص حاب امیرالمؤمنین علیه السلام و ایشان ب
    بعضی به بشرحافی وبعضی به سلطان بیزید بسطامی میرسانند و یشان بحضرت صادق علیه السلام و
    بیشتری از سلسله هیی که الحال موجود و مشهورند، به شیخ معروف کرخی میرسانند، مثل شیخ الاعظم
    القمقام المعظم شیخ صفی الدین اردبیلی و مولانای رومی و غیرهما . و ایشان به حضرت رضا علیه السلام و
    نیست سلسله ای در میان این طایفه که بغیر از ائمه هدی سلام الله علیهم بدیگری منتهی شود . پس این
    طریقه نیست الا طریقه خاصه ایشان که خود در آن سلوک می نموده اند و بخا صان خود آموخته اند،
    چنانچه در میان خاصه و عامه شهرت دارد.
    هک و شیخ مذکور در کتاب غوالی اللئالی روایت کرده از حضرت رسول صلی الله علیه و آله : الشّرڍعة اقوالی
    و الطر ڍقة افعالی و ا لحقڍقة احوالی و المعر فة رأس ما لی والعقل اصل دینی و الحب اساسی و الشّوق
    موکبی و الخوف رفیقی و العلم سلاحی و الحکم صاحبی والتّوکل زادی و القنا عة کنزی و الصدق منزلی و
    الیقین ماءوائی و الفقر فخری و به افتخرعلی سایر الانبیاء و المرسلین.
    و همچنین شارح شرح کبیر در باب حادی عشر در مبحث امامت در بیان فضیلت ائمه علیهم السلام
    می فرماید که اکا بر و مشایخ علما مشرف شده به خدمت ائمه، حتی آنکه سلطان بایزید سقائی خانه آن
    حضرت که امام صادق علیه السلام باشد میکرده، و شیخ معروف کرخی دربان حضرت امام رضا علیه
    السلام و همچنین شارح نهج المسترشدین در آن جا می فرماید که علم تصفیه باطن که از اسرار و
    پنهانی ه ای علوم است، بدرستی که مشایخ طریقت فرا گرفته اند این علم را از آن حضرت یا از اولاد و یا از
    شاگردان اولاد او.
    و همچنین ابن طاووس قدس سره در کتاب طریق ذکر کرده انتساب خرقه مشایخ صوفیه را بائمه هدی
    علیهم السلام میرساند . سقائی سلطان بایزید را در خانه حضرت صادق علیه السلام و اسلام شیخ معروف
    کرخی را بتربیت حضرت رضا علیه السلام و دربانی آن حضرت را تا وقت وفات.
    لیوطت همه پس غرض از این آنست که معلوم شود اکابر علمای شیعه در هر عصری معتقد این طایفه بوده
    اند با وجود کمال و تبحری که در علم اصول و فروع اسلام داشته اند و با کمال تقدس ذات.
    پس اگر جمعی از نادانان که در میان عوام خود را به طالب علم شهرت داده اند مذمت این طریقه می
    نمایند، معلومست که از کمال نادانی یا محض حسد و اغراض فاسده نفسانی خواهد بود و عاقل باید که
    فریب این شیاطین انس را نخورد و از این سعادت عظمی که مقصد اقصی و طریقه انبیاء و ائمه هدی و
    شیوه اولیاء و مردان راه خداست، محروم نماند . هرچند اینکاری است دشوار و شربتی است بر اکثر طبایع
    ناگوار و جهاد اکبر و میدان ترک سر است و موقوف بر همتی عالی است وتأیید ازلی.
    کلف رب یسیع وچمه کار هر کس نیست رفتن کارهای اینچنین، همت بلندان میکنند
    اما اگر همت نداشته باشی که بمقام کاملان برسی، در میان این قوم در او تقلید ایشان را نموده تشبه
    بایشان نما که در حدیث وارد است که ( من تشبه بقوم فهو منه م ) یعنی هر که مشابهت بقومی داشته
    باشد پس او از ایشان است . و اگر داخل ایشان نتو ا نی بود محب ایشان باش که در حدیث وارد است که (
    المرء یحشر مع من ا حبه) یعنی هر کس محشور خواهد شد با آن کس که دوستش می دارد.
    و حاصل سخن آنکه بدانی که اصل تصوف صافی نمودن باطن است از زنگ ماسوی و متخلق شدن باخلاق
    الله و تحصیل کمالات روحانی و رسیدن بمقام قرب و معرفت عیانی نه چنانکه نادانان گمان میبرند که
    تصوف، محض لهو و لعب است، بیهوده یا دکانی است در بازار هوا به زرق و ریا چیده، و طریقت مخالقت
    شریعت مصطفوی صلی الله علیه و آله و مباین طریقت مرتضوی علیه السلام که کلّا انّهم عن ربهم یومئذ
    لمحجوبون.
    خیاشم بلکه از این طایفه کسانی بوده اند که از علوم ظاهری نیز هر یک سرآمد زمان خود بودند چنانکه از
    تصانیف ایشان معلوم است مثل مولانای رومی و شیخ علاء الدوله سمنانی و شیخ شهاب الدین سهروردی
    صاحب حکمت اشراق و شیخ محیی الدین عربی صاحب فتوحات و شیخ عبدالرزاق کاشی صاحب تأویلا ت
    و شیخ ابو حامد غزالی و شیخ روزبهان صاحب تفسیر عرایس و شیخ عطار و غیرهم . همه اتفاق دارند که
    علم شریعت بقدر واجب شرط اول راه است و کمال در علم شریعت، شرط کاملان این راه است . چون تواند
    بود که کاملان اینطریقه که در علم ظاهر و باطن یگانه بوده اند یا آن که مک ر وهات و بلکه بعضی از مباحات
    را برخود حرام داشته اند و احترا ز مینمایند، راضی بخلاف شریعت مطهره شده، مرتکب حرام شوند، پس
    آنچه بعضی از جهال بعضی از افعال جزئیه و فرعیه این جماعت را اعتراض می کنند عین خطا خواهد بود
    چنانچه از جمله اعتراض ایشان یکی آن است که این جماعت در خانقاه می نشینند و این بدعت است . و
    این حرف باطل ا ست زیرا که بدعت آنست که حرام یا واجب یا سنت یا مکروه یا مباح گردانی چیزی را که
    حکم شارع در آن چیز بخلاف آن باشد . چنانچه عمر تمتع متعه را حرام کرد و عثمان خطبه عیدین بانجام
    نماز عید مقدم داشت که اکراه ائمه هدی در آن بوده، بدعت باشد.
    یشن پس اگر کسی در خانقاه ند، اگر بدعت است کسی نیست که در عالم بدعت نکرده باشد زیرا که وضع
    مدرسه و عمارت و جامها و طعامها که درین زمان شایع است حتی بعضی از علوم متعارف نیز در زمان
    ائمه هدی نبوده و حال آنکه فرق میان مسجد و خانقاه هم نیست الا بتسمیه . و آنکه خلوتی چند بر اطراف
    آن ساخته اند بجهت آنکه فضیلت عبادت در خلوت بیشتر است.
    و احادیث بسیار است از آن جمله مروی است از حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله که فرمود ای اباذر
    هر کس یک نماز در مسجد من بگذارد برابر است با هزار نماز که در غیر آن بکند و فاضل بر همه نمازی
    است که در خانه اش، و درجایی که نبیند او را کسی بغیر از خدا. و احادیث دالّه در فضیلت خانقاه که
    جامع است میان عبادت در خلوت و مسجد و جماعت و کلام علمای شیعه در این باب است درکتاب
    مستند السالکین مذکور است.
    و یکی دیگر از اعتراضات ایشان آنست که عبادت اربعین، بدعت است و این باطل ا ست، زیرا که بدعت آن
    است که مذکور شد و احادیث داله بر فضیلت عبادت اربعین بسیار است . از آن جمله حدیث مشهود که
    ابن فهد رحمه الله در عده الداعی از حضرت رسول صلی الله علیه وآله نقل میکند که آن حضرت فرمود که
    کسی که عبادت کند خدای تعالی را باخلاص چهل صباح ظاهر شو د چشمه های حکمت از دلش بر زبانش.
    و در عیون اخبارالرضا علیه السلام مثل این مذکور است باندک تداوتی در عبارت . و مثل این مذکور است
    درکتاب کفر و ایمان از کافی بتفصیل آن در مستند السالکین مذکور است.
    و یکی دیگر از اعتراضات ایشان آنست که این طایفه ذکر بلند میکنند و آواز خوش می شنوند و آن
    غناست و حرام است . و این حرف باطل است، زیرا که اگر غرض از بلند کردن آواز سرائت خلق نباشد این
    عین عبادت است . چنانکه در کتاب ثواب الاعمال منقول است که هر چند آواز را بکشی در ذکر بقدر آن از
    گناهان پاک می شوی و درکتاب من لایحضره الفقیه منقولست که شخصی به خدمت حضرت امام زین
    العابدین علیه السلام آمد، سئوال کرد از خریدن کنیزک خوش آواز که جایز است خریدن او بجهت آوازش،
    آن حضرت فرمود که ما علیک، لو اشتریتها تذکّرک الجنّه . یعنی باکی نیست بر تو اگر بخری او را پس
    ورد Ĥ بهشت را بخاطرت آورد . شیخ ابن با ب ویه می گوید معنی سخن آن حضرت آنست که اگر بیاد می
    آخرت را بخواندن قرآن و قصاید و سخنانی که باعث ترغیب بزهد و فضایا شود، به آواز خوش باکی نیست
    هر گاه مطلوب در آن لهو و طرب نفسانی نباشد .و در کتاب کافی منقولست که خدایتعالی دوست میدارد
    آواز خوش را که در گلو بگرداند . و احادیث دالّه بر فضیلت آواز خوش بسیار است، و در کتاب مستند
    السالکین نقل کرده ایم.
    و یکی دیگر از اعتراضات ایشان آنست که وجد کردن خلاف شرع است. این اعتراض هم باطل است، زیرا
    که وجد عبارت است از غشیت و ب ی تابی که دست میدهد سالک را از استیلای فیض اله ی بر دل . و در
    حالت وجد گاه گریه بر او غلبه کند چنانکه در قرآن مجید می فرماید و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول ترا
    اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحقّ یعنی می شنوند آنچه بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شد،
    می بینی چشم های ایشان را اشکبار از جهت معرفتی که دارند بحق، و گاه به حرکت در م یآیند.
    چنانکه درکتاب کافی از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام منقول است که صفات مؤمن را بیان فرموده
    گفت از صفات ایشان آنست که چون ذکر کنند خدایتعالی را پیش ایشان بحرکت آیند، چنانکه درخت
    بحرکت در می آید از باد . از حضرت رسول صلی الله علیه وآله مروی است که کسی که او باهتزاز درنیاید
    وقتی که نام دوستش راشنید او کریم بمفاد لیس بکریم من لم یهتزّ بذکر الحبیب نیست.
    و گاه باشد که بیفتد، چنانکه از حضرت امیر علیه السلام منقول است در کتاب امالی شیخ ابن بابویه که
    ابودرداء آن حضرت را در خ رابه ای دید، بر روی در افتاده چنان دانست که آن حضرت از دنیا رحلت
    فرمود. آمد و اهل خانه آن حضرت را خبر کرد فاطمه علیها السلام فرمود که ای ابو درداء او شبانه روزی
    چندین مرتبه چنین از هوش میرود و غشیت آن حضرت زیاده از آن است که محتاج به بیان باشد.
    و مروی است که حضرت صادق علیه السلام در اثنای تلاوت قرآن بی هوش میشدند و حضرت فاطمه
    علیها السلام چنانچه درمن لا یحضره الفیه مذکور است در محل شنیدن قول محمد رسول الله و اذان بلال
    صیحه زد و افتاد بیهوش شد و حضرت امام حسن علیه السلام در وقتیکه اعمال را در قیامت بنظر
    ذوالجلال بخاطر می رساند بر روی در میافتاد و بیهوش می شد. و حضرت امام زین العابدین در محل بلند
    در راه حج بیهوش م یشدند چنانکه از شتر م یافتادند.
    و گاه باشد از بسیاری فیض زنده نماند همچنانکه در نقل همام مذکو ر است. در قرآن مجید می فرماید .
    قوله تعالی : خرّ موسی صعقاً.
    و احادیث درین باب بی شمار است و العیاذ بالله اگر کسی ریا کند و اظهار غشیت نماید و حالی نداشته
    باشد باتفاق صوفیه فاسق و مذموم اس ت . و نهایت مبالغه درمنع آن م یکرده اند و دارند و در کتاب کافی
    که بیان می کند مذموم بودن غشیت از برای ریا طریقه شیطان است . پس معلوم شد که اصل ین طریقه
    مستحسن است و افعال و اعمال آن موافق قوانین شریعت است اگر کسی از بعضی صوفیان بدی بیند دلیل
    بدی همه صوفیان نمیشود، چنانکه یکی از علما بد باشد جمله علما را انکار نتوان کرد، چه، درمیان همه
    طوایف ناقص و کاملان میباشند، چنانکه خواجه حافظ علیه الرحمة م یفرماید :
    دشاب شغیب یفاس همه هن یفوص دقن دشاب ای بسا خرقه که مستوجب آتش
    بلکه ناقصان و بدان را باب روی نیکان عزت باید داشت. گفته اند که : صد خار را برای گلی آب میدهند
    مولوی میفرماید مثنوی:
    دنیفوص نت یکی نت از هزاران دیگران از دولت او می زیند

  145. sina

    علامه محمد تقی مجلسی :

    شارح کبیردرباب حادی عشردرمبحث امامت دربیان فضیلت ائمه علیهم السلام می فرماید که اکابرومشایخ علما مشرف شده به خدمت ائمه،حتی آنکه سلطان بایزید، سقائی خانه آن حضرت که امام صادق علیه السلام باشد میکرده،وشیخ معروف کرخی دربان حضرت رضا علیه السلام وهمچنین شارح نهج المسترشدین درآنجا می فرماید که علم تصفیه باطن که ازاسراروپنهانی های علوم است،بدرستی که مشایخ طریقت فرا گرفته اند این علم را ازآن حضرت یا ازاولاد ویا ازشاگردان اولاد او.و همچنین ابن طاووس قدس سره درکتاب طریق ذکرکرده انتساب خرقه مشایخ صوفیه را بائمه هدی علیهم السلام می رساند.سقائی سلطان بایزید را درخانه حضرت صادق علیه السلام واسلام شیخ معروف کرخی را بتربیت حضرت رضا علیه السلام ودربانی آن حضرت را تا وقت وفات. پس غرض ازاین همه تطویل آنست که معلوم شود اکابرعلمای شیعه درهرعصری معتقد این طایفه بوده اند باوجود کمال وتبحری که درعلم اصول وفروع اسلام داشته اند وبا کمال تقدس ذات.پس اگرجمعی ازنادانان که درمیان عوام خود را به طالب علم شهرت داده اند مذمت این طریقه می نمایند،معلومست که ازکمال نادانی یا محض حسد واغراض فاسده نفسانی خواهد بود وعاقل باید که فریب این شیاطین انس را نخورد وازاین سعادت عظمی که مقصد اقصی وطریقه انبیاءوائمه هدی وشیوه اولیاءومردان راه خداست،محروم نماند.

    تشویق السالکین- ص ۱۸تا۱۹ رساله تشویق السالکین – کتابخانه مبارکه قدس رضوی مشهد نسخه ۲۱۷۶

    و اقرب طرق به معرفت الهی، طریقه حقّه رضویه ذهبیه معروفیه مرتضوی است که طریق تصوّف و حقیقتش نیز خوانند و آن عبارت است از تحصیل قرب معرفت رب العالمین به طریق زهد و ریاضت انقطاع ازخلق و مواظبت برطاعت و عبادت .اکنون جمعی پیداشده اند که ایشانرا ازشریعت خبری و ازطریقت اثری،نه و انکار این طریقه حقه مینمایند، بنابر عدم وقوف و قلت تدبر در آیات و اخبار ائمه اطهارو بمتابعت نفس غدّار که ثمره او حسد و عناد و تعصب است، اگرچه مشهور است:

    شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد

    امّا چون انکار ایشان سبب محرومیّت بعضی از عوام بود از این نعمت عظمی، لهذا بعضی از احبّاء از این فقیر، محمّد تقی التماس نمودند که رساله مختصری در حقیقت این طریقه نوشته شود تا شیعیان امیرالمومنین علیه السلام ازین سعادت بی نصیب نباشند.پس ایجاباً لسوءالهم با آنکه کتاب مبسوطی موسوم بمستندالسالکین درین باب نوشته شده،مجملی از هر باب درین رساله مذکور میگرددو بالله التوفیق. اما زبده و خلاصه برایا که انبیااند،همه این طریق را داشتند.

    تشویق السالکین- ص ۵

    وهمچنین هر یک از ائمه (ع) این طریق را داشته اند،چنانچه احوال وسیر ایشان در کتب اخبار مذکور است وهمچنین اصحاب صفّه که فرقه اول از درویشانند این مسلک داشته اند، مثل سلمان و اباذر و عمار وغیرهم.

    تشویق السالکین- ص ۸

    وبالجمله فضیلت اصحاب صفه محتاج به بیان نیست وهریک از ایشان را صفی میگفتند یعنی منسوب بصفه،تابکثرت استعمال صاد را اشباع وفاء را مخفّف ساخته اند صوفی شد.

    تشویق السالکین- ص ۹

    وهمچنین اکابر علمای شیعه از متقدمین و متأخرین جمعی که واقف بوده اند بر طریقه اهل بیت وتتبع ایشان بیشتربوده از علمای این زمان،همه این مسلک(تصوف) را داشته اند.

    تشویق السالکین-ص۹‌

    و همچنین سید حیدر آملی صاحب تفسیر بحرالابحار کتابی بقرب هفتاد هزار بیت از دلایل و احادیث اهل بیت علیهم السلام تصنیف نموده در بیان آنکه “شیعه ای که صوفی نباشد،شیعه نیست و صوفی که شیعه نباشد،صوفی نیست” ودر سبب تصنیف کتاب گفته که چون دیدم منازعه درمیان جهال طالبان علم شیعه و ناقصان صوفیه هست این کتاب را نوشتم تا بدانند که تصوف طریقه مرتضوی است و تصوف وتشیع یک معنی دارد و این مخالفت از عین نادانی و نقصان عقل طرفین است.

    تشویق السالکین- ص ۱۱و ۱۲

    و حاصل سخن آن که بدانی که اصل تصوّف صافی نمودن باطن است از زنگ ماسوی و متخلّق شدن به اخلاق الله و تحصیل کمالات روحانی و رسیدن به مقام قرب و معرفت عیانی، نه چنان که نادانان گمان می برند که تصوّف، محض لهو ولعب است،بیهوده یا دکّانی است در بازار هوا به زرق و ریا چیده، و طریقت مخالقت شریعت مصطفوی صلی الله علیه و آله ومباین طریقت مرتضوی علیه السلام که “کَلّا اِنَّهُمْ عَن رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجوُبوُنَ.” (سورة مطفّفین، آیة ۱۵)

    ‌ بلکه از مشایخ این طایفه کسانی بوده اند که از علوم ظاهری نیز هر یک سرآمد زمان خود بودند چنانکه از تصانیف ایشان معلوم است مثل مولانای رومی و شیخ علاءالدّوله سمنانی و شیخ شهاب الدّین سهروردی صاحب حکمت اشراق و شیخ محیی الدّین عربی صاحب فتوحات و شیخ عبدالرزّاق کاشانی صاحب تأویلات و شیخ ابوحامد غزّالی و شیخ روزبهان صاحب تفسیر عَرایس و شیخ عطّار و غیرهم. همه اتّفاق دارند که علم شریعت به قدر واجب شرط اوّل راه است و کمال در علم شریعت، شرط کاملان این راه است.چون تواند بودکه کاملان اینطریقه که در علم ظاهر و باطن یگانه بوده اند یا آن که مکروهات وبلکه بعضی ازمباحث رابرخودحرام داشته اندو احتراز مینمایند،راضی بخلاف شریعت مطهره شده،مرتکب حرام شوند،پس آنچه بعضی از جهال بعضی از افعال جزئیه و فرعیه این جماعت را اعتراض می کنند عین خطاخواهد بود.

    تشویق السالکین- ص ۱۸و ۲۰

  146. sina

    نظر علامه مجلسی وتقریرات فلسفه آیت الله خمینی(ره) ج‏۲ فرق بین تصوف و عرفان ….. ص : ۱۵۶

    رو حتما بخوانید.

  147. sina

    علامه مجلسی

    اقرب طرق به معرفت الهی، طریقه حقّه رضویه ذهبیه معروفیه مرتضوی است که طریق تصوّف و حقیقتش نیز خوانند و آن عبارت است از تحصیل قرب معرفت رب العالمین به طریق زهد و ریاضت انقطاع ازخلق و مواظبت برطاعت و عبادت .اکنون جمعی پیداشده اند که ایشانرا ازشریعت خبری و ازطریقت اثری،نه و انکار این طریقه حقه مینمایند، بنابر عدم وقوف و قلت تدبر در آیات و اخبار ائمه اطهارو بمتابعت نفس غدّار که ثمره او حسد و عناد و تعصب است، اگرچه مشهور است:

    شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد

    امّا چون انکار ایشان سبب محرومیّت بعضی از عوام بود از این نعمت عظمی، لهذا بعضی از احبّاء از این فقیر، محمّد تقی التماس نمودند که رساله مختصری در حقیقت این طریقه نوشته شود تا شیعیان امیرالمومنین علیه السلام ازین سعادت بی نصیب نباشند.پس ایجاباً لسوءالهم با آنکه کتاب مبسوطی موسوم بمستندالسالکین درین باب نوشته شده،مجملی از هر باب درین رساله مذکور میگرددو بالله التوفیق. اما زبده و خلاصه برایا که انبیااند،همه این طریق را داشتند.

    تشویق السالکین- ص ۵

  148. sina

    آیت الله محمد محسن حسینی طهرانی:حقیقت عرفان و تصوّف یکی استآنچه که در این باب حائز اهمیّت است اینکه انتساب عدّه‌ای از اهل دنیا به مکتب عرفان، موجب سوء ظنّ بسیاری از افراد به اهل توحید و معرفت گشته است؛ اینان با تغییر شمایل ظاهری خود و فراگیری چند اصطلاح از اهل عرفان و تظاهر به زهد و انعزال از خلق چه بسا حتّی با زیر پا گذاشتن آداب شرعی و رعایت تکالیف و احکام ظاهری موجب بدبینی سایرین به مکتب و مرام عرفاء و اولیای الهی گشته‌اند.

    امروزه اصطلاح صوفی با عارف در فرهنگ مشرق زمین بخصوص فارسی زبانان متفاوت گشته است.

    حقیقت عرفان و تصوّف یکی است، و آن ادراک شهودی ذات اقدس حقّ و کشف خفیّات عالم وجود با بصیرت قلبی و علم حضوری است؛ و این مسأله از زمان رسول خدا و در طیّ استمرار ولایت اهل بیت علیهم السّلام در میان برخی از اصحاب خاصّ آنان چون سلمان فارسی و اویس قرنی و مقداد بن اسود و میثم تمّار و رشید هَجریّ و حبیب بن مظاهر اسدی و جابر بن یزید جعفی و محمد بن مسلم و بشر حافی و بایزید بسطامی و معروف کرخی و سریّ سقطی، و پس از زمان حضور در عصر غیبت امثال خواجه شمس الدّین حافظ شیرازی و شمس مغربی و شاه نعمت الله ولی و أبوسعید أبوالخیر و شیخ محمود شبستری و مولانا جلال الدّین محمّد بلخی و شیخ عطّار نیشابوری و محیی الدّین عربی و ابن فارض مصری و آقا سیّد مهدی بحرالعلوم و سیّد علی شوشتری و جولا و آخوند ملا حسینقلی همدانی و شیخ محمّد بهاری و آقا سیّد احمد کربلائی و آقا سیّد جمال الدّین گلپایگانی و آقا سیّد علی قاضی و علاّمۀ طباطبائی و آقا سیّد حسن مسقطی و آقا سیّد هاشم حدّاد و علاّمه سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی تا بحال دائر و سایر بوده است. البتّه بسیاری دیگر از نخبگان معرفت و توحید بوده‌اند، چون مرحوم آخوند ملا محمّد جعفر کبوتر آهنگی{مجذوب علیشاه اول} و سلطان محمد جنابذی {سلطانعلیشاه} و مرحوم انصاری همدانی و دیگران که ذکر همۀ آنان از حوصله این مقاله خارج می‌باشد.
    آیت الله محمد محسن حسینی طهرانی فرزند علامه محمد حسین حسینی تهرانی-رساله حریم قدس

  149. بهنام .ی

    سلام فکرنمیکردم که جوانان ما انقدر باهوش وبا اندیشه باشند بابا شما که دیگه زدین رو دست نیچه با این روشن سازی و استدلالهای کاملا منطقی شما من کاملا مبهوتم وبا کمک خواهی که یاداور واقه عاشوراست کاملا اماده ام شما فقط عکسش را نشون بدین لبیک یا حسین اما بعد یادم افتا تمام بزرگان اقامیرزا جواد ملکی تبریزی مرتد شیخ حسن زاده عاملی کافر داود صمدی گنه کار ابوحامد امام محمد غزالی اغتشاشگر سلطانعلیشاه بیدختی جاعل نورعلی شاه ثانی عیاش وعباسعلی کیوان قزوینی صدیق واماخمینی صوفی و….فقط ندانسته وتحقیق نکرده به نظر امام حسین چرا حرفی مزنید جاهلانه چرا تحقیق نمی کنید چراغرض درمورد هرکه حرف میزنید با تحقیق وامین باشید به یاد محمد امین که ملا حضه دوست وفامیل ومنافع نکرد

  150. ادا درار

    ادادرار ادا درنیار

    آدم نباش چون از بهشت میندازنت بیرون
    پاک باشو پاک بازی کن
    پاکن هایی که کثیف میشن خریدار ندارن

  151. فاتح

    سلام رفقای عزیز
    http://www.didehbancenter.com
    موسسه راعبردی دیده بان
    این مرکز مقابله با ادیان و فرق ساختگی که مطالب خوب و دسته اولی داره!
    به دوستان دیگه هم سفارش کنید!
    ان الله یحب المجاهدین

  152. سید حمید

    مجموعه بی نظیر و منحصر بفرد ” فرقه ها در میان ما ” شامل بیش از ۶ ساعت فیلم مستند پیرامون فرقه های فعال در ایران و نقد آنها اعم از صوفیه دراویش نعمت اللهی بهائیت شیطان پرستی در ایران و فرقه های مدعیان نیابت بابیت و ارتباط با امام زمان را با قیمت استثنائی از اینجا تهیه کنید:
    http://netkar.ir/shop/index.php?option=com_virtuemart&view=productdetails&virtuemart_product_id=96&virtuemart_category_id=24&Itemid=186

  153. امیر

    چرا می گویند درویشی یکی از عرفان های نوظهور است ووجهه آن رادر میان مردم خراب کرده اند درمورد آئین و مراسمتان توضیح دهید؟

  154. بیطرف

    باسلام
    بهم احترام بگذارید وبجای نقد دیگران خودرا اصلاح کنیدمسلمانان بی ادعا چوب اشتباه هر کس رو خودش میخوره

  155. بیطرف

    باسلام
    به هم احترام بگذاریدوبجای نقدکردن دیگران خود را اصلاح کنید.مسلمانان بی ادعا!!چوپ اشتباه هرکسی را خودش میخورد.

  156. h

    گناه دیگرانو که گردن شما نمی نویسن پس چرا خودتونو به اب و اتیش میزنین به جای اینکه شعار اسلامو بدیمبهتره یکم عمل کنیم غیبت تهمت چاپلوسی تملق و…اگه نونو اب می خوایم بهتره زحمت بکشیم نه چاپلوسی که دیگه رنگی نداره

  157. وحید

    دوستان عزیز

    به جای این همه بدگویی و غیبت ، یه روز بلند بشین و برین و با چشم و گوش خودتون ببینین که آیا این همه حرف بی ربط که برای دراویش میزنن درسته؟؟ من خودم از اونایی بودم که اول حرف بی ربط می زدم ولی رفتم و تازه دیدم که اسلام واقعی اونجاست و واقعا اونا دارن عمل میکنن.

    خجالت بکشید و اینقدر حرفای بی ربط نزنین که فردا باید جواب بدین. امام حسین هم وقتی وارد جنپ شد همین به قول معروف مسلمونا و عالمای اون دوره به اسم خارجی و از دین خارج شده می شناختن.
    اگه شما راست میگین پس چرا تمام سایت های دراویش فیلتره. باز کنن تا مردم خودشون تصمیم بگیرن .

    ولی مشکل اینجاست که چون حقیقت مشخص میشه آبروی این دین دارهای تقلبی به خطر میوفته

    پاشین برین و ببینین از ما گفتن….

  158. mohsen

    وای بر کسی که به مومن تهمت بزند چرا ندونسته قضاوت میکنید
    یبار برید دراویش را ببینید به شیعه بودن خودتون شک میارید اگه گروهی بخواد مردم روگمراه کنه میگن هفت تاروبکشی میری بهشت نه که بگن دایم الوضو باش و همیشه درحال عبادت باش
    واقعا بترسید
    پیغمبر فرمود هرکس پشت سرمسلمانی حرف بزند اعلان جنگ باخداکرده پس بس کنید
    اوناییکه همه جارو پراز شیشه و حرویین کردن تا خودشون بدزدن وازبالا نیفتن گمراه میکنن نه درویشان که فقط باخداکار دارند
    خیلیها پشت سر کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی نماز خوندن اما باطل باطل شد
    حالا برید به ریش های بلندشدم نگاه کنید
    اون سیبیل الکی نیست برید مطالعه کنید برگرفته از حضرت علی هست
    دوستان تحقیق کنید راه حق رو خودتون پیداکنید کاری نداره من خودم لیاقت درویش بودن رونداشتم تاحالااما راهشو قبول دارم تحقیق تحقیق تحقیق

پاسخ